تبلیغات
ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم - پاییز
˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

پاییز

پاییز همان شهریوری است که

جرأتِ گفتنِ “دوستت دارمی”را نداشت؛
که “مهر”در دل دارد اما زرد میشود،خشک حتی؛
و استخوانهایش زیر پا خورد میشوند
با “مهر” به زیبایی ‘هرچه تمام تر’ خشک میشود؛
با زیبایی ای قاب گرفتنی،
اما؛ این همان شهریوری ست که جرأتِ گفتنِ دوستت دارمی را نداشت…
که گاهِ آمدنش در دلمان میگذرد “پاییزِ من؛ عزیزِ غم انگیزِ برگریز؛ ‘یک روز’ میرسم و تو را می بهارمت”…

 

پاییز آمدست که خود را ببارمت
‎پاییز” لفظ دیگرمن دوست دارمت”
‎بر باد می دهم همه ی بود خویش را
‎یعنی تو را… به دست خودت می سپارمت!
‎باران بشو، ببار به کاغذ، سخن بگو
‎وقتی که در میان خودم می فشارمت
‎پایان تو رسیده گل کاغذی من
‎حتّی اگر خاک شوم تا بکارمت
‎اصرار می کنی که مرا زود تر بگو
‎گاهی چنان سریع که جا می گذارمت



نوشته شده توسط :Vida jo00on
یکشنبه 4 آذر 1397-01:08 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر