تبلیغات
ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم - مطالب خرداد 1397
˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

جدایی غم گریه

ای کاش آشنایی ها نبود
یا به دنبالش جدایی ها نبود
یا مرا با او نمی کردی آشنا
یا مرا از او نمی کردی
جدا…

.........................

پرنده ی مهاجری که مقصودش کوچ است
به ویرانی لانه اش فکر نمی کند!

......................

همه یهویی ها خوبن:
یهویی بغل کردن
یهویی بوسیدن
یهویی دیدن
یهویی سورپرایز کردن
یهویی بیرون رفتن
یهویی دوست داشتن
یهویی عاشق شدن
اما امان از یهویی رفتن!

.................

هوای بوی تنت را کرده ام، می دانی…
پیرهن جدایی ات
بدجور به قامتم گشاد است…!

.............

من زبان برگ ها را می دانم …
مثلا “خش خش”
یعنی
“امان از جدایی”
پیش از جدایی از درخت
هیچ برگی خش خش نمی کند…

..............

یادت هست…؟!
روزی پرسیدی این جاده کجا میرود…؟!
و من سکوت کردم…
دیدی…!
جاده جایی نرفت…!
آن که رفت، تو بودی
راهی نمیبینم، آینده پنهان است اما مهم نیست
همین کافیست که تو راه را میبینی
و من تو را…

.........

فقط رفت بدون کلامی که بوی اشک دهد…
فقط رفت بدون نگاهی که
رنگ حسرت داشته باشد…
فقط رفت…
فقط رفت و من شنیدم که توی دلش گفت:
راحت شدم…





نوشته شده توسط :Vida jo00on
شنبه 19 خرداد 1397-11:05 ب.ظ
نظرات()