تبلیغات
ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم - شعر 6








ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم

˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم

چند وقت است كه هر شب به تو می اندیشم

به همان سایه همان وهم همان تصویری

كه سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به تو آری، به تو یعنی، به همان منظر دور

به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور

به همان زل زدن از فاصله ی دور به هم

یعنی آن شیوه ی فهماندن منظور به هم

به تبسم، به تكلم به دل آرایی تو

به خموشی به تماشا به شكیبایی تو

به نفس های تو در لحظه ی سنگین سكوت

به سخن های تو با لهجه ی شیرین سكوت

شبهی چند شب است آفت جانم شده است

اول اسم كسی ورد زبانم شده است

در من انگار كسی در پی افكار من است

یك نفر مثل خودم تشنه ی دیدار من است

یك نفر سبز چنان سبز كه از سرسبزیش

می توان پل زداز احساس خدا تا دل خویش

یك نفر ساده چنان ساده كه از سادگیش

می توان یك شبه پی برد به دلدادگیش

آه ای خواب گران سنگ سبكبار شده

بر سر روح من افتاده و آوار شده

آه بی رنگ تر از آینه یك لحظه بایست

راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست

اگر این حادثه ی چند شبه تصویر تو نیست

پس چرا رنگ تو و آینه این قدر یكی است

حتم دارم كه تویی آن شبح آینه پوش

عاشقی جرم قشنگیست به افكار مكوش

آری آن سایه كه شب آفت جانم شده بود

آن الفبا كه همه ورد زبانم شده بود

اینك از پشت دل آیینه پیدا شده است

و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی

عشق من آن شبح سبز شبانگاه تویی


نوشته شده در جمعه 12 اسفند 1390 ساعت 04:59 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |





Design By : SuperStar