تبلیغات
ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم - مطالب اسفند 1390








ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم

˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙

حرف آخر دلم تنها تویی صدای من

تنها دلیل بودنم فقط تویی هوای من

سکوت رو میسپارم به شب تا با تو از نو زنده شم

هواتو کرده این دلم تو نیستی بی تابت میشم

من از تو دل نمیکنم اینو خودت خوب میدونی

نزار بگم دوستت دارم اینو تو چشمام میخونی

من عاشق عشق توام عاشق اون ناز نگات

میخوام پر از ستاره شه سیاهی رنگ شبات

یکم به من خیره بشو شاید منو یادت بیاد

من همونم که هستیشو پای دوتا چشم تو داد

من همونم که تو شبات همدم آهت میشدم

سنگ صبور غصه ها چراغ راهت میشدم

کوه غمت رو دوش من خاطره هات جلو چشام

به پای تو شکستم و میگذرم از تو قصه هام

حرفی نمونده تو دلم بغضی نشسته تو گلوم

درد دلام باشه واسه وقتی نشستی روبروم

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-


فروش ویژه عروسک پرندگان خشمگین



عروسک پرندگان خشمگین، ۱۰۰% اورجینال و با دوخت بسیار عالی، کیفیت بسیار بالا و قابل شست و شو. اینبار خودتان به جنگ دشمنان بروید! به همراه یک سی دی از مجموعه بازی های پرندگان خشمگین ...
پس از بازی موفق و محبوب پرندگان خشمگین اینبار فروشگاه میهن استور عروسک فوق العاده زیبا و دوست داشتنی آن را آماده عرضه کرده است که دارای جنس درجه 1 و دوخت عالی می باشد. همچنین در کنار این عروسک دوست داشتنی یک سی دی از مجموعه بازی های پرندگان خشمگین قابل نصب بر روی کامپیوتر و موبایل (سیستم عامل های آندروید، آیفون و...) ارسال خواهد شد.
برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 12800 تومان


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 10:51 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



گریه نکن تا که چشات قشنگیشو از دست نده

ای عشق من زیبا بمون جوونیتو به کس نده

گلم بهت میگم برو گرچه میمیرم تو سکوت

الهی که خوشبخت بشی من به فدای تار موت

به خدا تموم عالم رو بگردی میدونم هیچکسی به قد من غم توی قلبش نداره

عزیزم اگه بری این دل حساس منم اون بلایی که نباید سر چشماش میاره

چه کنم مجبوریه رسم زمون اینحوریه

نمیخوام بی تو باشم خدا میدونه زوریه

تویی شهزاده من منم غلام پاپتی

تنهام بزاری بهتره اینجوری خیلی راحتی

از ته دل یه قول میدم تو بری ماتم نگیرم

اگه بخوام گریه کنم کور شم الهی بمیرم

لیاقتت رو ندارم حتی واست اشک بریزم

اینجور منو نگاه نکن گریه م میگیره عزیزم

به خدا تموم عالم رو بگردی میدونم هیچکسی به قد من غم توی قلبش نداره

عزیزم اگه بری این دل حساس منم اون بلایی که نباید سر چشماش میاره

چه کنم مجبوریه رسم زمون اینحوریه

نمیخوام بی تو باشم خدا میدونه زوریه

تویی شهزاده من منم غلام پاپتی

تنهام بزاری بهتره اینجوری خیلی راحتی

-=-=-=-=-=-=-=-=

-=-=-=-=-=-=-

-=-=-=-=-


فروش ویژه چای ساز و قهوه جوش همراه



آیا از طعم چای دم نکشیده خسته شده اید؟ آیا از انتظار برای آب جوش کلافه شده اید؟ با دستگاه چای ساز و قهوه جوش همراه همیشه و در همه جا در عرض 20 ثانیه یک چای یا قهوه داغ در کنار شماست...
چای ساز و قهوه جوش همراه یا جادویی در عرض 20 ثانیه چنان آب را بجوش می آورد که باورتان نمی شود! با استفاده از این چای ساز در مدت کوتاهی می توانید یک چای دبش و یا یک قهوه عالی تهیه و نوش جان کنید. همچنین برای آماده کردن قهوه نیاز به هیچ ابزار اضافی مانند قاشق و ... ندارید زیرا درکنار این دستگاه یک قاشق فانتزی و زیبا قرار گرفته است.
برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 12800 تومان


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 10:44 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



هرجا میری خیانته واسه همه یه عادته

انگاری احساس میکنن اینم یه جور عبادته

خسته م از حرف تو و اون و همه کار و کسم

پاشو یه کاری بکن جون همه کست قسم

وقتمو هدر نده حرف اضافی ام نزن

بابا من خودم میخوام تیر خلاصمو بزن

--==-=-=-==-=-==-=-=-=-


فروش ویژه عینک ری بن ویفری شفاف



عینک ری بن ویفری با شیشه شفاف، جدیدترین و پرفروش ترین طرح کمپانی ری بن، تنها مدل برگزیده بازیگران هالیوود. مدلی كه به عنوان عینك شب نیز استفاده می شود ...
عینک ری بن ویفری با شیشه شفاف جدیدترین عرضه کمپانی معتبر Ray Ban می باشد. این عینک فوق العاده شیک بوده و انتخاب اول هنرمندان هالیوود می باشد! از این عینک می توان در شب نیز استفاده کرد و همچنین شما می توانید شیشه های این عینک را با شیشه های طبی تعویض نمایید. این عینک برای اولین بار در ایران با قیمت استثنایی 19800 تومان همراه با کیف و دستمال اوریجینال توسط فروشگاه میهن استور عرضه می شود.
برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 19800 تومان


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 10:41 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



اومدم خداحافظی دیگه دارم میرم سفر

دوست نداشتم بمونی از حال و روزم بی خبر

اومدم بهت بگم که چشم به راه من نمون

دیگه آخرین دفعه ست پا میزارم تو خونه تون

واسه من گریه نکن سیاه نپوش پشت سرم

شاید اینجوری بتونم تو رو از یاد ببرم

 

واسه بدرقه م نیا چیزی نگو حرفی نزن

میدونم سخته برات دیدن من توی کفن

اینجوری نگام نکن ازت خجالت میکشم

دوست نداشتم که یه خط روی رفاقت بکشم

بگو بخشیدی منو که باید از پیشت برم

چه ببخشی چه نبخشی آخرش مسافرم

من دارم میرم از اینجا نگران من نباش

آخ نفسم بند اومده خونه سنگینه هواش

اینو یادت بمونه رفتنی ها باید برن

حالا نوبت منه فرشته ها منتظرن

-=--========-=------=-


فروش ویژه عینك پلیس مدل S8411



عینـــک پلیس مدل S8411، عینك فوق اسپرت با طراحی بی نظیر. جدیدترین و پرفروش ترین مدل عینك كمپانی پلیس به همراه کیف و دستمال اورجینال ...
عینك پلیس را حتما می شناسید! این مارك یكی از معروفترین های بازار عینك های آفتابی در دنیا است و بسیار پر طرفدار است. مدل S8411 یکی از جدیدترین، زیباترین و پرطرفدارترین مدل های عرضه شده کمپانی پلیس می باشد. این عینک با كیفیت بالا و با یووی 400 و استاندارد کامل عرضه می شود و دلیل ارزان بودن قیمت آن فقط واردات کلی و مستقیم فروشگاه میهن استور می باشد.
برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 34000 تومان


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 10:40 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



لالایی بهت نمی گفتم که یه شب بخوابی

چشم به رات بودم همیشه فکر میکردم تو راهی

باورم نمیشه سالی یه بار سر نمی زنی

فکر میکردم هیچوقت نمی ری و دل نمی کنی

ولی دل کندی و منم دل تنگتم

خداییش بگو تو هم برام دلت تنگه نه ؟؟...

دل پر کینه و سنگ تو شد  باعث جدایی

تو یه بی وفا بودی و آره بارز خدایی

من میخواستم که دوست داشتن ما بشه "نهایت عشق"

اگه تو می موندی "من پایه بودم تا نهایتش"

وقتی که تو پیشم نباشی آره مرگ یه لحظه است

عمری هم پیش من بمونی واسه من یه لحظه است

 

قلبم گم شده تو صداش کن                واسه یه بارم شده تو نگاش کن

یه گوشه می شینم اشک می ریزم       یاد خاطراتم با تو عزیزم

 


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 10:39 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



 

به هر زبونی که بود میخواستم آرومت کنم

اما دیگه اثر نداشت گفتی میخوام فراموشت کنم

 

مثل دیوارسردی که دیگه رمق نداره

حالا وقتش شده روش بارون غم همش بباره

یه روز قلب من شده  بود اسیر عشقو

بعدش اومدی گفتی که  " گلم تمومش کن"؟

امروز دلم میخواد یه بار دیگه تو رو ببینمت

بهت بگم خوش باشی دختر با یار دیگرت

چرا اینقدر روزگار بی وفا شده ای خدا

به این راحتی همه رو از هم میکنه جدا

حلال معمای شکست عشق تو دنیا چیه ؟

چی رو انتخاب کنم؟ جنگ ،عشق  یا اون دو راهیه ؟

چشمامو میبندم خاطراتم یادم میاد بازم با تو بودن

ولی دیگه باید بزارم اینجا هرچی که داشتم واسه فردا

 

*بگو چه ساده دل ازم کندی*

 

بگو چیکارت کردم که شدی از دلم عاصی ؟

من تو عشقم داناتر بودم از سلمان فارسی

من همه فکر و خیال ها رو ریختم توی خودم

گفتی حتی پایه نیستم یه بار بیام سوی توهم

یادته بهت گفتم "" عشقم ""  دوباره برگرد ؟

گفتم تویی همیشه همدم و طبیب هر درد

 

حالا بمون با یار دیگرت همش با استرس

که یه وقت پیششی زنگ نزنم یا ندم اس ام اس

 

عبرت عاشق شدن شد نصیب بیت آخرم

"خیلی دیر شد واسه رسیدن به حرف مادرم"

 

چشام به در بود یه روز برگردی           چه ساده عشق منو تو رد کردی

اشکامو دیدی تو شاید                         ازم بریدی چه راحت


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 10:34 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |




گفته بودم بی‌ تو هرگز !

بی تو خواهم مرد روزی . . .

تو رفتی‌ و . . .

مرا ببخش اگر هنوز زنده ام !

پس از تو تیره شد تمام روزگار من

و گریه کرد آسمان به حال و روز زار من

تمام هستی ام خراب شد

دلم برای دیدنت چه شاعرانه آب شد !

ولی چه سود !

رفتنت مجال آمدن نداشت

زمان گذشت سالها . . .

مرا ببخش اگر هنوز زنده ام !

حقیقت است نازنین

کمی برای زندگی دلم دوباره لک زده . . .

جوانی ام به پای تو تباه شد

ولی کنون:

ببین مرا بدون تو

چه دلخوشم به بازی ستاره ها !

نگاه کن درون قلب من

دوباره سبز شد جوانه ها

مرا ببخش اگر هنوز زنده ام !


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 10:32 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



تو را زمانی از دست دادم

كه میان روزمرگی هایت گم شدم

و تو فرصت آن را نداشتی

كه دلتنگم باشی

عجب از من

تمام دلمشغولی ام تو بودی

تمامی دقایقم با تو می گذشت

در لابه لای دفتر خاطراتت به دنبال خود گشتم

نبودم

هیچ صفحه ای نشان از من نداشت

برگه های خالی زیادی بود

پاك شده بودم

از صفحه زندگی ات


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 10:31 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



دور از تو عشق و عاطفه تعطیل می شود

بر دل هزار حادثه تحمیل میشود

از بس که باز گریه نشاندم به بسترم

دارد به شانه های تو تبدیل می شود

زل می زنم به عمق نفسگیر چشمهات

این عشق با نگاه تو تكمیل می شود

كوچك نبود حادثه رفتنت ، هنوز

روزی هزار مرتبه تحلیل می شود


بیزارم از عبور غم انگیز سال و ماه

وقتی که بی حضور تو تحویل می شود........


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 10:27 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



دیگه از پشیمونی نگو که دیره دیگه عشقت تو دلم پا نمیگیره

این دل عاشقمو شکسته بودی دل ندارم که بازم برات بمیره

نمیخوام گریه کنی طاقت ندارم نمیتونم قلبمو به پات بزارم

چه شبایی تو رو آرزوم میکردم تو نبودی من یه عمره بی قرارم

سرنوشت با من و تو بود و ندید آره عاشقت بودم تو دل بریدی

خیلی دیره دیگه دلخوشی ندارم دوباره آخر قصه مون رسیدی


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 10:21 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



عشق یعنی شب نیایش با خدا
تا طلوع صبح دلتنگی دعاعشق یعنی آه دیگر پشت آه
سوز دل را پرکشاندن تا به ماه

عشق یعنی گریه های بی صدا
چشم خیس دختری دور از نگاه

عشق یعنی لحظه های انتظار
دل به فردا بستن و روز بهار

عشق یعنی بارش از دیده چو ابر بهر دیدار دوباره باز صبر

عشق یعنی بهترین حس نیاز
 سوی تنها خالق هستی نماز

عشق یعنی این منه دیوانه وار
 کرده ام خود را فدای عشق یار

عشق یعنی کوچه کوچه انتظار رؤیت خورشید در باغ بهار
عشق یعنی با جنون تا اوج‌ها رفتن از ساحل به بام موجها
عشق یعنی یک تغزل شعر ناب مثنوی‌های خدای آفتاب
عشق یعنی سوختن با شعله‌ها سبز گشتن در شکوه قله‌ها
عشق یعنی های های اشک‌ها در فرات بی‌وفا با مشک‌ها
دست‌افشان رقص سرخی واژگون سعی در محراب با قانون خون
گفتمان مادران داغدار حسرت دیدار گل‌ها در بهار
یک نماد از قصه جام شراب رویکردی سبز در تفسیر آب
عشق یعنی یک شهود بی‌کران سینه‌ای با وسعت هفت آسمان
در حضور آن فروغ تابناک سر تاویل شفق در جام تاک
پایکوبی بر فراز دارها یک غزل با میثم تمارها
یا قنوتی هم صدای آبها در نماز صبح با مهتابها
عشق یعنی کهکشان در کهکشان چشم امیدی به سوی بی‌نشان
عشق یعنی در فضای رازها خلسه‌ای جاوید با پروازها
عشق یعنی بی‌کران نورها با شقایق‌ها میان هورها
طور سینین حیرتی بی‌انتها شعر شبنم در گلستان خدا
اشک غم در حسرت دیدارها همدلی تا صبح با تبدارها
عشق یعنی یک سرود جاودان رقص گلها حیرت پروانگان
عشق یعنی زینبی تا اوج‌ها ناخدایی بر فراز موجها
یک زبان در کام از سر غدیر کهکشان آسمانهای منیر
چیرگی بر خار و خسهای سراب مخزن‌الاسرار دخت بوتراب
انعکاس خطبه سجادها یورشی جاوید بر بیدادها
عشق یعنی رود رود مادران در عزای خیلی از نام‌آوران
غرق در خون ذوالجناحی اشکبار در غم بشکوه آن تنها سوار
همنوا با عون یا جعفر شدن روی دستان پدر پرپر شدن
داستان خیمه‌های سوخته کودکانی از عطش افروخته
عشق یعنی اربعین یاس‌ها اشک سرخی در غم عباسها
تا شهادت یک حبیب باوفا پیر برنای کتاب کربلا
عشق گفتی نینوا آمد به یاد عصمت لاله‌ها آمد به یاد

عشق یعنی با جنون تا اوج‌ها رفتن از ساحل به بام موجها


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 10:18 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



سلام بر آنکه می آید!


امروزکودکی میان آب وآینه متولد می شود نیلوفری

برزمین می روید

و من از کسی شنیدم که می گفت:

تولد هر کودک یعنی آنکه خداوند هنوز به انسان

امیدوار است
یادم آمد که من هر شب می خوابم تا صبحی دیگر دوباره

متولد شوم

وهر صبح یعنی آنکه هنوز باید به زندگی امیدوار بود.

یادت باشد باید امیدوار بود امید داد و امید گرفت

امید تو به من امید من به تو


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 06:43 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



سر تا پای‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ می‌كنم، می‌شوم‌ قد یك‌ كف

دست‌ خاك‌ كه‌ ممكن‌ بود یك‌ تكه‌ آجر باشد توی‌ دیوار یك‌

خانه، یا یك‌ قلوه‌ سنگ‌ روی‌ شانه‌ یك‌ كوه، یا مشتی‌

 سنگ‌ریزه، ته‌ته‌ اقیانوس؛

 یا حتی‌ خاك‌ یك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همین‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.

یك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هیچ‌ وقت، هیچ‌ اسمی‌

نداشته‌ باشد و تا همیشه، خاك‌ باقی‌ بماند، فقط‌ خاك.

اما حالا یك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد، ببیند، بشنود،

بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد. یك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغییر كند.

وای، خدای‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم. همان‌ خاكی‌ كه‌ با

 بقیه‌ خاك‌ها فرق‌ می‌كند. من‌ آن‌ خاكی‌ هستم‌ كه‌ توی‌ دست‌های‌ خدا ورزیده‌ شده‌ام‌ و خدا از

 نفسش‌ در آن‌ دمیده. من‌ آن‌ خاك‌ قیمتی‌ام. حالا می‌فهمم‌ چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودی شان‌ شد.


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 06:41 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



با تو می گویم

ای بهار دلکشم

ای مهتای بی تای عزی

ای عفیف ترین عفیفه های عاشقی

لحظه هایم بی تو چه تنگدست شده اند!

می ترسم...

می ترسم که این فقر لحظات من

و آن لحظه فروشی های تو

مرا سخت بت پرست کند...!


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 06:39 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



پرستوی من به هر کجا که میخواهی مهاجرت کن من دیگر

با عشق تو بیگانه ام

دیگر چشمانم تو را نمی بیند و گریه هایم برای هجر تو نیست  

 چون تو خواستی مرا از تقدیر خویش جدا و بر غم انتظار

من لبخند زنی ....

بازگوی چه باشم بازگوی درد جدایی یا بازگوی بی وفایی

 کدامیک را بازگو کنم

پرستوی من درد جدایی مرا زخمی کرد ولی غم بی وفایی

 بر امتداد خط عمرم نقطه ی پایان گذاشت

باید گفت : درد جدایی با از بی وفایی

این رسم دوستی نیست که در غم من شاد باشی و در

شادی من غمگین

آن وقت بگویی من تو را به مثال عشق پاکم دوست دارم


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 06:38 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



روزگاریست همه عرض بدن می خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند


دیو هستند ولی مثل پری می پوشند

گرگ هایی که لباس پدری می پوشند

آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند


عشق ها را همه با دور کمر می سنجند


خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد


عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 06:34 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



من با زخم زبونات رفیقم *** مرحم بذار با حرفات رو زخم عمیقم

 

با تو هم که داری به گریه ام میخندی *** کاش میشد بیایی به من دل ببندی

 

تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم *** کاره دل نباشی تمومه عزیزم 


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 06:31 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



گفتی می خوای بنویسی دلمو *** این دل از تو هنوز غافلمو

 

قصه عشقی که بین من و تو است *** انتظار با تو بی فاصلمو

 

اگه خواستی بنویسی من و یکباره دیگه *** لحظه هامو لحظه پوچ دقایق بنویس

 

زیر آوار مصیبت تو فراز بی کسی *** تنمو با واژه سرخ شقایق بنویس

 

با محبتی که داری به من شوریده دل *** منو پیش مرگ چشمات با دل عاشق بنویس

 

نگذر از ساحل آفتابی دریای عشق *** منو یک دریا دل شکسته قایق بنویس

 

بنویس بنویس هر چی دلت خواست بنویس منو یک دریا دل عاشق رو راست بنویس


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 06:28 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



آدمای مهربون و با وفا دروغ می گن

اونا كه می گن كه تا همیشه دیوونتونن

بذا بی پرده بگم كه به شما دروغ می گن

اونا كه می ان به این بهونه ها ، كه اومدن

از توی شهر قشنگ قصه ها ، دروغ می گن

اونا كه فدات بشم تیكه كلامشون شده

به تموم آسمونا ، به خدا دروغ می گن

اونا كه با قسم و آیه می خوان بهت بگن

تا قیامت نمی شن ازت جدا ، دروغ می گن

آدمای مهربون و با وفا دروغ می گن

اونا كه می گن كه تا همیشه دیوونتونن

بذا بی پرده بگم كه به شما دروغ می گن

اونا كه می ان به این بهونه ها ، كه اومدن

از توی شهر قشنگ قصه ها ، دروغ می گن

اونا كه فدات بشم تیكه كلامشون شده

به تموم آسمونا ، به خدا دروغ می گن

اونا كه با قسم و آیه می خوان بهت بگن

تا قیامت نمی شن ازت جدا ، دروغ می گن



نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 06:24 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |




ماه من غصه نخور ، باز داره فصل سیب می شه

می دونم گاهی آدم ، تو وطنش غریب می شه

ماه من غصه نخور ، ماها كه تب نمی كنن

ماها كه از آدما كمك طلب نمی كنن

ماه من غصه نخور، شمدونیا صورتی ان

دلایی كه بشكنن چون عاشقن قیمتی ان

ماه من غصه نخور ، سبك می شی بارون بیاد

توی عاشقی باید نترسید از كم و زیاد

ماه من غصه نخور ، خاطره هامون كودكن

توی این قصه دلا یه وقتایی عروسكن

ماه من غصه نخور ، بازی زمین خوردن داره

كار دنیا همینه ، تولد و مردن داره

ماه من غصه نخور ، تاب بازی افتادن داره

زندگی شكستن و دوباره دل دادن داره

ماه من غصه نخور ، گلا میان عیادتت

به نتیجه می رسه آخر یه روز عبادتت

ماه من غصه نخور ، خیلیا تنهان مث تو

خیلیا با زخمای عاشقی آشنان ، مث تو

ماه من غصه نخور ، زندگی بی غم نمی شه

اونی كه غصه نداشته باشه ، آدم نمی شه

ماه من غصه نخور ، حافظ واست وا می كنم

شعراشو می خونم و تو رو مداوا می كنم

ماه من غصه نخور ، دنیا رو بسپار به خدا

هر دو مون دعا كنیم ، تو هم جدا ، منم جدا



نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 06:20 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است كه هر شب به تو می اندیشم

به همان سایه همان وهم همان تصویری

كه سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به تو آری، به تو یعنی، به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم

یعنی آن شیوه ی فهماندن منظور به هم

به تبسم، به تكلم به دل آرایی تو

به خموشی به تماشا به شكیبایی تو

به نفس های تو در لحظه ی سنگین سكوت

به سخن های تو با لهجه ی شیرین سكوت

شبهی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم كسی ورد زبانم شده است

در من انگار كسی در پی افكار من است

یك نفر مثل خودم تشنه ی دیدار من است

یك نفر سبز چنان سبز كه از سرسبزیش

می توان پل زداز احساس خدا تا دل خویش

یك نفر ساده چنان ساده كه از سادگیش

می توان یك شبه پی برد به دلدادگیش

آه ای خواب گران سنگ سبكبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده

آه بی رنگ تر از آینه یك لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست

اگر این حادثه ی چند شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه این قدر یكی است

حتم دارم كه تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگیست به افكار مكوش

آری آن سایه كه شب آفت جانم شده بود

آن الفبا كه همه ورد زبانم شده بود

اینك از پشت دل آیینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من آن شبح سبز شبانگاه تویی


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 05:59 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



« د» : داشتن تو ، حتی برای لحظه ای ، به تمام عمر بی کسی ام می ارزد . همچون دیوانه ای که لحظه ای داشتن را در تمام رویاهایش باور می کند
« و» : وابسته ی تپش های قلب عاشقت هستم که به روح ساکن من حیات می بخشد
 «س» : سرسپرده ی برق نگاه توام ، لحظه ای که مرا در آغوش گرمت میهمان کنی
«ت» : تک ستاره ی شبهای بی فانوسم شدی روزی که از خدا تکه ای نور طلب کردم
«ت» : تپش های قلبم در گرو عشق توست که در رگهای زندگیم جاریست.
 «د» : دوری از تو را باور ندارم ، حتی در رویا ، که من ذره ای از وجود عاشقت گشته ام
«آ» : آرام دل بیقرار و عاشقم در چشمان روشن تو موج می زند ، وقتی به دریای نا آرام اشکهایم می نگری
 «ر» : راز مرگ دلتنگی هایم ، روزیست که دستان گرم تو پناه دستان سرد و بی نصیبم باشد
«م» : مهتاب می سوزد ، تا ابد ، در آتش عشقت . که درد را به جان خریده است در بازار عاشقی

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول
نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند 1390 ساعت 06:32 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



این تکه پاره ای از احساسات، مختص من نیست. 

 همه ما ممکنه با عمق کمتر یا بیشتر با تک تک سلولهایمان لمسش کنیم 

 پس تقدیم به تمام آنها که شب های بی ستاره و روزهای سردشان را با نام   

عشق سر کردند و اشک نوشیدند. اشکهایی که هر قطره اش،  

 تکه ای از جگر زخم خورده اشان بوده : 

گدای محبت که باشی، زودتر ضربه خواهی خورد و رسم روزگار چیزی   

جز این نیست. خرافه نیست. آیین چرخ فلک است. بنای دنیاست.  

 هر کجا که باشی و هرکسی که باشی اگر گدای محبت باشی می روی   

دنبال عشق. عشق که می گویم نه آن عشقی که در کوچه و بازار و  

خیابان و روزمرگی پیدا می شود. نه آن عشقی که امروز از حریم  

آتشش طرفت در امان نیست و فردای روزگار به سردی مطلق می گراید.  

 آن عشقی را می گویم که گدای محبتش به دنبال اوست.   

اگر گدای محبت باشی این آتش هیچ وقت خاموش نمی شود و عمق احساست  

 هر روز بیش از پیش...  

اولش این طوری نیست. اولش بهت سلام می کنه.   

حتی جواب سلامش رو هم نمی دی. اما پافشاری می کنه.   

یه خورده که می گذره میگی باشه اینم مثل بقیه. کی به کیه. تو که در  

دلت رو بستی. اینم مثل بقیه یه مدتی میاد و میره. پس بی خیال.  

می شینی پای حرفاش.  باهاش چت می کنی. باهاش بیشتر آشنا میشی  

 و بعدش می فهمی که در درونش چیزی هست که کمتر در کس دیگه ای دیدی.         

علاقه ات بیشتر میشه ولی باز بی خیالی. میگی اینم گذریه.  

 تا اینکه تو شرایط سخت روحی بهت کمک می کنه. در حد توانش زیر پر و بالت رو   

میگیره و اون وقته که دل لامصب امونت رومی بره. تا میای خودت رو جمع

و جور کنی عاشقش میشی. دل رو می زنی به دریا. میگی چرا بایست احساسم رو   

بکشم. میگی خودش هم که همین رو میگه. پس دلت خوش میشه که باید بری   

دنبالش. باید بری تا بهش برسی. تا مال خودت بشه. تا به آرزوت برسی. تا حس  

عشق ورزیدنت رو که سالهاست باهاته خالی کنی و در عوضش هزاران حس زیبای   

دیگه بگیری.نمی تونی لمسش کنی. نمی تونی ببوسیش. نمی تونی دستش  

 رو توی دستت بگیری فقط می تونی صداش رو از کیلومترها اون ور تر بشنوی   

و باهاش ساعت ها چت کنی. بعد یه مدتی می فهمی که کار از کارت گذشته.  

 یه روز تابستون می بینیش و با یه نگاه کارت رو می سازه.با یه خنده دلت رو گرفتار  

 می کنه. انگار که دوست داری بگی هیچ جای دیگه نرو. پیشم باش واسه همیشه.   

شبهای طولانی رو باهاش تا صبح حرف می زنی از پشت تلفن. دلتنگی و آغازآوارگی. 

حالا یه سال گذاشته و حساس تر شدی. همش از دستت فرار می کنه.   

هرچی بهش میگی دوستش داری حتی یه بارم این حس رو تجربه نمی کنی   

که بهت بگه دوستت داره. اون چیزی که حس کنی قلب اونم گره خورده.   

انگار یه جای کار می لنگه دلت می خواد بری پیشش. باهاش باشی شاید   

اوضاع عوض بشه. جون می کنی، گرما و سرما رو تحمل می کنی، بی خوابی ها رو،   

دوریش رو، اما انگار خدا نمی خواد که بشه. همش گره می ندازه تو کارت و   

تو هی چت می کنی و حرف می زنی. چت می کنی. چت می کنی و چت.  

دلخوشیت میشه عکسهایی که برات فرستاده. نگاه می کنی و همین طوری 

 اشکه که از چشمات سرازیر میشه. می ری جلو آینه یکی محکم می زنی تو  

صورتت تا شاید کمی به خودت بیای، ولی میدونی که عاشق شدی. هرچی بیشتر 

 میگذره علاقه ات بیشتر میشه. نه به خاطر ذات عشق، به خاطر اینکه بیشتر  

می شناسیش و می فهمی که آدم با انصافیه.روزها و شبها می گذرن انگار که توی   

زندونی. چوب خط می ندازی تا تموم بشه.تا شاید بازم ببینیش. تا کابوسهای شبونت   

خفه ات نکنه. تا بخوای باور کنی که می تونی بقیه عمرت را با اون باشی.   

چشمات خشکیده بس که گریه کردی. نیرو و توانت رفته و حالا شده بعد یک سال   

انتظار، لحظه دیدار. میدونی داره میاد برای تو، میاد که سنگا رو وا بکنیم. میاد  

 که بفهمه چشه و تو بازم گریه می کنی چون دلت راضی نمیشه. انگار که قراره   

ذبحت کنن. انگار یه چیزی بهت میگه امسال می میری. پژمرده میشی.  

 میشی یه آدم زار و نحیف. مثل قدیما. مثل یه نوزاد که تازه پا گرفته و راه میره و  

قراره جفت پاهاش بشکنه. خودت رو دلداری می دی و فکرای خوب می کنی. 

نمی دونی بگی که چقدر دوستش داری یا نه، مبادا که ناراحتش کنی آخه طاقت   

ناراحتی و غصه اش رو نداری. دلت نمیاد که بهش بگی که هر شب با چشمای  

 خیس به خواب رفتی. دلت نمیاد بگی که توی تموم اون چتها حسرت خیلی چیزا 

 رو تو دلت خفه کردی و هیچ وقت بهش نگفتی. دلت نمیاد که بگی جگرت   

پاره پاره شده تا برسه. تا بیاد باهات حرف بزنه. دوست داری که بهش خوش بگذره.  

نامردیه. نامردیه ناراحتش کنی. روزها تند تند می گذرن تا موقع حرف زدنش می رسه. 

 اونی که هیچ وقت حرف نمی زده و همش میگفته سر فرصت. 

 اما وقتی حرف میزنه کمرت می شکنه. سنگینی حسهای این مدت لهت می کنه.  

جلوی گریه ات رو می گیری و روت رو بر می گردونی مبادا که 

 بخواد خیسی چشمهات رو ببینه. تو می فهمی چیزی رو که حتی فکرش رو 

 نمی کردی. بنای عشق گذاشتن روی خرابه های محبت دیگری کار درستی نیست. 

 اون وقت یه شب انقدر هق هق گریه می کنی که نفست بالا نمی آد. 

نشستن گوشه اتاق و گریه کردن. دنیا بی رنگ تر از گذشته اما باید خودت 

 رو جمع و جور کنی. حالا دیگه می دونی نمیشه بهش گفت که  

چندبار شد وقتی باهاش چت می کردی غذا رو به زور قورت می دادی چونکه 

 بغضی توی گلوت گیر کرده بود. حالا دیگه می دونی نمی تونی بهش بگی 

 که اگر هزاربار گفتی دوستش داری، از ته دلت گفتی و یه بار نشنیدی که 

 عاشقانه صدات کنه. حالا می دونی نمیشه بهش گفت گریه هرشب یعنی چی. 

 دلت نمی خواد با این حرفا ناراحتش کنی. نمی تونی بهش بگی چه  

حسیه وقتی که انگار با یه چاقو جگرت رو خراش می دن و انقدر حالت خراب 

 میشه که نمی تونی حتی یک قدم راه بری. خیلی حرفا رو باید بخوری و هیچی نگی.  

خونابه خوردن و ساکت بودن.  

دوستات به این بچه بازی ها می خندن. دوستات ترکت می کنن. دوستات  

خیلی حرفا می زنن اما تو می دونی که دردت چه. دردت عاشقی نیست.  

دردت از بی وفایی نیست. دردت از گدایی محبته. وقتی توی چت می بینیش  

دیگه نمی دونی آیا بهش بگی "عزیزم" یا نه. نمی دونی باید بهش بگی  

که دوستش داری یا نباید گفت. آیا اجازه داری آرزو داشته باشی یه بار دیگه  

خنده اش رو ببینی یا دستش رو توی دستت بگیری یا اینکه اون موقع نگاهش  

برای دلدار دیگریست. تو موندی و انزوای چهاردیواری اتاق و یک آیینه که 

 هر روز می تونی سفید شدن موهات رو ببینی.دلخوشیت میشه عکساش  

و نامه هاش توی مدت آشناییتون. تمام چتهایی که کردین. هر چیزی که نشونی  

از بوی تنش رو داره. 

یه روز صبح پا میشی،میری جلوی آینه و خودت رو می بینی. رنجور شدی، 

 لاغر و نحیف، شکسته و خموده، حالا مدتهاست که گذشته.  

بهت زنگ می زنه اما روحت مرده. قلبت مرده. دیگه نمی تپه. 

 برای هیچ کس نمی تپه. با صدای همیشگیش که لطافت داره  

بهت میگه حالت چطوره و تو باید مثل دیگران به او هم دروغ بگی.  

باید بهش بگی من خوبم و همه چیز رو به راهه. وقتی که تلفن رو قطع می کنی 

 دفترچه خاطراتت رو باز می کنی و در آخرین برگش می نویسی 

 این منم دلقک خنده به لب روزگار اما دلی نحیف دارم...

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول
نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند 1390 ساعت 06:24 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



هرشب این دل میگوییم : بیهوده به این جاده بی سوار چشم ندوز او که رفته بر نمیگردد...

هر روز تقویم روی دیوار را خط میزنم .......

امروز حتی دگر برای تقویم  دیوار هم تکراری شدم...

باز هم نمیخوایی بیایی نمیدانم چرا ... ولی همیشه

آنقدر به جاده که  از آن رفتی چشم میدوزم که  حتی طلوع وغروب خورشید برایم  بی معنی میشود

کم کم وقت خدا حافظی ما رسیده

هوای تازه تنهایی ما از راه رسیده

بغلم کن اخرین بار ....

وقت رفتن است..

یک کمی خنده واسه روزهای بارونی دارم

که میخوام توی جیبم نزدیک قلبم بزارم

یه بغل خاطره از تو توی کوله بارمه

یک کمی اشک لای دستمال پیچیدم

وقتی دلم تنگ تو شد

غم تو توشه راهمه.....
تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

نوشته شده در سه شنبه 9 اسفند 1390 ساعت 06:04 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



در پس تنهایی من، تنهایی دورتر  و دست نیافتنی تری وجود دارد.

کسی که ساکن آن جاست تنهایی مرا بس پر ازدحام می پندارد؛ و سکوت مرا لبریز از فریاد و غوغا می بیند.

و من، که هنوز ناآرام و سرگردانم، چگونه به آن تنهایی مطلق توانم رسید؟

نغمه های آن دیار در گوشم طنین افکن است.

و سایه ی تاریک آن راه را از برابر دیدگانم پنهان میکند.

پس چگونه به سوی آن تنهایی آسمانی راه روم؟

در پس این دره ها و بلندی ها، جنگل عشق و شیدایی است.

کسی که ساکن آنج است خاموشی مرا تندبادی سهمگین می شمارد و دلدادگان آن دیار، شیفتگی مرا فریبی بیش نمی دانند.

من که هنوز ناآرام و سرگردانم چگونه بدان جنگل مقدس خواهم رسید؟

من که هنوز طعم خون در دهان دارم چگونه آن تنهایی روحانی را درک توانم کرد؟

من در پس این خویشتن در بند، خویشتنی آزاده دارم که در نظر او، رؤیاهایم  " نبردی در تاریکی " است.

من که نوباوه ای خوار و زبونم چگونه خویشتن آزاده ی خویش را بنیاد کنم؟

آری، پیش از قربانی کردن تمامی خویشتن های در بند خود، یا پیش از آن که تمامی مردمان آزاده و رها گردند، من چگونه خویشتن آزاده ی خویش را بنیاد توانم کرد؟

آری، چگونه برگ هایم به نوازش باد، ترانه ی پر کشیدن توانند سرود بی آنکه ریشه هایم در ژرفای تاریکی زمین فرو روند؟

و چگونه عقاب جانم در برابر خورشید بال و پر تواند گشود، اگر لانه ای را که به عرق جبین بنا نهاده برای جوجه ها بر جای ننهد؟

چگونه؟!



نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند 1390 ساعت 10:36 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



 همیشه آرزویم او بود .

من دیگر به رویا و خیال و روز شماری عادت کرده ام و چه شیرین است انتظار . و چه

 شیرینتر انتظار کسی که دیدنش محال است و بوسیدنش یک رویاو فقط باید به آسمان

نگاه کرد و نظاره به ستارگان تا ستاره شبیهش را پیدا کرد .

کاش کاش دریایی بود ، و شفقی از خورشید و تلاطمی از موجها و من بودم با یک سبد

آرزو  و در انجا خدا را قسمش میدادم بر زیبایی شفقش تا برای یک بار هم که شده صورت

ماه او را میدیدم تا بتوانم طلای وجودش را بشمارم و به دوستانم با غرور بگویم که یار من

در بدنش طلا دارد . فقط یک بار میدیدمش و از او می پرسیدم که تو کیستس ؟

ولی این رویا عبثی بیش نیست و فقط به عکس روی دلم که با گلهای سیاه تزئین شده

بسنده میکنم و حسرت خور یک لحظه تبسم شیرین ...

شاید چشمان من بد یوم بود و شاید تقدیر فلک و چاره ای بر آن نیست ....


نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند 1390 ساعت 04:15 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



امروز عشق را از چشمانت خواندم. امروز گلبوته های دوستی در قلب مهربانت فضای خاطرم را عطر آگین کرد و تو برای اولین بارمحبتت را برایم ثابت نمودی.

من هر روز به انتظار دیدنت می ایستم تا بلکه بتوانم صورت مهربانت را نظاره کنم. هر زمان که از دیدنت باز می مانم به تماشای عکس های زیبایت می نشینم. هر گاه با لبخند  مهربانت سلامم را پاسخ می دهی در درونم شور و نشاط  بر پا می کنی. هر گاه صدای گامهای پرتلاشت بر روی کاشی قلبم طنین می اندازد آرامش  پیدا می کنم. از بین صداهای متعددی که از کلاسها به گوشم می رسد به دنبال صدای طنین مهربان تو می گردم.

با قلبم  پیمان بسته بودم که هیچ گاه راه عشق  را برای هیچ کسی باز نکنم، ولی تو با شراره های نگاهت قفل آهنی را شکستی و آرام آرام غبار غم  را از روی پنجره ی مسدود قلبم پاک کردی و محبت را همانند دانه ای درقلبم کاشتی و ریشه هایش را در چشمانت قرار دادی.

می دانم تو نیز درقلبت آهنگ دوستی نغمه سرایی می کند وپرنده ی  خیالت  این بار زمزمه ی عشق من را در فضای بیکران چشمانت ثبت می کند. غنچه های کوچک قلبم  که رنگ عطش را دارد با صدای خنده هایت که حاکی از محبت عشق  شگفته می شود.

می دانی دوست ندارم که بگویم دوستت دارم  درست است. احساس می کنی که عاشقت  هستم و تو بهتر از هر کس دیگر می دانی که دل مهربان سرزمین رویش گلهای محبت است.

 

هوایم هوای تو ، دلتنگم برای تو، تنهایم به یاد تو، زندگیم فدای تو


نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند 1390 ساعت 04:13 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



آرزوی من اینست
که دو روز طولانی
درکنار تو باشم فارغ از پشیمانی
آرزوی من اینست
یا شوی فراموشم
یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

آرزوی من اینست
که تو مثل یک سایه
سر پناه من باشی
لحظه تر گریه

آرزوی من اینست
نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من اینست
هستی تو من باشم
لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم

آرزوی من اینست
تو غزال من باشی
تک ستاره روشن در خیال من باشی
آرزوی من اینست
در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم
لحظه ای لب دریا

آرزوی من اینست
از سفر نگویی تو
تو هم آرزویی کن
اوج آرزویی تو
آرزوی من اینست
مثل لیلی و مجنون
پیروی کنیم از عشق
این جنون بی قانون
آرزوی من اینست
زیر سقف این دنیا
من برای تو باشم
تو برای من تنها



نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند 1390 ساعت 04:11 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



عشق اول، مهربونم، سرتو بذار رو شونم
عشق اول، مهربونم، چتر موهات سایه‌بونم
عشق اول، نازنینم، دستتو بذار تو دستهام
عشق اول، بهترینم، بوی تو داره نفسهام

عشق اول، عشق آخر،
اگه امشب درکنارم تو رو دارم تو رو دارم
پس چرا چشم انتظارم
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره

نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم
نکنه هرگز ندونی که تورو من می‌پرستم
نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم
نکنه هرگز ندونی که تورو من می‌پرستم
نکنه هرگز ندونم راز اون ناز نگاتو
نکنه هرگز نخونم شعر غمگین چشاتو
اگه من حتی ندونم اسمتو ای مهربونم
اگه تو حتی ندونی از منم نام و نشونی


نکنه تنهام بذاری ...


نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند 1390 ساعت 04:07 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



محتاج رستاخیز چشمانت ، در برزخی بین دو دیدارم

من از زمین و آسمان و عشق ، غیر از خدا تنها تو را دارم


قلبت به رنگ بكر آرامش ، لبخند تو آهنگ خوشبختی

از آسمان آبی عشقت ،‌من قطره قطره شعر می بارم


زیبایی تو باغ آلوچه ، شادابی ات بوی نم كوچه

من با تمام ثروت قلبم ، ناز نگاهت را خریدارم


اختر شناسی شد دل من تا ، دید آسمان تیره ی مویت

صدها ستاره در شب مویت ، باید كه وصف تازه بشمارم


شد سكه كار و بار طبعم تا ،‌ پیكر تراش شعرهایت شد

حالا زبان وصف تو كارم ،‌زیبایی روی تو ابزارم

...................................................

در وصف زیبایی لبهایت ناچار باید نقطه بگذارم




نوشته شده در دوشنبه 8 اسفند 1390 ساعت 04:03 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |





Design By : SuperStar