تبلیغات
ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم - آرزوی محال
˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

آرزوی محال

 همیشه آرزویم او بود .

من دیگر به رویا و خیال و روز شماری عادت کرده ام و چه شیرین است انتظار . و چه

 شیرینتر انتظار کسی که دیدنش محال است و بوسیدنش یک رویاو فقط باید به آسمان

نگاه کرد و نظاره به ستارگان تا ستاره شبیهش را پیدا کرد .

کاش کاش دریایی بود ، و شفقی از خورشید و تلاطمی از موجها و من بودم با یک سبد

آرزو  و در انجا خدا را قسمش میدادم بر زیبایی شفقش تا برای یک بار هم که شده صورت

ماه او را میدیدم تا بتوانم طلای وجودش را بشمارم و به دوستانم با غرور بگویم که یار من

در بدنش طلا دارد . فقط یک بار میدیدمش و از او می پرسیدم که تو کیستس ؟

ولی این رویا عبثی بیش نیست و فقط به عکس روی دلم که با گلهای سیاه تزئین شده

بسنده میکنم و حسرت خور یک لحظه تبسم شیرین ...

شاید چشمان من بد یوم بود و شاید تقدیر فلک و چاره ای بر آن نیست ....



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 8 اسفند 1390-04:15 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر