تبلیغات
ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم - پنجره
˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

پنجره

پنجره ی اتاقم را بخارگرفته. با بغضی هم آلود به حیاط زل زده است و دستان مرطوب با سردی سرود شب را زمزمه می کند و اینک بخارغلیظ تر شده است. این بار با گرمای اشک بی پروا بر روی گونه هایم می رقصد

روزها می گذرد لیک از یار سفرکرده ی من خبری هرگز نیست.

می گذرد از جلوی چشمانم خاطرات سبزش.

از غم دوری او به کجا باید رفت.

نه چراغی

نه نگاهش که بگوید از عشق

که ننالد ازغم ...زیر این سقف حیات میزنم فریادی

تا که در دلتنگی من ز یارخوبم کرده باشم یادی



نوشته شده توسط :Vida jo00on
یکشنبه 13 فروردین 1396-12:02 ب.ظ
نظرات() 

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر