تبلیغات
ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم - مطالب Vida jo00on
˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

کــــــــاش می شد.......

كاش می شد نغمه یاران شنید

كاش می شد شور و مستی را چشید

كاش می شد بانگاهش تر شویم

كاش می شد ناز او را  هی كشید

كاش می شد عشوه معشوق دید

كاش می شد رنج عشقش را كشید

كاش می شد همچو باران در کویر

با دل و جانش تمنا را كشید

كاش می شد با لبانش یار بود

كاش می شد نوش دارو را چشید

كاش می شد همراه حرف دلش

كاش می شد با دل او زار گریست

كاش می شد غرق خواهش می شدیم

كاش می شد هق هق عاشق نشید

كاش می شد با صدایش مست شد

كاش می شد با حضورش سبز شد

كاش می شد در دلش غوغا بریخت

كاش می شد با لب حسرت گریست

كاش می شد همچون سیاوش بود زار 

كاش می شد نغمه هایش را شنید



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397-09:15 ب.ظ
نظرات() 

*تـولدت مبـارک*

تو بهترین نغمه ای برای دل من                                            بهترین سازک خوش محمل من

با تو از ترانه ها می گویم                                                                                                    با تو از نغمه و شعر و قصه ها می گویم

چی بگم که با تو بودن برامی من مثل یه خوابه                           دنیای من بدون تو مثل سرابه

نمیدونی  که چه کردی با من، بااون چشمای نازت ، من همیشه هستم تکیه گاهت

تو امید زندگیمی   با همه بودن و نبودن                                        تو برام عزیزترینی تو عزیز و نازنینی

                                                                                                     تو همیشه بهترینی      تولدت مبارک

ببخشید یکمی دیر شد عشقم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397-05:58 ب.ظ
نظرات() 

امروز

امروز به طرز عجیب و احمقانه ای دلم تنگ است...

دلخوشی هایم کم نیست، آدم های دوروبرم هم کم نیستند،

می آیند لبخندی روی لبم می نشانند و می روند!

ولی دلتنگی عجیبی همیشه و همه جا همراه من است

و تو نمی دانی که چقدر این دلتنگی برایم خلسه آور است!

آن ها که کمتر مرا می شناسند هنوز هم می گویند

"خوش بحالت" چه روحیه ای داری،

کاش بلد بودیم مثل تو ساده بگیریم و بخندیم...!

اما آن ها که بیشتر مرا می شناسند،

می گویند نفس هایت غبار دارد، چشمانت تار است...چرا؟

برایشان از کجا بگویم؟

از آغوش هایی که اندازه ام نمی شوند؟

لبخندهایی که شادم نمی کنند؟

از آدم هایی که نمی خواهم بیشتر بشناسمشان؟

نمی دانم این روزهای تو چطور می گذرد...

نمی دانم که هنوز می خوانی یا نه؟

ولی این حرف هایم را هم مثل همیشه جدی نگیر!

این را هم بگذار به حساب به سیم آخر زدن...

خدا را چه دیده ای؟ شاید آنقدر باران رحمت بارید که

مسافر من هم به خانه برگردد، حیرت آور است، نه؟!



نوشته شده توسط :Vida jo00on
شنبه 15 اردیبهشت 1397-03:46 ب.ظ
نظرات() 

مومن

سوره ی صورتت

برای ایمان آوردنم کافیست

آیه ی بوسه هایت

مومنم خواهد کرد

پیامبر این همه اعجاز می شوم

و می گویم

قسم به عشــــــــــــق

و روزی که عاشق شدم


نوشته شده توسط :Vida jo00on
شنبه 15 اردیبهشت 1397-03:44 ب.ظ
نظرات() 

سرنوشت

می دانم که نوشت سرنوشت را

اما بر این باورم که چون می دانست گاهی به دعایی یا اشکی چیزی از او خواهم خواست 

-با آنکه می دانست چه می خواهم-جای آن را خالی گذاشت

من به خیالم دعا می کنم در حالی که او از قبل حتی می داند

چه وقت دعا خواهم کرد و چه چیز از او خواهم خواست.

اما من بارها همچنان دعا خواهم کرد...

چرا که گاهی پر رنگ شدن چند کلمه در کتاب سرنوشت

شاید توجه به آسمان را بطلبد.

گرچه خود این لحظه ها هم نوشته شده اند

گرچه این دعا هم از اوست.

دعا می کنم در حالی که می دانم آفریننده آدم ها،لحظه ها و دعاها اوست.

پروردگارا! بگذار دست هایمان بوی اجابت گیرد

....



نوشته شده توسط :Vida jo00on
شنبه 15 اردیبهشت 1397-03:40 ب.ظ
نظرات() 

عرض ادب

بـا سـلام و احـتـرام خـدمـت دوسـتـان و خـوانـنـدگـان

بـبـخـشـیـد کـه چـنـد وقـتـیـه نـیـسـتـیـم خدمـتـتـون و ایـن از کـم لـطـفـی مـا بـوده

سـعـی می کـنـیـم از ایـن به بـعـد بـرای شـما دوسـتـان گـرامـی مـطـالـب زیـادی بـگـذاریـم

با احـتـرام و تـشـکـر از نـظـرات خـوب و مـفـیـد شـمـا عـزیـزان کـه مـا را در بـهـتـر شـدن سـایـت خـودتـون هـمـراهـی مـی کـنـیـد.




نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 14 اردیبهشت 1397-01:38 ب.ظ
نظرات() 

شعرهای عاشقانه خاطره حیدر ی زاده 5

اگه آسمون زمین شه

اگه دریا یه کویر شه

اگه دنیا زیرو رو شه

اگه چشمات بی غرور شه

اگه خورشید بی غروب شه

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه کوه بیاد رو دوشم

اگه جام زهر بنوشم

اگه ماه دیگه نباشه

روزا آسمون سیاه شه

اگه جنگل بشه صحرا

اگه امروز نشه فردا

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه خوابتو نبینم

دیگه گل برات نچینم

اگه حتی یه جوونه

توی گلدونا نمونه

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه باز مثه همیشه

بگی( من با تو ؟؟!!! )نمیشه

بگی که منو نمیخوای

دیگه پیش من نمیای

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه باشم و نباشم

هر جای دنیا که باشم

حتی از چشمات جداشم

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه شعرامو نخونی

اگه باز پیشم نمونی

راز عشقم رو ندونی

بازم عاشقت میمونم

عشق و تو نگات میخونم

.........................

کاشکی الان تو خواب بودم تو رویا

یعنی میشه بیدار بشم خدایا؟

بیدارشم و ببینم اینا خوابه

یا مثلا حباب روی آبه

اما نه این تقدیر شوم منه

مثل یه جغد شوم رو بوم منه

انگار باید بسوزم وبسازم ا

ی خدا جون مرامت و بنازم

نمیدونم تا کی ادامه داره

تا کی میخواد بلا واسم بباره

تا کی باید هی الکی بخندم

چشام و رو بدیها من ببندم

همه بگن چه دختر شادیه

خوش به حالش از زندگیش راضییه

کا شکی دلم غصه پنهون نداشت

جغد رو بوم خونمون جون نداشت




نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 15 خرداد 1396-03:42 ب.ظ
نظرات() 

شعرهای عاشقانه خاطره حیدری زاده 4

یادته بهت می گفتم اگه تو بری می میرم

حالا تو رفتی و نیستی ٬ پس چرا من نمی میرم؟؟

چرا هستم؟ چرا موندم؟ چجوری طاقت می آرم؟

چجوری من دلم اومد رو مزارت گل بزارم؟؟

جای خالیت و چجوری میتونم بازم ببینم؟

دیگه چشمام و نمیخوام. نمیخوام دیگه ببینم!

وای چطوری دلم اومد جسم سردت و ببوسم؟

من که آتیش میگرفتم٬ چی باعث شد که نسوزم؟

ذره ذره٬قطره قطره٬ میسوزم اما میمونم

خودمم موندم چه جوری میتونم زنده بمونم

هنوزم باور ندارم که تو نیستی و من هستم

شایدم من مرده باشم٬ الکی میگن که هستم!

کاشکی وقتی که میرفتی دستتو گرفته بودم

کاشکی پر نمیکشیدی بالت و شکسته بودم

نازنین وقتی که بودی شبا هم تو رو میدیدم

دیگه از روزی که رفتی حتی خوابتم ندیدم

تو که بی وفا نبودی٬لااقل بیا تو خوابم

مگه تو خبر نداری شب و روز برات بیتابم؟

میدونم یه روز دوباره می تونم تو رو ببینم

تو پیش خدا دعا کن که منم زود تر بمیرم
............................

کاشکی میشد این دلمو از تو سینه در بیارم

پاره کنم دور بریزم یک دل بهتر بیارم

یه دل که توش غم نباشه

غصه و ماتم نباشه

یه دل که عین سنگ باشه

زشتی ها توش قشنگ باشه

دلی که توش راز نباشه

یه دلبر ناز نباشه

به غصه و غم هیچ دری

توی دلم باز نباشه

دلی که با نگاه اون پاره نشه

این همه نازک نباشه

یه دل که توش خون نباشه

غصه ی پنهون نباشه

دلی که مثل قصه ی

لیلی و مجنون نباشه

کاشکی میشد کاشکی میشد

اما میدونم نمیشه

همین دلم توی تنم

میمونه واسه همیشه


نوشته شده توسط :Vida jo00on
یکشنبه 13 فروردین 1396-12:37 ب.ظ
نظرات() 

شعرهای عاشقانه خاطره حیدری زاده 3

از همون لحظه اول که تو قلبم پا گذاشتی

قلبمو ازم گرفتی و یه جایی جا گذاشتی

منو کشتی ٬منوکشتی٬ منو قلبمو سوزوندی

رفتی و رو همه حرفات خیلی راحت پا گذاشتی

خودت اما خوب میدونی منو با راز نگاهت

توی این شهر غریب رفتی و تنها گذاشتی

رفتی و ازم گرفتی همه ی دارو ندارم

به جز اندوه و غم و غم دیگه چیزی جا نذاشتی

رفتی و حتی نگفتی یه کلام خدا نگهدار

حتی یه بوس کوچولو روی گونه هام نذاشتی

............................

این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم

خداحافظ نا مهربون میخوام ازت دل بکنم

دیگه کسی نیست که بهش هر چی دلت میخواد بگی

هی التماست بکنه بگه نگو ، بازم بگی

چقد بهت گفتم نگو صبرم یه روز تموم میشه

حالا اومد اون روزی که می ترسیدم همون بشه

سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم

این جمله رو اینقد میگم تا که فرموشت کنم




نوشته شده توسط :Vida jo00on
یکشنبه 13 فروردین 1396-12:36 ب.ظ
نظرات() 

شعرهای عاشقانه خاطره حیدری زاده 2

من حسودی میکنم

به تموم چشمایی که یه روزی تو رو میببینن

از تو باغچه نگاهت گلای نرگس میچینن

به همون تکه زمینی که قدمهاتو میذاری

به تموم دستهایی که دستتو یه روز میگیرن

به گلای نرگسی که عطر و بوی تو رو دارن

به بال فرشته هایی که زیر پاهات میذارن

به همون لحظه نابی که بالاخره میآیی

نازنینم نازنینم تو کدوم جمعه میآیی

.....................

نازنین وقتی که نیستی میدونی چه حسی دارم

میدونی از غم دوریت چه حس غریبی دارم؟

مثه حس یه قناری که توی قفس می میره

مثه اون نهال کاجی که تو گلدون جون می گیره

مثه اون ماهی کوچولو که توی تنگش اسیره

مثه اون پرنده ای که زیر بارون پر میگیره

مثه حس بچه ای که مامانش جلوش می میره

باباشم زودی میره یه زن دیگه میگیره

مثه حس بابایی که پسرش دوچرخه میخواد

باباهه قول بده اما..نتونه واسش بگیره

مثه وقتی که بخوای داد بزنی اما نتونی

مثه حس غنچه ای که باغبون اونو می چینه

مثه وقتی که دلت واسه یکی خیلی می سوزه

بغض و گریه لباتو به هم می دوزه

مثه وقتی آسمون ابری باشه اما نباره

مثه وقتی بگی اما … بت بگن اما نداره




نوشته شده توسط :Vida jo00on
یکشنبه 13 فروردین 1396-12:34 ب.ظ
نظرات() 

شعرهای عاشقانه خاطره حیدری زاده 1

مثه خوابی…مثه رویا
مثه آرامش دریا
مثه آسمون آبی
آرومی وقتی که خوابی
مثه پروانه نجیبی
تو یه رویای عجیبی
مثه یاسای تو باغچه
مثه آینه تو تاغچه
مثه چشمه ی زلالی
انگاری خواب و خیالی.
.
.
.
بی تو من موندم و رویا
خسته از تموم دنیا
یه دل تنگ شکسته
دو تا چشم خیس خسته
روزا تب دار شبا بیدار
یه تن خسته بیمار
مثه یه مرده سر دار
از خودم از همه بیزار
له له
لحظه دیدار
بینمون دیوارو دیوار

....................

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و داداشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون

ماه و دعوت نمیکنم آخه خودت ماه منی

بذار خیال کنم یه شب تا خود صبح مال منی

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

خاطره و یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوان بهت بگن تولدت مبارک



نوشته شده توسط :Vida jo00on
یکشنبه 13 فروردین 1396-12:32 ب.ظ
نظرات() 

شعر عاشقانه غمگین

فاصله ی من وتو زیاد شده این روزا

آخر این جدایی میرسه به نا کجا

رفتی و گفتی بودن با من هرگز نمیشه

قلب من زیر پاهات له شد مثل همیشه

یه روزی بود میگفتی دوستم داری رهگذر

نرو بمون که چشمام بی تو میشه خیس وتر

خسته و دل شکسته میخوام واست بخونم

اگه اجازه بدی پیشت میخوام بمونم

آروزی دیدنت واسم شده یه رویا

داشتنت رو میخوام از اونی که هس اون بالا

آی اونی که اون بالا نشستی پیش ابرا

بهش بگو هنوزم دوسش دارم بی پروا

سحر توی نمازم ازش خواستم بمونی

میدونم که عشق رو ازتو چشام میخونی

از چشمات دارم میخونم دوسم داری هنوزم

چرا زپیشم رفتی اینو من نمیدونم

رفتی اما میدونم برمیگردی یه روزی

قسمت ما دوتا نیست غم تلخ جدایی



نوشته شده توسط :Vida jo00on
یکشنبه 13 فروردین 1396-12:13 ب.ظ
نظرات() 

پنجره

پنجره ی اتاقم را بخارگرفته. با بغضی هم آلود به حیاط زل زده است و دستان مرطوب با سردی سرود شب را زمزمه می کند و اینک بخارغلیظ تر شده است. این بار با گرمای اشک بی پروا بر روی گونه هایم می رقصد

روزها می گذرد لیک از یار سفرکرده ی من خبری هرگز نیست.

می گذرد از جلوی چشمانم خاطرات سبزش.

از غم دوری او به کجا باید رفت.

نه چراغی

نه نگاهش که بگوید از عشق

که ننالد ازغم ...زیر این سقف حیات میزنم فریادی

تا که در دلتنگی من ز یارخوبم کرده باشم یادی



نوشته شده توسط :Vida jo00on
یکشنبه 13 فروردین 1396-12:02 ب.ظ
نظرات() 

شعر عاشقانه

.............

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست

حتی وقی که من دیگر نباشم

یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد

شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند

عاشقانت تو را ترک می کنند

 

اما شعر عاشقانه

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!

شعری از اعماق جان٫

که مرا به یاد تو آورد……

شعری که همیشه با تو بماند




نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 12 مهر 1395-07:32 ب.ظ
نظرات() 

فدای تو چشام

دارم دق می کنم ، تحمل ندارم


دیگه خسته شدم ، دارم کم میار
م

دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم


همش فکر توام ، همش بی قرارم


دیگه اشکی برام نمونده که بخوام


برات گریه کنم ، فدای تو چشام


دلم داره واسه تو پرپر می زنه


تو رفتی و هنوز خیالت با منه

 

بدون تو کجا برم ، کنار کی بشینم


تو چشمای کی خیره شم ، خودم رو توش ببینم


تو که نیستی به کی بگم چشاشو روم نبنده


به کی بگم یکم نازم کنه که بم نخنده


بدونه تو با کی حرف بزنم ، دردت به جونم


تو این دنیا به عشق کی ، به شوق کی بمونم


به جونه چشمات از تموم این زندگی سیرم


تو که نیستی همش آرزو می کنم بمیرم




نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 12 مهر 1395-07:25 ب.ظ
نظرات() 

جمله های عاشقانه و عارفانه

منتظر دیدار تو هستم، سهل است بگویم که گرفتار تو هستم، من در پی این حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از منی و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم
--
بازیچه دست یار بودن عشق است/ درپنجه غم شكاربودن عشق است/ در محاكمه ای كه یار باشد قاضی / محكوم طناب دار بودن عشق است
--
منتظر كسی باش كه اگه حتی در ساده ترین لباس بودی، حاضر باشه تو رو به همه دنیا نشون بده وبگه كه:
"این دنیای منه
--
اگه کسی رو دوست داشته باشی، نمی تونی توی چشم های اون زل بزنی... نمی تونی دوریش را تحمل کنی... نمی تونی بهش بگی که چقدر دوستش داری... نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری ... واسه همینه که عاشق ها دیوونه میشن
--
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است


نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 12 مهر 1395-07:23 ب.ظ
نظرات() 

در جه حالی

به تو عادت کرده بودم
ای به من نزدیک تر از من
ای حضورم از تو تازه
ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت
مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه های من بی تو
تجربه کردن مرگه
زندگی کردن بی تو
من که در گریزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز سکوته
خونه از خاطره خالی
من پر از میل زوالم
عشق من تو در چه حالی



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 12 مهر 1395-07:19 ب.ظ
نظرات() 

خدا حافظی کردی

وقتی نباشی انگار که هستم و گویا که نیستم
روزی که رفتی من با تمام وجودم گریستم
*******
خدا حافظی کردی یک جوری که انگار دیگه بر نمی گردی
اشکات شده بود سحر یک جوری که انگار
سرا پا همه دردی سرا پا همه دردی
دیگه بر نمی گردی
بار غم رو شونه بردمش تا خونه
جای خالیت و دیدم اشکها شد رونه
بجز عطر خیالت نبود از تو نشونه
می دونم که پس از تو دلم تنها میمونه دلم تنها میمونه
*****
ولی احساس من صادق ترین میگه
که اون هنوزم بهترین بهترین
دیگه دلواپسی نقشی نداره
آخه اونم خودش عاشق ترین
اره دلواپسی نقشی نداره
آخه اونم خودش عاشق ترین عاشق ترین


نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 12 مهر 1395-07:12 ب.ظ
نظرات() 

تو مثل راز پاییزی

امشب دلم گرفته است

می خواهم از گرفته های دلم برایت
بگویم
از ابرهای تیره ای که با نسیم خیانت به آسمان دلم
آوردی
می خواهم گریه کنم اما نمی توانم
میخواهم تو را به یاد بیاورم
و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم
اما افسوس گذشت دقایق چهره ات را از یاد من برده
اند ! …
می خواهم اولین ساعتی که نگاهم کردی رو
به یاد بیاورم اما افسوس
آخرین نگاه تلخ و سرد تو
نمی گذارد ! …
می خواهم اولین دقایق با تو بودن
را به یاد بیاورم اما افسوس
می خواهم از
گرفته های دلم برایت بگویم
اما نه! دلم نمی آید …..



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 12 مهر 1395-06:26 ب.ظ
نظرات() 

ای آسمــــان زیبــــا امشب دلم گرفته

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غزق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 12 مهر 1395-05:49 ب.ظ
نظرات() 

نوشته

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...




نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 12 مهر 1395-05:38 ب.ظ
نظرات() 

آخرین کلام

سمت مرا از اب بپرسید دریا همیشه منتظر عاشقانه هاست . . . دوستت دارم بی آنکه مرا دوست داشته باشی
دوستت دارم حتی اگر از چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم شکسته است...
دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد ، حتی اگر هیچ احساسی بر من نداشته باشی با اینکه میدانم در دلت یک دنیا محبت است و احساست ، مثل آب پاک و زلال است...
عزیزم باور کن به تو نیاز دارم ، منی که قلبی ویرانه دارم ودلی سوخته ، منی که ساحل دریای دلم طوفانی است و امواج غم و غصه در دلم زیر و رو می شود نیاز به تو دارم که قلبم را با محبت و عشقت صفا دهی ، دل سوخته ام را با عشقت جان بدهی و ساحل دریای دلم را آرامتر از همیشه کنی...
عزیزم مرا باور داشته باش ، حتی برای یک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن ...
بیا تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیامده است !
تا تنهایی قاب خالی و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته است، تو بیا و قاب زیبای عکست را در آنجا بگذار!
بیا در قلبم با صدای مهربانت بگو درد دلت را به من و با فریاد اسم مرا صدا کن و بگو مرا دوست میداری تا سکوت تلخی که مدتهاست اعماق قلبم را فرا گرفته است و قلبم را غم زده کرده است شکسته شود!
قلبم را پر از محبت و عشق و صفای خودت کن ! بگذار آن خونی که در رگهای خشک من جاری می‌شود خون تو باشد و بگذار آن وجود من وجود تو نیز باشد!
عزیزم اینک که مینویسم دوستت دارم چشمانم خیس است ، به خدا خیس است ، پس چشمهای خیس مرا باور کن و تو نیز به من بگو مرا دوست میداری.
با آهنگ دلنشین عشق و با یاد تو و با عشق به قلب تو با چشمانی خیس و قلبی پر از امید اگر نخندی و اگر بیخیال این دل عاشق من نباشی می نویسم که دوستت دارم...
اینبار نه از حفظ میگویم و نه تکرار میکنم ، اینبار برای آخرین بار میگویم این کلمه را !!!! چونکه دوست داشتن به عمل است نه به گفتن! پس برای آخرین بار میگویم که مرا بفهمی و قلب شکسته و عاشق مرا باور داشته باشی.



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 12 مهر 1395-05:26 ب.ظ
نظرات() 

منتظرت بودم

شب به گلستان تنها منتظرت بودم
باده ی نا کامی در هجر تو پیمودم
منتظرت بودم منتظرت بودم
******
آن شب جان فرسا من بی تو نیا سودم
وقتی شدم پیر از غم آن شب و فرسودم
منتظرت بودم منتظرت بودم
******
بودم همه شب دیده به ره تا به سحر گاه
نا گه چو پری خم بزنان آمدی از راه
غم ها به سر آمد
در دل غم دوران
از دل بزدودم
منتظرت بودم منتظرت بودم
******
پیش گلها شوق شیدا
می خرامیدن قامت موزونت
فتنه ی دوران دیده ی تو از دل و جان من شده مفتونم
در آن عشق و جنون مجنون تو بودم
اکنون از دل من بشنو که سرودم
منتظرت بودم منتظرت بودم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 12 مهر 1395-05:24 ب.ظ
نظرات() 

سرگرمی

خیلی سخته آدم همیشه بداند که سرگرمی دیگران است و آدمایی که ادعای دوستی می کنند
اون و فقط برای فراموشی تجربیات تلخ گذشته اش می خواهد
آدم وقتی یاد خاطرات گذشته می افتد و یا اتفاقات گذشته که براش تعریف شده تو ذهنش می آد از زمین و زمان خسته می شود
خیلی سخته که بگی برای سرگرمی هستی .
خیلی سخته برای مردم زندگی کردن نمی دونم تا حا لا تجربه کردین یا نه خدا کنه تجربه نکنین
خیلی سخته که نقش یک آدم از دنیا بی خبر رو بازی کنی تا دیگران با تو شاد باشن
هر چند که تو شوکران رو با دستان خودت بنوشی و در دهان مزه مزه کنی



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 12 مهر 1395-05:22 ب.ظ
نظرات() 

ای که خسته کرده ای مرا ز لحظه ها

ای که خسته کرده ای مرا ز لحظه ها
من از این قفس به یک بهانه می روم
ای که جان خسته را به لب رساند ه ای
تو بمان که من دگر ز خانه می روم
تو خسته ایی ز بودنم تو مایلی به رفتنم
روزی این سرای ما که لانه غم است
جای صحبت و نگاه عاشقانه بود
زیر سقف این اتاق کینه آفرین
جایگاه خلق بهترین ترانه بود
تو خسته ایی ز بودنم تو مایلی به رفتنم
******
من و تو با دل جدا چه آرزو جه صحبتی
چه کوششی چه همتی به زندگی چه رغبتی
تو خسته ایی ز بودنم تو مایلی به رفتنم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 12 مهر 1395-05:20 ب.ظ
نظرات() 

آرزو

دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشق تو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تورو ببینه
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تورو ببینه
واسه پیدا کردن قلب دلت صحرا می رم
آخه تو رنگ چشات حیبت دنیا رو دیدم
توی هفتا آسمون تو تک ستاره منی
به خداناز دوتاچشماتو به دنیا نمی دم
حالا من یه آرزو دارم تو ببینه
که دوباره چشم من تورو ببینه



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 12 مهر 1395-05:17 ب.ظ
نظرات() 

دلم گرفته ….

در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام
همه چیز برایم مثل هم است ، طلوع برایم همرنگ غروب است ، گونه هایم پر از اشک شده و عین خیالم نیست ، عادت کرده ام دیگر….
عادت کرده ام از همنیشینی با غمها ، کسی دلسوز من نیست
قلبم رنگ تنهایی به خودش گرفته ، دیگر کسی به سراغ من نمی آید، تمام فضای قلبم را تنهایی پر کرده ، دیگر در قلبم جای کسی نیست
هر چه اشک میریزم خالی نمیشوم ، هر چه خودم را به این در و آن در میزنم آرام نمیشوم ، کسی نیست تا شادم کند ، کسی نیست تا مرا از این زندان غم رها کند
خیلی دلم گرفته….
انگار عمریست آسمان ابریست و باران نمیبارد
انگار این بغض لعنتی نمیخواهد بشکند
وای از دست چشمهایم ، وای از دست اشکهایم
آرزو به دل مانده ام ، کسی در پی من نیست و خیلی وقت است تنها مانده ام
نمیگویم از تنهایی خویش تا کسی دلش به حالم بسوزد ، نمیگویم از غمهای خویش تا کسی دلش به درد آید
من که میدانم کسی نمینشیند به پای درد دلهایم ، اینک دارم با خودم درد دل میکنم
دلم گرفته ، رنگ و رویی ندارد برایم این لحظه ها ، حس خوبی ندارم به این ثانیه ها
میدانم کسی نمیخواند غمهایم را ، میدانم کسی نمیشنود حرفهایم را ، حتی اگر فریاد هم بزنم کسی نگاه نمیکند دیوانه ای مثل من را….
میدانم کسی در فکر من نیست ، تنها هستم و کسی یار و همدمم نیست ، میمانم با همین تنهایی و تنها میمیرم، تا ابد همین دستهای غم را میگیرم

برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، از تو بیزارم ، بهانه هایت را برایم تکرار نکن
حرفی نزن ، بی خیال ، اصلا مقصر منم ، هر چه تو بگویی ، بی وفا منم!
نگو میروی تا من خوشبخت باشم ، نگو میروی تا من از دست تو راحت باشم
نگو که لایقم نیستی و میروی ، نگو برای آرامش من از زندگی ام میروی….
این بهانه ها تکراریست ، هر چه دوست داری بگو ، خیالی نیست….
راحت حرف دلت را بزن و بگو عاشقت نیستم ، بگو  دلت با من نیست و دیگر نیستم!
راحت بگو که از همان روزاول هم عاشقم نبودی ، بگو که دوستم نداشتی و تنها با قلب من نبودی
برو که دیگر هیچ دلخوشی به تو ندارم ، از تو بدم می آید و هیچ احساسی به تو ندارم
سهم تو، بی وفایی مثل خودت است که با حرفهایش خامت کند، در قلب بی وفایش گرفتارت کند ، تا بفهمی چه دردی دارد دلشکستن!
برو، به جای اینکه مرحمی برای زخم کهنه ام باشی ،درد مرا تازه تر میکنی !
حیف قلب من نیست که تو در آن باشی ،تمام غمهای دنیا در دلم باشد بهتر از آن است که تو مال من باشی….
حیف چشمهای من نیست که بی وفایی مثل تو را ببینند ، تو لایقم نیستی ، فکرنکن از غم رفتنت میمیرم!
برو و پشت سرت را هم نگاه نکن ، برو و دیگر اسم مرا صدا نکن
بگذار در حال خودم باشم ، بگذار با تنهایی تنها باشم

رفتی ؟ بی خداحافظی؟ فکر دلم نبودی که بی تو عذاب میکشد؟
فکر من نبودی که بی تو زندگی برایم جهنم می شود؟
مگر یادت نیست حرفهای روز آشنایی مان را؟
مگر قول ندادی همیشه با من بمانی و مرا تنها نگذاری؟
تو که اینک مرا تنها گذاشتی ، تو که بر روی قلبم پا گذاشتی
چه زود فراموشم کردی ، مرا آواره کوچه پس کوچه های شهر بی محبتی ها کردی
مگر نمیدانستی بعد از تو دلم را به کسی نمیدهم؟
مگر نگفته بودم عاشق شدن یک بار هست و دیگر عاشق کسی نمیشوم؟
مگر نگفته بودم اگر عاشقی هیچگاه مرا تنها نمیگذاری
پس تو عاشقم نبودی ، همه حرفهایت دروغ بود ، عشقی در دلت نبود ، سهم من از با تو بودن همین بود!
باورم نمیشود رفته ای و بار سفر را بسته ای
دلم به تو خوش بود ، چه آرزوهایی با تو داشتم ، نمیدانی که شبها یک لحظه هم خواب نداشتم
رفتی و من چشمهایم خیس شد روزهای زندگی ام نفسگیر شد
رفتی ؟ بدون یک کلام حرف گفتنی!
کاش میگفتی که دیگر مرا نمیخواهی و بعد میرفتی ، کاش میگفتی از من متنفری و بعد مرا تنها میگذاشتی ، کاش میگفتی عاشقم نیستی و جایی در قلبم نداری و بعد میرفتی ! چرا بی خبر رفتی؟



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 12 مهر 1395-05:13 ب.ظ
نظرات() 

بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم......

***بی تو من زنده نمانم***

بی تو طوفان زده دشت جنونم

صید افتاده بخونم

تو چسان می گذری غافل از اندوه درونم ؟

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی

نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی

چون در خانه ببستم ،

دگر از پای نشستم ،

گوئیا زلزله آمد ،

گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی

برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی

چه گریزی ز بر من ؟

که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غم دل ،

به تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدائی ؟

نتوانم ، نتوانم

بی تو من زنده نمانم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 29 خرداد 1391-08:03 ب.ظ
نظرات() 

کوچه های سکوت

در کوچه های سرد و نمناک شهر

گام هایم را مغرورانه بر پوسته ی تاریک شب می نهادم .

صدای جغد های شوم و ناله های بی کسی گوش هایم را می خراشید.

 حضور اشباهی را در لابه لای سنگ فرش ها و

 انتهای تاریک و غمبار هر کوچه مرا سخت آزرده می ساخت.

 نفس هایم سخت شده بود .

 قلبم به آرامیِ قدم هایم ناقوسش را به صدا وا می داشت .

 نمی دانستم در این نا کجا آباد تنهایی به کدامین امید چنگ زنم.

 به عقل و منطق و فلسفه؟!!

 در زمانه ای که شیری خردمند اسیر هوس های خرگوشِ بازیگوشی خواهد شد و

 منطق سلطانیِ خود را در بازیهای کودکانه ی ایام به حراج می گزارد!!

 یا به عشق و عاشقی؟!!

 لفظی که در کوچه های چشمک و عشوه و ناز به قرانی بیش نمی ارزد

 و خروار خروارش را فریب بر دوش می کشد.

 نمی دانم

 نمی دانم ...

 اما به امید شکوفه ی کوچک لب قرمزی که فردا صبح به خورشید سلام می کند

 دستور تپیدن را برای قلبم صادر خواهم کرد.



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 29 خرداد 1391-08:01 ب.ظ
نظرات() 

برای تو می نویسم...

برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست ...

برای تویی كه احسا سم از آن وجود نازنین توست ...

برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...

برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی...

برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است برای

برای تویی كه قلبت پـا ك است ...

برای تویی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 29 خرداد 1391-07:48 ب.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :5
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5