تبلیغات
ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم
˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

آرزوی محال

 همیشه آرزویم او بود .

من دیگر به رویا و خیال و روز شماری عادت کرده ام و چه شیرین است انتظار . و چه

 شیرینتر انتظار کسی که دیدنش محال است و بوسیدنش یک رویاو فقط باید به آسمان

نگاه کرد و نظاره به ستارگان تا ستاره شبیهش را پیدا کرد .

کاش کاش دریایی بود ، و شفقی از خورشید و تلاطمی از موجها و من بودم با یک سبد

آرزو  و در انجا خدا را قسمش میدادم بر زیبایی شفقش تا برای یک بار هم که شده صورت

ماه او را میدیدم تا بتوانم طلای وجودش را بشمارم و به دوستانم با غرور بگویم که یار من

در بدنش طلا دارد . فقط یک بار میدیدمش و از او می پرسیدم که تو کیستس ؟

ولی این رویا عبثی بیش نیست و فقط به عکس روی دلم که با گلهای سیاه تزئین شده

بسنده میکنم و حسرت خور یک لحظه تبسم شیرین ...

شاید چشمان من بد یوم بود و شاید تقدیر فلک و چاره ای بر آن نیست ....



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 8 اسفند 1390-03:15 ب.ظ
نظرات() 

مطالب زیبا 1

امروز عشق را از چشمانت خواندم. امروز گلبوته های دوستی در قلب مهربانت فضای خاطرم را عطر آگین کرد و تو برای اولین بارمحبتت را برایم ثابت نمودی.

من هر روز به انتظار دیدنت می ایستم تا بلکه بتوانم صورت مهربانت را نظاره کنم. هر زمان که از دیدنت باز می مانم به تماشای عکس های زیبایت می نشینم. هر گاه با لبخند  مهربانت سلامم را پاسخ می دهی در درونم شور و نشاط  بر پا می کنی. هر گاه صدای گامهای پرتلاشت بر روی کاشی قلبم طنین می اندازد آرامش  پیدا می کنم. از بین صداهای متعددی که از کلاسها به گوشم می رسد به دنبال صدای طنین مهربان تو می گردم.

با قلبم  پیمان بسته بودم که هیچ گاه راه عشق  را برای هیچ کسی باز نکنم، ولی تو با شراره های نگاهت قفل آهنی را شکستی و آرام آرام غبار غم  را از روی پنجره ی مسدود قلبم پاک کردی و محبت را همانند دانه ای درقلبم کاشتی و ریشه هایش را در چشمانت قرار دادی.

می دانم تو نیز درقلبت آهنگ دوستی نغمه سرایی می کند وپرنده ی  خیالت  این بار زمزمه ی عشق من را در فضای بیکران چشمانت ثبت می کند. غنچه های کوچک قلبم  که رنگ عطش را دارد با صدای خنده هایت که حاکی از محبت عشق  شگفته می شود.

می دانی دوست ندارم که بگویم دوستت دارم  درست است. احساس می کنی که عاشقت  هستم و تو بهتر از هر کس دیگر می دانی که دل مهربان سرزمین رویش گلهای محبت است.

 

هوایم هوای تو ، دلتنگم برای تو، تنهایم به یاد تو، زندگیم فدای تو



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 8 اسفند 1390-03:13 ب.ظ
نظرات() 

آرزوی من این است

آرزوی من اینست
که دو روز طولانی
درکنار تو باشم فارغ از پشیمانی
آرزوی من اینست
یا شوی فراموشم
یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

آرزوی من اینست
که تو مثل یک سایه
سر پناه من باشی
لحظه تر گریه

آرزوی من اینست
نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من در سکوت یک جاده
آرزوی من اینست
هستی تو من باشم
لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم

آرزوی من اینست
تو غزال من باشی
تک ستاره روشن در خیال من باشی
آرزوی من اینست
در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم
لحظه ای لب دریا

آرزوی من اینست
از سفر نگویی تو
تو هم آرزویی کن
اوج آرزویی تو
آرزوی من اینست
مثل لیلی و مجنون
پیروی کنیم از عشق
این جنون بی قانون
آرزوی من اینست
زیر سقف این دنیا
من برای تو باشم
تو برای من تنها




نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 8 اسفند 1390-03:11 ب.ظ
نظرات() 

شعر 5

عشق اول، مهربونم، سرتو بذار رو شونم
عشق اول، مهربونم، چتر موهات سایه‌بونم
عشق اول، نازنینم، دستتو بذار تو دستهام
عشق اول، بهترینم، بوی تو داره نفسهام

عشق اول، عشق آخر،
اگه امشب درکنارم تو رو دارم تو رو دارم
پس چرا چشم انتظارم
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره

نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم
نکنه هرگز ندونی که تورو من می‌پرستم
نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم
نکنه هرگز ندونی که تورو من می‌پرستم
نکنه هرگز ندونم راز اون ناز نگاتو
نکنه هرگز نخونم شعر غمگین چشاتو
اگه من حتی ندونم اسمتو ای مهربونم
اگه تو حتی ندونی از منم نام و نشونی


نکنه تنهام بذاری ...



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 8 اسفند 1390-03:07 ب.ظ
نظرات() 

شعر 4

محتاج رستاخیز چشمانت ، در برزخی بین دو دیدارم

من از زمین و آسمان و عشق ، غیر از خدا تنها تو را دارم


قلبت به رنگ بكر آرامش ، لبخند تو آهنگ خوشبختی

از آسمان آبی عشقت ،‌من قطره قطره شعر می بارم


زیبایی تو باغ آلوچه ، شادابی ات بوی نم كوچه

من با تمام ثروت قلبم ، ناز نگاهت را خریدارم


اختر شناسی شد دل من تا ، دید آسمان تیره ی مویت

صدها ستاره در شب مویت ، باید كه وصف تازه بشمارم


شد سكه كار و بار طبعم تا ،‌ پیكر تراش شعرهایت شد

حالا زبان وصف تو كارم ،‌زیبایی روی تو ابزارم

...................................................

در وصف زیبایی لبهایت ناچار باید نقطه بگذارم





نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 8 اسفند 1390-03:03 ب.ظ
نظرات() 

شعر 3

تا کی به زجر این من دلخسته تن دهی ؟

آخر چه می شود دل خود را به من دهی ؟


چیزی ز حسن صورت تو کم نمی شود

من را به گوشه ای ز دیارت وطن دهی


بغضم ببین و اشک رخم را نظاره کن

بستم لب از سخن که تو داد سخن دهی


از جان در انتظار تو عمری نشسته ام

شاید بیایی و دل خود را به من دهی


زنجیر صبر خلق جهان می درد ز هم

موجی اگر به گیسوی شکن شکن دهی


کی می شود که پیک تو روزی رسد ز راه ؟

گوید بیا که بوسه بر آن خوش دهن دهی


سیل سرشک من منگر ساده ، گوش کن

فریاد می زند که به یک بوسه تن دهی



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 8 اسفند 1390-02:59 ب.ظ
نظرات() 

شعر 2

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق؟

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 8 اسفند 1390-02:54 ب.ظ
نظرات() 

شعر 1

پشت سکوت تو دلتنگی و غم است می دانم

این جمله برای وصف تو کم است می دانم

خود را کنار کشیده ای تا من گذر کنم

این خصلت فرشته، نه یک آدم است می دانم

این روشن است که برای همیشه رفته ای دیگر

پس زندگی برای من مبهم است می دانم

دیگر تمام معادله های بودنم گنگ اند

بی تو اتاق فکر من گیج و درهم است می دانم

لق می زنند چرخ های ارابه  شادی

شالوده های حسرت و درد محکم است  میدانم

ای کاش نوشداروی خواهشم افاقه ای میکرد

سهراب قصه  روی دست رستم است می دانم

گفتی که باز می گردی وقت  چیدن گندم

آن وعده ها ی سر خرمنت، مرهم است می دانم

قلبم دوباره آتش بگیرد و آتشکده شود

عشقت برای من عشق  خاتم است می دانم

قدر زلال جاری باران را نفهمیدم

امروز که قحطی آب و شبنم است می دانم




نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 8 اسفند 1390-02:41 ب.ظ
نظرات() 

یـک روز از روزهـای خـدا

دیروز صبح که از خواب بیدار شدی،
نگاهت می‌کردم؛ و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،


حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی.
اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.


وقتی داشتی این طرف و آن طرف می‌دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم
چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: سلام؛
اما تو خیلی مشغول بودی.
یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی.


بعد دیدمت که از جا پریدی.
خیال کردم می خواهی با من صحبت کنی؛
اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی ...


تمام روز با صبوری منتظر بودم.
با آنهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی.


متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،
شاید چون خجالت می کشیدی که با من حرف بزنی، سرت را به سوی من خم نکردی.
تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری.


بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی.
نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟!
در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛
در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری ...


باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی؛
و باز هم با من صحبت نکردی.


موقع خواب ...، فکر می کنم خیلی خسته بودی.
بعد از آن که به اعضای خانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.
اشکالی ندارد ...


احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.
من صبورم، بیش از آنچه که تو فکرش را می کنی.
حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.
من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.
منتظر یک سر تکان دادن، دعا، فکر، یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.


خیلی سخت است که در یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.
خوب، من باز هم منتظرت هستم؛ سراسر پر از عشق تو ...
به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.
اگر نه، عیبی ندارد، می فهمم و هنوز هم دوستت دارم.
روز خوبی داشته باشی ...




نوشته شده توسط :Vida jo00on
یکشنبه 7 اسفند 1390-09:48 ب.ظ
نظرات() 

بی تو میمیرم

انگار دلت منتظر بهونه ست

دربدر یه حرف عاشقونه ست

انگار پریشون شده قلب نازت

غم میریزه از آهنگهای سازت

انگار دلت بدجوری داغون شده

بدبیاری آورده مجنون شده

انگار غریبه شدی با دست من

بیگانه ای با چشمهای مست من

انگار که تب داری کمی سردته

شاید بهونه ات مال این دردته

خسته شدی خسته و بی حوصله

می خوای بگیری از دلم فاصله ؟

ولی بدون که بی تو من می میرم

با گرمی دست تو جون می گیرم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 28 بهمن 1390-07:19 ب.ظ
نظرات() 

چگونه فراموشت كنم

چگونه فراموشت کنم تو را که از خرابه های تیره به قلب سفید عشق، هدایتم کردی و عاشقی وفادار برای خویش ساختی و برای اشک هایم شانه هایت را ارزانی داشتی و با صداقت عاشقانه ات دلم را به درد آوردی ....

چگونه فراموشت کنم تو را که شب ها و روز ها در خیالم سایه ات را می دیدم، تپش قلبت را احساس می کردم و به جستجوی یافتنت به درگاه پروردگار دعا می کردم که خدایا پس کی او را خواهم یافت؟؟؟؟

چگونه فراموشت کنم تو را که هم زمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم و تمامی اسم ها برایم بیگانه شدند و همه خاطرات مردند. دستم را به تو می دهم، قلبم را به تو می دهم، فکرم را به تو می دهم بازوانم را به تو می بخشم و نگاهم از آن توست و تمام لحظه ها تو را می خواهند و برای عطر نفس هایت دلتنگی می کنم...

کاش تمام این ها یک خواب و کابوس باشد

ای چرخه گردون عاشقان را از هم جدا نکن!!




نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 28 بهمن 1390-07:16 ب.ظ
نظرات() 

اثر انگشت روی یک قلب شکسته

اونی كه یار تو بود، اگه غمخوار تو بود

قلبش رو پس نمی داد دل به هر كس نمی داد    

 دل می گفت مقدسه عشق اون برات بسه

از نگاش نفهمیدی كه دروغه وهوسه                                          

 غصه خوردن نداره ،گریه كردن نداره،

 به یه قلب بی وفا دل سپردن نداره

 آخر قصه چی شد، قلب اون مال كی شد

 اون كه از تو پر گرفت چی می خواستی وچی شد

 اونی كه مال تو بود اگه لایق تو بود

 تورو تنها نمی ذاشت، با خودت جا نمی ذاشت…

 اونی كه یار تو بود، اگه غمخوار تو بود

 قلبش رو پس نمی داد دل به هر كس نمی داد.....



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 28 بهمن 1390-07:06 ب.ظ
نظرات() 

فقط به خاطر تو عزیزم(خدایا جز عشقم هیچی از تو نمیخوام)

چشمانم چه گناهی کرده اند که باید این همه اشک بریزند .دستهایم چه گناهی کرده اند که باید این همه از سردی نا توان باشند. 

پاهایم چرا باید این همه خسته و نا توان باشند.چهره ام چرا باید این همه پریشان و غم زده باشد. 

قلبم چرا باید شکسته و پر از شور و التهاب باشد.دلم چه گناهی کرده است که باید در قفس دلی دیگر اسیر باشد.
احساسات پاک من چه گناهی کرده اند که باید اینک دروغین و پر از ریا باشند.
زندگی ام چرا باید این همه پر از اضطراب و ترس و نا امیدی باشد.
من چرا باید در این راه سخت و دشوار و پر از مانع قرار بگیرم و راهی برای بازگشت نداشته باشم.
گناه من چه بوده است ای خدا؟ چرا باید تاوان این همه سختی و غم و غصه را بدهم؟آری گناه من عاشق شدن است .چشمانم نگاه به چشمی دیگر انداختند و عاشق شدند و دائم برای عشق اشک ریختند ، دستهایم دست عشق را گرفتند و عاشق شدند و از شور و التهاب لحظه های عاشقی سرد شدند ، پاهایم به سوی دیار عشق در حرکت بودند و به خاطر این راه دشوار عاشقی خسته و نا توان شدند ، چهره ام رنگ عشق را دید و عاشق شد و پریشان از عشق سفر کرده و غم زده از عشق پر درد !قلبم شکسته شد به خاطر عشق ، چون عشق پریشان بود ، دلم در قفس عاشقی اسیر شد چون عاشق شد .احساست من بی هوده برای عشق خوانده و نوشته و ابراز شد و دروغین از آب در آمد . زندگی ام نابود شد ، زندگی ام پر از درد شد ، چون زندگی ام رنگ عشق را دید و عاشق تر شد .آری ، تمام این دردها ، غم ها و غصه ها به خاطر گناهی بود که در یک نگاه و در یک لحظه چشمانم مرتکب شدند . پشیمانم از اینکه دستهایم را به سوی خداوند بردم و از او خواستم که عشقی مقدس را به من هدیه کند.
پشیمانم از اینکه چشمانم در چشمان عشق طلسم شده اند ! پشیمانم از اینکه دلم را به دلی هدیه دادم که دلم در آن دل اسیر شد پشیمانم از اینکه دستهای گرم و پر توانم را در دستان عشق گذاشتم و دستهایم سرد و ناتوان شد.
پشیمانم از اینکه تمام زندگی و امیدم را در صندوقچه قلب عشقم گذاشتم و کلیدش را به دست روزگار سپردم .خدایا این گناه مرا ببخش ، مرا از این عذاب عاشقی نجات بده ، و مرا به همان دوران تنهایی بازگردان .میخواهم همان انسان تنها وغریبه باشم ، میخواهم همان انسانی باشم که برای خود رویاها و آرزوهایی داشت ، میخواهم همان انسان تنها و بی کس باشم.
می خواهم همان قلبی داشته باشم که پاک و بی ریا و ساده باشدخدایا مقصر تویی من از تو و چشمانم شاکی هستم ! ، اینک که مرا در این زندان عاشقی اسیر کرده ای ،و راهی برای بازگشت به گذشته برایم نگذاشته ای ، و مرا عاشق کردی و در قلب معشوقم طلسم کرده ای لااقل بیا و با ما باش ، بیا و این زندگی را برایم عذاب نکن ، بیا و مرا به عشقم برسان و ما را به سوی دنیای خوشبختی ها روانه کن ، بیا و ما را مثل دو کبوتر عاشق در این آسمان آبی ات رها کن . 

 خدایا تو که مهربانی تو که بخشنده ای پس مهربانی و بخشندگی ات را به ما نشان بده ،  

خدایا تو مرا در این سیلاب عشق رها کرده ای پس بیا و به من کمک کن که در این سیلاب عشق فرو نروم . به پاهایم قدرت بده تا از این سیلاب به راحتی عبور کند ، به دستهایم قدرت بده تا محکم و با قدرت دستان یارم را بگیرم تا آن را به سلامت و موفقیت از این سیلاب عبور دهم .خدایا به من اراده بده که عشق را رها نکنم و با توکل به تو به هر آنچه که میخواهم برسم.
خدایا اینک که تو مرا در این سیلاب عاشقی رها کرده ای به قلبم نیروی عشق و دوست داشتن عطا کن تا با احساس پاک و بی ریا و عاشقانه بتوانم با عشق زندگی کنم و او را از تمام وجودم دوست داشته باشم .خدایا تو را به آن عظمت و بزرگی ات قسم میدهم که به ما کمک کنی ، تو که ما را در این سیلاب عاشقی رها کرده ای لااقل هوای ما را داشته باشی.
خدایا اگر نمیخوای کمک کنی ، اگر میخواهی ما را به حال خود رها کنی ، مرا از این سیلاب و این زندان عاشقی نجات بده تا بیشتر از این عذاب این زندان پوچ نشوم .مرا از عشق جدا کن و مرا همان انسان غریبه و تنها و بی ریا کن …!!!!خدایا مقصر تویی و چشمانم ، اینک که خودت مرا در این دنیای عاشقی رها کرده ای پس تا آخر راه با من باش!خدایا من از تو شکایت دارم که این چشمان ساده را به من دادی! ، اینک که نمیتوانم از تو که اختیار تمام دنیا در دستانت میباشد ، به تو که ما را آفریده ای ، به تو که تنها امید مایی ، به تو که کبیر و مهربانی به کسی شکایت کنم ،پس تنها راه این است که در خاکت سجده کنم ، و التماس کنم تو را که به ما کمک کنی ، من شاکی ام از این دنیای عاشقی واز چشمانم ، شکایتم را به چه کسی بگویم ؟ پس مجبورم که در مقابل تو که قاضی دنیایی از چشمانم شکایت کنم !!!خدایا ، یــــا به من کمک کن تا به تنها آرزویم که رسیدن به عشقم میباشد برسم و یا اینکه مرا از عشق جدا کن و چشمانم را برای همیشه از من بگیر تا عاشق کسی دیگر نشود!



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 28 بهمن 1390-06:53 ب.ظ
نظرات() 

خدایا كمك كن

خدایا؟!
خدای آسمانها و زمین!! میخواهم با تو سخن بگویم!

خدای عشق ها و نفرت ها! هستی؟! میشنوی؟!
مرا بشنو!! صدای مرا! فریادم را! احتیاج و تمنایم را!!

خالصانه و پــر درد از تو خواهشی دارم!!
کمک کن!!

کـــمکم کن!!!



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 28 بهمن 1390-06:51 ب.ظ
نظرات() 

جوانا بیاید داخل كه لب آباده بدو تا تموم نشده!




لب تشنه آب میخواد
چشم خسته خواب میخواد.
دل عاشقم فقط از تو یک جواب میخواد
شبا وقتی که تو خواب نازی
چشمای خسته من بیداره
میرسه صبح قشنگ یکروز
که نگاهت بگه اره اره

لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من
لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من

دل عاشق اگر کوه صبوره
صبوری هم ولی اندازه داره
تو بنگر بر دو چشم خسته من
که بدجوری هوای گریه داره
دل عاشق اگر کوه صبوره
صبوری هم ولی اندازه داره
تو بنگر بر دو چشم خسته من
که بدجوری هوای گریه داره

لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من
لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من

از تموم زندگی دلم فقط تو رو میخواد
توییکه بهونه امروز و فردای منی
باتو ساختم لحظه ها رو به قشنگی خیال
مبادا دنیای شیشه ایمو با نه بشکنی

لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من

لب لب تشنه من
دل دل خسته من
هنوز در انتظاره قلب شکسته من



نوشته شده توسط :ساحل غم
دوشنبه 24 بهمن 1390-07:51 ق.ظ
نظرات() 

بزنم یا نزنم ؟



حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟

با تو ام ! با تو ! خدایا! بزنم یا نزنم ؟


همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »

چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟


عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟


گفته بودم که به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟


از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :

دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟


به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟


دست بر دست همه عمر در این تردیدم :

بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟


نوشته شده توسط :ساحل غم
دوشنبه 24 بهمن 1390-07:43 ق.ظ
نظرات() 

بی تو یه رسوای پریشون شده خونه به دوشم

تو را اندازه شبهای مستی دوست دارم
تو را قدر تموم ملك هستی دوست دارم
برایت این پریشون حالیام یعنی عبادت
تو را جانا به حد بت پرستی دوست دارم

سفر كردی و چشمام دوتا چشمه اشكن
با هام عهد اگه بستی دیگه عهدت و نشكن
نگام مونده به راهت هنوزم كه هنوزه
آخه دوست داره این دل كه بسوزه ، كه بسوزه

همش كار دلم بود دلم خواست كه فدات شم
دلم خواست كه تو دنیا پریشون تو باشم
دلم خواست بشم عاشق دلم خواست

چی شد مستی چشمات چی شد باده نوشم
دیگه بی تو یه رسوای پریشون شده خونه بدوشم
هنوز عاشق و تنها یه میخونه نشینم
دیگه بی تو یه دیونه ام دیونه امو  دیونه ترینم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:23 ب.ظ
نظرات() 

دل بی تاب

د ل من تا كی میخواهی بتپی ، تا كی میخواهی نفسهای بیهوده خود را بكشی،یاهمیشه رنگ سیاه خود را قرمز جلوه دهی... آخر تو هم یه روز از پا میفتی همه تو خالی بودن تو را خواهند دید و تاپ تاپ تو دیگر خاموش می شود وصدایت كسی را ازیت نمیكند آگر رنگ تو نباشد دنیا زیبا میشود همه آدمهای بد خوب، وگلهای زشت زیبا ، پس بیخود .....



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:18 ب.ظ
نظرات() 

کاش می شناختم

تو که بودی که من تو را ندیدم و نشناختم کاش حداقل چشمانت را میدیدم تا دنبال کوه نوری بگردم یا صدایت را میشنیدم تا نیازی به چشمهایم نبود.من حسرت بادهایی را میکشم که بر گونه هایت می ساید و حسرت قطره های بارانی را دارم که بر زلفهایت میچکد من منت پاهایم را میکشم که در پیت سوست نگردد.

تو دنیا را بر روی شانه هایت داری چون بزرگتر از آنی که من ببینمت نمیدانم تو را هم خدا آفریده یا تو خود ... من تو را در میان گلها میگردم در میان شر شر چشمه های زلال کوهها در زیر نور خورشید بر روی برفهای تازه ریخته میگردم. من بوی تو را از نم نم باران میگیرم.

من نمیدانم. من تو را ندیدم ولی از یاد تو سیر نمیشوم. من دلم روشن است و چشمهایم به راه.

من پیر نمیشوم موهایم سفید نمیشود چون موی سپید با سیاه مناسبتی ندارد.

من مانده ام کسی را که ندیده ام و نشناخته ام چگونه بر من شیرین میشود. چه کنم دلم دست بردار نیست مدام به آبهای روان نگاه میکند تا شاید سیب قرمزی از سوی او بیاید. من اگر صد بار عاشق شوم عشقهایم بخاطر توست. و اگر تو را هم نبینم میدانم چشمهایم را تو خواهی بست.

به خود میگویم امشب تمام میشود و فردا شاید تو را ببینم. ابرها را دنبال میکنم شاید از پشت ابرها بیایی یا به شمار مسافرها میروم شاید در میان آنها باشی.

من چگونه تو را ببینم خودت را برایم نشان بده . کاش یکبار می دیدمت و نقاشیت را می کردم تا منتی بر دوباره دیدنت نباشد.

من باران را به خاطر تو دوست دارم چون میگویند عشق را زیر باران باید جست و شب را بر این باورم که وعده گاه عاشقان است و عشق را بر اینم که امتحانی بر عشق تو باشد........



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:15 ب.ظ
نظرات() 

حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم

غرور نذاشت بهت بگم قد خدا دوست دارم
حالا نشستم یه گوشه دارم ستاره میشمارم

تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشه مو
سوزونده آفت غرور از حالا تا همیشه مو

اگه بهت گفته بودم حالا تو مال من بودی
من تو خیال تو بودم تو تو خیال من بودی

کاشکی میون من و تو تو اون روزا حصار نبود
هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود

انگار که تقدیر نمی خواست تو در کنار من باشی
منم
بهار تو باشم تو هم بهار من باشی

یه خلوت ساکت و سرد انگار اسیرمون شده
نمیشه فکر دیگه کرد ما خیلی دیرمون شده

تو رفتی و حالا دیگه اونور دنیا خونته
انگار نه انگار که کسی اینور آب دیوونته

تقصیر هردومون بوده ما عشق و نشناخته بودیم
فقط یه قصر کاغذی تو رویامون ساخته بودیم

باید یکی از ما دو تا غرور و میذاشت زیر پاش
آروم به اون یکی میگفت یه عاشق واقعی باش

جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست
سواره هرگز باخبر از غصه پیاده نیست

توی مسیر عاشقی باید هوای دل و داشت
حرف دل و عین قسم رو طاقی چشما گذاشت

حالا که من تنها شدم قدر چشاتو میدونم
ولی نمیشه کاری کرد همیشه تنها میمونم

کاش توی دنیا هیچکسی قربونیه غرور نشه
راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه




نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:14 ب.ظ
نظرات() 

بگو که دوسم داری…

چشمانش پر از اشک بود به من نگاه کرد و گفت : فقط امروز برای مدت زیادی از برم میروی بگو که دوست دارم به چشمانش خیره شدم قطره های اشک را از چشمانش زدودم و بر لبانش بوسه ای زدم اما نگفتم که دوسش دارم روزی که به سوی او رفتم آنقدر خوشحال شد که خود را به آغوش من انداخت و سرش را بر روی سینه ام فشرد و گفت امروز بگو دوسم داری دستهای سفید و بلندش را گرفتم اما باز نگفتم که دوسش دارم . ماهها گذشت در بستر بیماری افتاد با چند شاخه گل میخک سرخ به دیدارش رفتم کنار بالینش نشستم او را نگاه کردم به من گفت : بگو که دوسم داری میترسم که دیگر هیچ وقت این کلمه را از دهانت نشنوم اما باز بوسه ای بر لبانش زدم و رفتم . وقتی که آن روز به بالینش رفتم روی صورتش پارچه ای سفید بود وحشت زده وحیران پارچه را کنار زدم تازه فهمیدم چقدر دوسش دارم فریاد زدم : به خدا دوست دارم اما….



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:10 ب.ظ
نظرات() 

دوستت دارم ..

تحمل کردن قشنگه
اگه قرار باشه یه روزی به تو برسم
انتظار آسونه
اگر قرار باشه دوباره تو رو ببینم
زندگی شیرینه
اگه قرار باشه دستاتو تو دستام بگیرم
مشکلات حل میشه
اگه قرار باشه روزی به پات بمیرم
اشکهام به لبخند تبدیل میشه
اگه یه بار ببوسمت
و لبخندهام دوباره به اشک
فقط اگه ببینم خیال رفتن داری
اما بدون
دوستت دارم
از پشت این همه
فاصله
از پشت این همه حرف
دوستت دارم تا بی نهایت
عشقم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:09 ب.ظ
نظرات() 

می‌ترسم !

می‌ترسم

باران برتمام دنیا  ببارد و تو نباشی

از آن روزی که رفته‌ای من عقده‌ی باران دارم…

. . .

آه زمستان بود

زمستانی که پوستینش را بر من می‌افکند

و من از سرما و دلتنگی هیچ هراس نداشتم

و تو نجوا می‌کردی:

دست‌هایت را بیاور گیسوانم اینجاست!

. . .

حالا می‌نشینم

و باران‌ها تازیانه می‌زنند

بر بازوانم، بر رخساره‌ام ، بر اندامم…

پس چه کس پناهم دهد؟

ای همچون کبوترِ مسافر در میان  چشم و نگاه!

چگونه تو را از خاطراتم بزدایم؟

تو همچون نقش روی سنگ در قلبم جاودانه‌ای

ای که در قطره قطره‌ی خونم خانه داری!

هر کجا که باشی دوستت دارم

ناشناخته‌هایی در توست

گوشه‌ای از تاریخ و سرنوشت

که پا به عرصه‌اش می‌گذارم…

شعری از نزار قبانی “




نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:08 ب.ظ
نظرات() 

میخوام بگم !

تا حالا بهت نگفتم ولی حالا می خوام بگم بی تو میمیرم ..

می خوام بگم تو دنیای منی ..

می خوام بگم با تو بودن چه لذتی داره ..

می خوام بگم دوست دارم فقط به خاطر خودت !!

می خوام بگم شدی مجنون عشقم …

می خوام بگم هر وقت اراده کنی برات میمیرم !

می خوام بگم که می خوام دلمو فرش زیر پات کنم ..

می خوام بگم اگه یه روز نبینمت چقدر دلم برات تنگ میشه !!

می خوام بگم نبودنت برام پایان زندگیه !!

می خوام بگم به بلندی قله اورست و پهناوری اقیانوس اطلس دوست دارم …

می خوام بگم یه گوشه چشاتو به همه دنیا نمیدم …

می خوام بگم هیچ وقت طاقت هجرتو ندارم …

می خوام بگم مثل خرابه های بم خرابتم …

می خوام بگم بیشتر از عشق لیلی به مجنون عاشقتم ..

می خوام بگم هر جور که باشی دوست دارم !!

می خوام بگم غم تو رو به شادی دیگران نمیدم !!

می خوام بگم اگه حتی من رو هم دوست نداشته باشی من دوست دارم ..

می خوام بگم مثل نفسی برام اگه نباشی منم نیستم …

می خوام بگم هر شب با خیالت می خوابم !!

می خوام بگم جایگاه همیشگی تو قلب منه !!

می خوام بگم حاضرم قشنگترین لحظه هام رو با سخت ترین دقایقت عوض کنم ..

می خوام بگم لحظه ای که تو رو میبینم بهترین لحظه زندگیمه !!

می خوام بگم در حد پرستش دوست دارم ….!



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:06 ب.ظ
نظرات() 

دلاویزترین شعر جهان

« دوستت دارم » را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

این گل سرخ من است.

دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق

که بری خانه دشمن

که فشانی بر دوست،

 

راز خوشیختی هرکس به پراکندن اوست!

در دل مردم عالم – به خدا -

نور خواهد پاشید

روح خواهد بخشید.

 

تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو

این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت

نه به یکبار و به ده بار، که صد بار بگو

« دوستم داری » را از من بسیار بپرس

دوستت دارم را با من بسیار بگو

فریدون مشیری



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:05 ب.ظ
نظرات() 

تو را دوست می‌دارم

تو را به جای همه زنانی که نشناخته‌ام دوست می‌دارم
تو را به جای همه روزگارانی که نمی‌زیسته‌ام دوست می‌دارم
برای خاطر عطر گسترده بیکران و برای خاطر عطر نان گرم
برای خاطر برفی که آب می‌شود، برای خاطر نخستین گل
برای خاطر جانوران پاکی که آدمی نمی‌رماندشان
تو را برای خاطر
دوست داشتن دوست می‌دارم
تو را به جای همه زنانی که دوست نمی‌دارم دوست می‌دارم.

تو را دوست دارم
در این
باران
می‌خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته باشی
من عبور کنم
سلام کنم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-12:03 ب.ظ
نظرات() 

اگر می دانستی

اگر می دانستی كه چقدر دلتنگ تو هستم درجه ی دیوانگی ام را به چشم خود می دیدی
اگر می دانستی كه لحظه های حضورت، تیك تاك ساعت زمان زندگی از كار باز می ایستد
امواج طوفانی نگاهم را كه زیر پلكهای پراز اشكم پنهان است حس می كردی
اگر می دانستی كه صدای ضربان نفسهایت در قلب بیقرارم، حكایت دلواپسی ها را نقش می بندد
تمام قصه هایی را كه در طول دوبهار برای رؤیاهایم ساختم، لمس و باور می كردی
اگر می دانستی كه طنین ناز صدایت، فصل فصل كتاب زندگی ام را رنگین و زیبا می كند
آنگاه تمام اشكهای غریبانه ام برای دل شیشه ای و نازكت معنا می شود
اگر می دانستی كه لرزش ضربان قلبم برای ضربان قلب عاشقت چگونه هراسان می تپد
عشق را در امواج نگاههای بی تابی و دلنگرانی هایم می دیدی و حقیقت درونم را روشن می گرفتی
اگر می دانستی كه چقدر بیقرار و دلتنگ تو و لحظه های شیرین بودن و حس كردنت هستم
تپش موج های عاشقی را در چشمانم حس می كردی و می دانستی كه چقدر چشم به راه توام
اگر می دانستی كه حتی با وجود بودنت و حس كردنت بازم همیشه و هر لحظه دلتنگ توام
می دیدی كه یك دیوانه چگونه برای حضور تو و نفسهایت پرپر می شود و هر لحظه اشك می ریزد
آری من چشم به راه توام ای ماه تابان هستی و بی كسی های عاشقی غریب
من بی تاب و بیقرار لحظه های بودنت هستم ای ستاره ی چشمك زن و روشن شبهای تارم
من زنده به عشق توام، پایبند به نفس های توام، و در انتظار حضور دیدگان عاشقت هستم
من با تكرار نفس های تو زنده هستم و با حرفها و لبخندهای آسمانی تو جانی تازه میگیرم
آری من بی تو هیچم ای اولین و آخرین و تنها عشق ماندگار

 



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-11:58 ق.ظ
نظرات() 

یادت باشه

یادت باشه عزیزم، دوست دارم همیشه

تو گفتی با نور عشق، زندگی زیبا میشه

یادت باشه دلم رو به دست تو سپردم

این عشق اسمونی رو هرگز از یاد نبردم

یادت باشه که عشقم ازروی بچه گی نیست

دوست دارم می دونی ازروی سادگیم نیست

یادت باشه که گاهی فکر شقایق باشی

برای من که عاشقم یه یار عاشق باشی

یادت باشه همیشه کنار من بمونی

کنار تو خوشبختم دلم می خواد بدونی

یادت باشه که می خوام برای تو بمونم

تا همیشه تا ابد ازتو بگم وازتوبخونم

یادت باشه که باتوهمیشه صادقم من

اگه برات می میرم بدون که عاشقم من

یادت باشه دلم رو هرگز به بازی نگیری

دست منو که عاشقم به گرمی عشق بگیری

یادت نره که گفتم دوست دارم عزیزم

بهار عاشقیمونو به زیر پات می ریزم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
پنجشنبه 20 بهمن 1390-11:56 ق.ظ
نظرات() 

دانشجو دختر و استاد

دانشجوی دختر: استاد! تورو خدا! من باید این درسو قبول شم! وگرنه مشروط میشم!
استاد: خب من باید چیکار کنم الان ؟
دانشجوی دختر: استاد شما منو پاس کنید من هر کاری بگین میکنم!!
استاد: هر کاری ؟
دانشجوی دختر: هر کـــــــــــــــاری!
استاد: هر کارِ هر کـــــــــــــاری؟؟!
دانشجوی دختر: هر کارِ هر کـــــــــــــاری!!
استاد: . . . برو درس بخون ..! تا قبول شى

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-
-=-=-=-=--=-=-=-=-
-=-=-=-=-
نظر یادتون نره


نوشته شده توسط :ساحل غم
چهارشنبه 12 بهمن 1390-09:24 ب.ظ
نظرات() 

آه ای خدا...

آه ای خدا... خسته‌ام از تظاهر به ایستادگی،از پنهان کردن زخم‌هایم،خسته‌ام!
زور که نیست!
دیگر نمی‌خواهم بی‌دلیل بخندم و
وانمود کنم همه چیز رو به راه است...!
اصلا دیگر نمیخواهم بخندم
میخواهم لج کنم، با خودم، با تو، با همه ی دنیا



نوشته شده توسط :ساحل غم
چهارشنبه 12 بهمن 1390-09:13 ب.ظ
نظرات() 

دنبالک ها: ساحـــــــل غـــــــــم 






  • تعداد صفحات :6
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6