تبلیغات
ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم - مطالب بهمن 1390








ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم

˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙

انگار دلت منتظر بهونه ست

دربدر یه حرف عاشقونه ست

انگار پریشون شده قلب نازت

غم میریزه از آهنگهای سازت

انگار دلت بدجوری داغون شده

بدبیاری آورده مجنون شده

انگار غریبه شدی با دست من

بیگانه ای با چشمهای مست من

انگار که تب داری کمی سردته

شاید بهونه ات مال این دردته

خسته شدی خسته و بی حوصله

می خوای بگیری از دلم فاصله ؟

ولی بدون که بی تو من می میرم

با گرمی دست تو جون می گیرم


نوشته شده در جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 07:19 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



چگونه فراموشت کنم تو را که از خرابه های تیره به قلب سفید عشق، هدایتم کردی و عاشقی وفادار برای خویش ساختی و برای اشک هایم شانه هایت را ارزانی داشتی و با صداقت عاشقانه ات دلم را به درد آوردی ....

چگونه فراموشت کنم تو را که شب ها و روز ها در خیالم سایه ات را می دیدم، تپش قلبت را احساس می کردم و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگار دعا می کردم که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟؟؟؟

چگونه فراموشت کنم تو را که هم زمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم و تمامی اسم ها برایم بیگانه شدند و همه خاطرات مردند. دستم را به تو می دهم، قلبم را به تو می دهم، فکرم را به تو می دهم بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و تمام لحظه ها تو را می خواهند و برای عطر نفس هایت دلتنگی می کنم...

کاش تمام این ها یک خواب و کابوس باشد

ای چرخه گردون عاشقان را از هم جدا نکن!!



نوشته شده در جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 07:16 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



اونی كه یار تو بود، اگه غمخوار تو بود

قلبش رو پس نمی داد دل به هر كس نمی داد    

 دل می گفت مقدسه عشق اون برات بسه

از نگاش نفهمیدی كه دروغه وهوسه                                          

 غصه خوردن نداره ،گریه كردن نداره،

 به یه قلب بی وفا دل سپردن نداره

 آخر قصه چی شد، قلب اون مال كی شد

 اون كه از تو پر گرفت چی می خواستی وچی شد

 اونی كه مال تو بود اگه لایق تو بود

 تورو تنها نمی ذاشت، با خودت جا نمی ذاشت…

 اونی كه یار تو بود، اگه غمخوار تو بود

 قلبش رو پس نمی داد دل به هر كس نمی داد.....


نوشته شده در جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 07:06 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



چشمانم چه گناهی کرده اند که باید این همه اشک بریزند .دستهایم چه گناهی کرده اند که باید این همه از سردی نا توان باشند. 

پاهایم چرا باید این همه خسته و نا توان باشند.چهره ام چرا باید این همه پریشان و غم زده باشد. 

قلبم چرا باید شکسته و پر از شور و التهاب باشد.دلم چه گناهی کرده است که باید در قفس دلی دیگر اسیر باشد.
احساسات پاک من چه گناهی کرده اند که باید اینک دروغین و پر از ریا باشند.
زندگی ام چرا باید این همه پر از اضطراب و ترس و نا امیدی باشد.
من چرا باید در این راه سخت و دشوار و پر از مانع قرار بگیرم و راهی برای بازگشت نداشته باشم.
گناه من چه بوده است ای خدا؟ چرا باید تاوان این همه سختی و غم و غصه را بدهم؟آری گناه من عاشق شدن است .چشمانم نگاه به چشمی دیگر انداختند و عاشق شدند و دائم برای عشق اشک ریختند ، دستهایم دست عشق را گرفتند و عاشق شدند و از شور و التهاب لحظه های عاشقی سرد شدند ، پاهایم به سوی دیار عشق در حرکت بودند و به خاطر این راه دشوار عاشقی خسته و نا توان شدند ، چهره ام رنگ عشق را دید و عاشق شد و پریشان از عشق سفر کرده و غم زده از عشق پر درد !قلبم شکسته شد به خاطر عشق ، چون عشق پریشان بود ، دلم در قفس عاشقی اسیر شد چون عاشق شد .احساست من بی هوده برای عشق خوانده و نوشته و ابراز شد و دروغین از آب در آمد . زندگی ام نابود شد ، زندگی ام پر از درد شد ، چون زندگی ام رنگ عشق را دید و عاشق تر شد .آری ، تمام این دردها ، غم ها و غصه ها به خاطر گناهی بود که در یک نگاه و در یک لحظه چشمانم مرتکب شدند . پشیمانم از اینکه دستهایم را به سوی خداوند بردم و از او خواستم که عشقی مقدس را به من هدیه کند.
پشیمانم از اینکه چشمانم در چشمان عشق طلسم شده اند ! پشیمانم از اینکه دلم را به دلی هدیه دادم که دلم در آن دل اسیر شد پشیمانم از اینکه دستهای گرم و پر توانم را در دستان عشق گذاشتم و دستهایم سرد و ناتوان شد.
پشیمانم از اینکه تمام زندگی و امیدم را در صندوقچه قلب عشقم گذاشتم و کلیدش را به دست روزگار سپردم .خدایا این گناه مرا ببخش ، مرا از این عذاب عاشقی نجات بده ، و مرا به همان دوران تنهایی بازگردان .میخواهم همان انسان تنها وغریبه باشم ، میخواهم همان انسانی باشم که برای خود رویاها و آرزوهایی داشت ، میخواهم همان انسان تنها و بی کس باشم.
می خواهم همان قلبی داشته باشم که پاک و بی ریا و ساده باشدخدایا مقصر تویی من از تو و چشمانم شاکی هستم ! ، اینک که مرا در این زندان عاشقی اسیر کرده ای ،و راهی برای بازگشت به گذشته برایم نگذاشته ای ، و مرا عاشق کردی و در قلب معشوقم طلسم کرده ای لااقل بیا و با ما باش ، بیا و این زندگی را برایم عذاب نکن ، بیا و مرا به عشقم برسان و ما را به سوی دنیای خوشبختی ها روانه کن ، بیا و ما را مثل دو کبوتر عاشق در این آسمان آبی ات رها کن . 

 خدایا تو که مهربانی تو که بخشنده ای پس مهربانی و بخشندگی ات را به ما نشان بده ،  

خدایا تو مرا در این سیلاب عشق رها کرده ای پس بیا و به من کمک کن که در این سیلاب عشق فرو نروم . به پاهایم قدرت بده تا از این سیلاب به راحتی عبور کند ، به دستهایم قدرت بده تا محکم و با قدرت دستان یارم را بگیرم تا آن را به سلامت و موفقیت از این سیلاب عبور دهم .خدایا به من اراده بده که عشق را رها نکنم و با توکل به تو به هر آنچه که میخواهم برسم.
خدایا اینک که تو مرا در این سیلاب عاشقی رها کرده ای به قلبم نیروی عشق و دوست داشتن عطا کن تا با احساس پاک و بی ریا و عاشقانه بتوانم با عشق زندگی کنم و او را از تمام وجودم دوست داشته باشم .خدایا تو را به آن عظمت و بزرگی ات قسم میدهم که به ما کمک کنی ، تو که ما را در این سیلاب عاشقی رها کرده ای لااقل هوای ما را داشته باشی.
خدایا اگر نمیخوای کمک کنی ، اگر میخواهی ما را به حال خود رها کنی ، مرا از این سیلاب و این زندان عاشقی نجات بده تا بیشتر از این عذاب این زندان پوچ نشوم .مرا از عشق جدا کن و مرا همان انسان غریبه و تنها و بی ریا کن …!!!!خدایا مقصر تویی و چشمانم ، اینک که خودت مرا در این دنیای عاشقی رها کرده ای پس تا آخر راه با من باش!خدایا من از تو شکایت دارم که این چشمان ساده را به من دادی! ، اینک که نمیتوانم از تو که اختیار تمام دنیا در دستانت میباشد ، به تو که ما را آفریده ای ، به تو که تنها امید مایی ، به تو که کبیر و مهربانی به کسی شکایت کنم ،پس تنها راه این است که در خاکت سجده کنم ، و التماس کنم تو را که به ما کمک کنی ، من شاکی ام از این دنیای عاشقی واز چشمانم ، شکایتم را به چه کسی بگویم ؟ پس مجبورم که در مقابل تو که قاضی دنیایی از چشمانم شکایت کنم !!!خدایا ، یــــا به من کمک کن تا به تنها آرزویم که رسیدن به عشقم میباشد برسم و یا اینکه مرا از عشق جدا کن و چشمانم را برای همیشه از من بگیر تا عاشق کسی دیگر نشود!


نوشته شده در جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 06:53 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



خدایا؟!
خدای آسمانها و زمین!! میخواهم با تو سخن بگویم!

خدای عشق ها و نفرت ها! هستی؟! میشنوی؟!
مرا بشنو!! صدای مرا! فریادم را! احتیاج و تمنایم را!!

خالصانه و پــر درد از تو خواهشی دارم!!
کمک کن!!

کـــمکم کن!!!


نوشته شده در جمعه 28 بهمن 1390 ساعت 06:51 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |






لب تشنه آب میخواد
چشم خسته خواب میخواد.
دل عاشقم فقط از تو یک جواب میخواد
شبا وقتی که تو خواب نازی
چشمای خسته من بیداره
میرسه صبح قشنگ یکروز
که نگاهت بگه اره اره

لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من
لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من

دل عاشق اگر کوه صبوره
صبوری هم ولی اندازه داره
تو بنگر بر دو چشم خسته من
که بدجوری هوای گریه داره
دل عاشق اگر کوه صبوره
صبوری هم ولی اندازه داره
تو بنگر بر دو چشم خسته من
که بدجوری هوای گریه داره

لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من
لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من

از تموم زندگی دلم فقط تو رو میخواد
توییکه بهونه امروز و فردای منی
باتو ساختم لحظه ها رو به قشنگی خیال
مبادا دنیای شیشه ایمو با نه بشکنی

لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من

لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من


نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 07:51 ق.ظ توسط ساحل غم نظرات |





حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

با تو ام ! با تو ! خدایا! بزنم یا نزنم ؟


همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »

چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟


عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟


گفته بودم که به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟


از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :

دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟


به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟


دست بر دست همه عمر در این تردیدم :

بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟

نوشته شده در دوشنبه 24 بهمن 1390 ساعت 07:43 ق.ظ توسط ساحل غم نظرات |



تو را اندازه شبهای مستی دوست دارم
تو را قدر تموم ملك هستی دوست دارم
برایت این پریشون حالیام یعنی عبادت
تو را جانا به حد بت پرستی دوست دارم

سفر كردی و چشمام دوتا چشمه اشكن
با هام عهد اگه بستی دیگه عهدت و نشكن
نگام مونده به راهت هنوزم كه هنوزه
آخه دوست داره این دل كه بسوزه ، كه بسوزه

همش كار دلم بود دلم خواست كه فدات شم
دلم خواست كه تو دنیا پریشون تو باشم
دلم خواست بشم عاشق دلم خواست

چی شد مستی چشمات چی شد باده نوشم
دیگه بی تو یه رسوای پریشون شده خونه بدوشم
هنوز عاشق و تنها یه میخونه نشینم
دیگه بی تو یه دیونه ام دیونه امو  دیونه ترینم


نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 12:23 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



د ل من تا كی میخواهی بتپی ، تا كی میخواهی نفسهای بیهوده خود را بكشی،یاهمیشه رنگ سیاه خود را قرمز جلوه دهی... آخر تو هم یه روز از پا میفتی همه تو خالی بودن تو را خواهند دید و تاپ تاپ تو دیگر خاموش می شود وصدایت كسی را ازیت نمیكند آگر رنگ تو نباشد دنیا زیبا میشود همه آدمهای بد خوب، وگلهای زشت زیبا ، پس بیخود .....


نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 12:18 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



تو که بودی که من تو را ندیدم و نشناختم کاش حداقل چشمانت را میدیدم تا دنبال کوه نوری بگردم یا صدایت را میشنیدم تا نیازی به چشمهایم نبود.من حسرت بادهایی را میکشم که بر گونه هایت می ساید و حسرت قطره های بارانی را دارم که بر زلفهایت میچکد من منت پاهایم را میکشم که در پیت سوست نگردد.

تو دنیا را بر روی شانه هایت داری چون بزرگتر از آنی که من ببینمت نمیدانم تو را هم خدا آفریده یا تو خود ... من تو را در میان گلها میگردم در میان شر شر چشمه های زلال کوهها در زیر نور خورشید بر روی برفهای تازه ریخته میگردم. من بوی تو را از نم نم باران میگیرم.

من نمیدانم. من تو را ندیدم ولی از یاد تو سیر نمیشوم. من دلم روشن است و چشمهایم به راه.

من پیر نمیشوم موهایم سفید نمیشود چون موی سپید با سیاه مناسبتی ندارد.

من مانده ام کسی را که ندیده ام و نشناخته ام چگونه بر من شیرین میشود. چه کنم دلم دست بردار نیست مدام به آبهای روان نگاه میکند تا شاید سیب قرمزی از سوی او بیاید. من اگر صد بار عاشق شوم عشقهایم بخاطر توست. و اگر تو را هم نبینم میدانم چشمهایم را تو خواهی بست.

به خود میگویم امشب تمام میشود و فردا شاید تو را ببینم. ابرها را دنبال میکنم شاید از پشت ابرها بیایی یا به شمار مسافرها میروم شاید در میان آنها باشی.

من چگونه تو را ببینم خودت را برایم نشان بده . کاش یکبار می دیدمت و نقاشیت را می کردم تا منتی بر دوباره دیدنت نباشد.

من باران را به خاطر تو دوست دارم چون میگویند عشق را زیر باران باید جست و شب را بر این باورم که وعده گاه عاشقان است و عشق را بر اینم که امتحانی بر عشق تو باشد........


نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 12:15 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم
حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره میشمارم

تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو
سوزونده آفت غرور از حالا تا همیشه مو

اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی
من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی

کاشکی میون من و تو تو اون روزا حصار نبود
هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود

انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی
منم
بهار تو باشم تو هم بهار من باشی

یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده
نمیشه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده

تو رفتی و حالا دیگه اونور دنیا خونته
انگار نه انگار که کسی اینور آب دیوونته

تقصیر هردومون بوده ما عشق و نشناخته بودیم
فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم

باید یکی از ما دو تا غرور و میذاشت زیر پاش
آروم به اون یکی میگفت یه عاشق واقعی باش

جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست
سواره هرگز باخبر از غصه پیاده نیست

توی مسیر عاشقی باید هوای دل و داشت
حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت

حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم
ولی نمیشه کاری کرد همیشه تنها میمونم

کاش توی دنیا هیچکسی قربونیه غرور نشه
راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه



نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 12:14 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کرد و گفت : فقط امروز برای مدت زیادی از برم میروی بگو که دوست دارم به چشمانش خیره شدم قطره های اشک را از چشمانش زدودم و بر لبانش بوسه ای زدم اما نگفتم که دوسش دارم روزی که به سوی او رفتم آنقدر خوشحال شد که خود را به آغوش من انداخت و سرش را بر روی سینه ام فشرد و گفت امروز بگو دوسم داری دستهای سفید و بلندش را گرفتم اما باز نگفتم که دوسش دارم . ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با چند شاخه گل میخک سرخ به دیدارش رفتم کنار بالینش نشستم او را نگاه کردم به من گفت : بگو که دوسم داری میترسم که دیگر هیچ وقت این کلمه را از دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم . وقتی که آن روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه ای سفید بود وحشت زده وحیران پارچه را کنار زدم تازه فهمیدم چقدر دوسش دارم فریاد زدم : به خدا دوست دارم اما….


نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 12:10 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



تحمل کردن قشنگه
اگه قرار باشه یه روزی به تو برسم
انتظار آسونه
اگر قرار باشه دوباره تو رو ببینم
زندگی شیرینه
اگه قرار باشه دستاتو تو دستام بگیرم
مشکلات حل میشه
اگه قرار باشه روزی به پات بمیرم
اشکهام به لبخند تبدیل میشه
اگه یه بار ببوسمت
و لبخندهام دوباره به اشک
فقط اگه ببینم خیال رفتن داری
اما بدون
دوستت دارم
از پشت این همه
فاصله
از پشت این همه حرف
دوستت دارم تا بی نهایت
عشقم


نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 12:09 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



می‌ترسم

باران برتمام دنیا  ببارد و تو نباشی

از آن روزی که رفته‌ای من عقده‌ی باران دارم…

. . .

آه زمستان بود

زمستانی که پوستینش را بر من می‌افکند

و من از سرما و دلتنگی هیچ هراس نداشتم

و تو نجوا می‌کردی:

دست‌هایت را بیاور گیسوانم اینجاست!

. . .

حالا می‌نشینم

و باران‌ها تازیانه می‌زنند

بر بازوانم، بر رخساره‌ام ، بر اندامم…

پس چه کس پناهم دهد؟

ای همچون کبوترِ مسافر در میان  چشم و نگاه!

چگونه تو را از خاطراتم بزدایم؟

تو همچون نقش روی سنگ در قلبم جاودانه‌ای

ای که در قطره قطره‌ی خونم خانه داری!

هر کجا که باشی دوستت دارم

ناشناخته‌هایی در توست

گوشه‌ای از تاریخ و سرنوشت

که پا به عرصه‌اش می‌گذارم…

شعری از نزار قبانی “

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

فروش ویژه جا کلیدی حساس به صدا



جا کلیدی حساس به صدا (هشدار دهنده)، پدیده الکترونیکی سال 2012، دیگر نگران گم شدن و یا جا ماندن کلید های خود نباشید. کافیست تا یک سوت بزنید تا چراغ ها و آژیر این جا کلیدی روشن شود و شروع به کار کند ...
جا کلیدی حساس به صدا محصول جدیدی می باشد که به بازار ارائه شده است و با اینکه بسیار سبک می باشد کارایی فوق العاده مناسبی دارد. شما با استفاده از آن دیگر هیچگاه کلید های خود را گم نخواهید کرد. کارایی محصول بدین گونه است که زمانی که کلیدهای شما جا ماند و یا گم شد فقط کافیست سوتی آرام بزنید تا این جا کلیدی آژیر و چراغش روشن شود و شروع به کار کند و با استفاده از آن شما به راحتی کلید های گم شده خود را پیدا کنید.
برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...

روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.

قیمت: 7800 تومان


نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 12:08 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم …

می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم …

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم ..

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!


نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 12:06 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



« دوستت دارم » را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است.

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن

که فشانی بر دوست،

 

راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست!

در دل مردم عالم – به خدا -

نور خواهد پاشید

روح خواهد بخشید.

 

تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو

این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت

نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو

« دوستم داری » را از من بسیار بپرس

دوستت دارم را با من بسیار بگو

فریدون مشیری


نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 12:05 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می‌شود، برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان
تو را برای خاطر
دوست داشتن دوست می‌دارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم.

تو را دوست دارم
در این
باران
می‌خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته باشی
من عبور کنم
سلام کنم


نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 12:03 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



اگر می دانستی كه چقدر دلتنگ تو هستم درجه ی دیوانگی ام را به چشم خود می دیدی
اگر می دانستی كه لحظه های حضورت، تیك تاك ساعت زمان زندگی از كار باز می ایستد
امواج طوفانی نگاهم را كه زیر پلكهای پراز اشكم پنهان است حس می كردی
اگر می دانستی كه صدای ضربان نفسهایت در قلب بیقرارم، حكایت دلواپسی ها را نقش می بندد
تمام قصه هایی را كه در طول دوبهار برای رؤیاهایم ساختم، لمس و باور می كردی
اگر می دانستی كه طنین ناز صدایت، فصل فصل كتاب زندگی ام را رنگین و زیبا می كند
آنگاه تمام اشكهای غریبانه ام برای دل شیشه ای و نازكت معنا می شود
اگر می دانستی كه لرزش ضربان قلبم برای ضربان قلب عاشقت چگونه هراسان می تپد
عشق را در امواج نگاههای بی تابی و دلنگرانی هایم می دیدی و حقیقت درونم را روشن می گرفتی
اگر می دانستی كه چقدر بیقرار و دلتنگ تو و لحظه های شیرین بودن و حس كردنت هستم
تپش موج های عاشقی را در چشمانم حس می كردی و می دانستی كه چقدر چشم به راه توام
اگر می دانستی كه حتی با وجود بودنت و حس كردنت بازم همیشه و هر لحظه دلتنگ توام
می دیدی كه یك دیوانه چگونه برای حضور تو و نفسهایت پرپر می شود و هر لحظه اشك می ریزد
آری من چشم به راه توام ای ماه تابان هستی و بی كسی های عاشقی غریب
من بی تاب و بیقرار لحظه های بودنت هستم ای ستاره ی چشمك زن و روشن شبهای تارم
من زنده به عشق توام، پایبند به نفس های توام، و در انتظار حضور دیدگان عاشقت هستم
من با تكرار نفس های تو زنده هستم و با حرفها و لبخندهای آسمانی تو جانی تازه میگیرم
آری من بی تو هیچم ای اولین و آخرین و تنها عشق ماندگار

 


نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 11:58 ق.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



یادت باشه عزیزم، دوست دارم همیشه

تو گفتی با نور عشق، زندگی زیبا میشه

یادت باشه دلم رو به دست تو سپردم

این عشق اسمونی رو هرگز از یاد نبردم

یادت باشه که عشقم ازروی بچه گی نیست

دوست دارم می دونی ازروی سادگیم نیست

یادت باشه که گاهی فکر شقایق باشی

برای من که عاشقم یه یار عاشق باشی

یادت باشه همیشه کنار من بمونی

کنار تو خوشبختم دلم می خواد بدونی

یادت باشه که می خوام برای تو بمونم

تا همیشه تا ابد ازتو بگم وازتوبخونم

یادت باشه که باتوهمیشه صادقم من

اگه برات می میرم بدون که عاشقم من

یادت باشه دلم رو هرگز به بازی نگیری

دست منو که عاشقم به گرمی عشق بگیری

یادت نره که گفتم دوست دارم عزیزم

بهار عاشقیمونو به زیر پات می ریزم


نوشته شده در پنجشنبه 20 بهمن 1390 ساعت 11:56 ق.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



دانشجوی دختر: استاد! تورو خدا! من باید این درسو قبول شم! وگرنه مشروط میشم!
استاد: خب من باید چیکار کنم الان ؟
دانشجوی دختر: استاد شما منو پاس کنید من هر کاری بگین میکنم!!
استاد: هر کاری ؟
دانشجوی دختر: هر کـــــــــــــــاری!
استاد: هر کارِ هر کـــــــــــــاری؟؟!
دانشجوی دختر: هر کارِ هر کـــــــــــــاری!!
استاد: . . . برو درس بخون ..! تا قبول شى

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
-=-=-=-=--=-=-=-=-
-=-=-=-=-
نظر یادتون نره

نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن 1390 ساعت 09:24 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



آه ای خدا... خسته‌ام از تظاهر به ایستادگی،از پنهان کردن زخم‌هایم،خسته‌ام!
زور که نیست!
دیگر نمی‌خواهم بی‌دلیل بخندم و
وانمود کنم همه چیز رو به راه است...!
اصلا دیگر نمیخواهم بخندم
میخواهم لج کنم، با خودم، با تو، با همه ی دنیا


نوشته شده در چهارشنبه 12 بهمن 1390 ساعت 09:13 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



من به هرتحقیری كه شدم
باصدای بلند خندیدم
نام مرا گذاشتند با جنبه
بی آنكه بدانند
خندیدم تا كسی
صدای شكسته شدن قلبم را نشنود.....!




نوشته شده در سه شنبه 11 بهمن 1390 ساعت 03:53 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



گاهی عکسی را می سوزانیم گاهی عکسی ما را می سوزاند
گاهی با دیدن یک عکس ساعت ها گریه می کنیم
گاهی سالها با یک عکس زندگی می کنیم
گاهی برای یک عکس التماس میکنیـــــــــــــــــــــــــــــــــم
... گاهی ...
راستی خاطره با آدم چه ها که نمیکند...!




نوشته شده در یکشنبه 9 بهمن 1390 ساعت 08:51 ق.ظ توسط ساحل غم نظرات |



هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهاییم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه پایانیم راحس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آنکه با آغاز من مانوس بود
لحظه ی پایانیم را حس نکرد

لحظه های بی کسیم را حس نکرد

نوشته شده در یکشنبه 9 بهمن 1390 ساعت 08:39 ق.ظ توسط ساحل غم نظرات |



حلالم کن
------
 اگردوری،
اگردورم،
اگرباگریه میخندم
حلالم کن که مجبورم*
نگوعادت کنم بی توکه میدونی نمیتونم،
که میدونی نفسهامو به دیدار تو مدیونم*


مطالب غمگین | وبلاگ غمگین | حلالم کن

نوشته شده در جمعه 7 بهمن 1390 ساعت 12:48 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |





Design By : SuperStar