˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

میخوام بمونم پیشت، ولی

صدام كن این دم آخر آخه فردا دیگه دیره

آخه فردا دیگه نیستم كسی جامو  میگیره

خداحافظ كه دلگیرم سراغت رو نه نمیگیرم

ببین گفتم خداحافظ یه كاری كن دارم میرم

یه كاری كن بذار حتی بمونم تو بهم بد كن

پشیمون میشم از رفتن بیا راه منو سد كن

واسه رفتن بگو دیره بگو شب دست و پا گیره

دارم راهی میشم جونم چرا گریه ت نمیگیره

چرا با چشمای گریون میخوای باشم یه سرگردون

پا شو این لحظه حساسه یه جوری منو برگردون



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 29 خرداد 1391-07:16 ب.ظ
نظرات() 

دلواپس توام

من عادتم شده تنها بدون تو  ،  هر روز راه برم تو این پیاده رو

من عادتم شده چیزی نخوام ازت ، فکر منو نکن خوبم گلم فقط

دلواپس توام که ساده می شکنی و کوه غمی ، ولی حرفی نمی زنی

میترسم از پس دردات بر نیای ، من عادتم شده چیزی ازم نخوای

دردا و خستگی ماله خودت شده چیزی نمی گی و اصرار بی خوده

اصرار می کنم انکار میکنی حرفای قبلتو تکرار می کنی

این که تو میگی من تنها کس توام دنیاییه ولی دلواپس توام



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 29 خرداد 1391-07:12 ب.ظ
نظرات() 

تولدم مبارک نیست

تولدت مبارك ، چه حرف خنده داری
چه فایده داره وقتی تو گل برام نیاری
عجب شبیه امشب داره میسوزه چشمام
دورم شلوغه اما انگاری خیلی تنهام
واسه چی زنده باشم جشن چیو بگیرم
من امشبو نمیخوام دلم میخواد بمیرم
تولدم مبارك نیست دلم گرفته غمگینم
هوای خونه دلگیره تو رو اینجا نمیبینم
تولدم مبارك نیست شكسته قلب داغونم
تو نیستی و من از دوریت خودم رو مرده میدونم

هیشكی خبر نداره چقد هواتو كردم
چقد دلم میخواد تو باشی دورت بگردم
هیشكی خبر نداره دارم به زور میخندم
نمیدونن چرا من چشمامو هی میبندم
چشمامو من میبندم تا منتظر بشینم
شاید تو این سیاهی بازم تو رو ببینم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 29 خرداد 1391-07:08 ب.ظ
نظرات() 

نمی دونی الان دارم چی میکشم

وقتی نیست توی خونه ، صدای تو
 با خودم حرف میزنم به جای تو
هی قدم میزنم و اشک میریزم
نمی دونی پر غصه ام عزیزم
میشینم ، سر روی زانوم میزارم
 به خدا دیگه دارم کم میارم
واسه من نزاشتی هیچ نشونه ای
تازه فهمیدم چه قدر دیوونه ای
فک می کردم میشه اون ازت جدا
منو از رو بردی برگرد وبیا
نمی دونی الان دارم چی میکشم

فک نمی کردم که دل تنگت بشم
فک می کردم میشه اون ازت جدا
 منو از رو بردی برگرد و بیا
نمی دونی الان دارم چی میکشم
فک نمی کردم که دل تنگت بشم
غم غربت داره این اتاق من
 نزار گریه بیاد سراغ من
تا نمردم تنها توی خونمون
 عزیزم خودت رو زود تر برسون
فک می کردم میشه بود ازت جدا
منو از رو بردی برگرد وبیا
………….



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 29 خرداد 1391-07:07 ب.ظ
نظرات() 

مرا ببوس !

بدان که بی قلب نخواهم رفت. با عشق تو با کس دیگر زندگی نخواهم کرد.

دوست دارم آن هیچ کسی باشم که نامه هایت را برایش می نویسی و 

ای کاش آن هیچ کس اجازه خواندن نامه هایت را داشته باشد .

تو به من آموختی که عشق با عشقبازی متفاوت است. عشق دست خود آدم

نیست. بی خبر و بی اراده می آید. اما عشقبازی دست خود آدم است من از

آنچه دست ساز آدمی است بدم می آید. عشق مرا چنان بزرگوار کرده که

نمی توانم راضی باشم، مثل دیگران در بستر معشوقم بخوابم .

من و عشقم یک وجودیم. ما در هم می خوابیم . دلم برای آنهایی می سوزد که

پایبند عشقهایی هستند که با عشقبازی اثبات می شود. من عشق را یافته ام،

معشوق بهانه است . اگر تا هفته دیگر طاقت نیاوردم به خانه ات می آیم...

زین پس به یاد او به خواب می روم، خواب او را می بینم و با یاد او از خواب

بر می خیزم . نه من، که دو گلدان این اتاق، به یاد او گل خواهند داد .

و یاس های سفید بوی او را در فضا منتشر می کنند . نور روشنی او را گسترش

خواهد داد. و سکوت سنگین این اتاق ، سکوت او را فریاد می کند.

رفت و نمی دانست که بی او ، برای بوییدن یک گل، برای خواندن یک شعر،

برای شنیدن یک آواز و برای شلیک یک گلوله چقدر تنها ماندم . 



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 29 خرداد 1391-07:06 ب.ظ
نظرات() 

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهیه . اما معنیش رو شاید سالها طول بکشه تا بفهمی !

تو این کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شیر می خواد!

تنهایی ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا امیدی ، شکنجه رو حی ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگی ، پشیمونی، بی خبری و دلواپسی و .... !

برای هر کدوم از این کلمات چند حرفی که خیلی راحت به زبون میاد

و خیلی راحت روی کاغذ نوشته میشه باید زجر و سختی هایی رو تحمل کرد

تا معانی شون رو فهمید و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 29 خرداد 1391-07:04 ب.ظ
نظرات() 

همیشه عاشق بمون

اگرشدم عاشق تونذار که بی تاب بمونم

لالایی شبام تویی نذار که بی خواب بمونم

دارم برات شعرمیخونم شایدبه یادم بمونی                                 

فقط یه چیز ازت میخوام همیشه عاشق بمونی

انتظار

این روزها چشم های من خسته است

گاهی اشک 

  گاهی انتظار


 


نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 29 خرداد 1391-07:00 ب.ظ
نظرات() 

دوری

دوری از من اما چه نزدیك دلهایمان

تو و من

دوریم اما دستانت در دستان من است

از فرسنگهای دور در آغوشت می كشم

و بوسه بر لبانت می زنم

دوریم اما دلهایمان نزدیك است

با عشق

چشمان فریباینت آشكار می سازد برایم صداقت ترا

حس زیبایی است در من وقتی

خنده های شیرین ات از دور به گوش می رسد

شیطنتی كه در ‌آن نهفته است

مرا می كشاند به شیطنهای آبی



نوشته شده توسط :Vida jo00on
دوشنبه 29 خرداد 1391-06:56 ب.ظ
نظرات() 

نت

چه عــمرها که توی این "نـــت" لعنتی تباه نشد!!
فک کن حالا یه جمله هم نوشتیم و دو هزار تام لایــک خوردیــم ..
با اونا که میخواستیم دوستمون داشته باشن و ندارن چیکار کنیــم؟؟
فک کن 100 نفرم توی این دنیای مجازی اددت کردن..
با فراموش شدنت توی این روزگار نامــرد میخوای چیکار کنی؟؟
فک کن چندین ساعتم با هزار نفر چت کردی و از خنده غش کردی
و این وسطا مجازی عاشقشم شدی،بوسشم کردی...
تلــخیه بعد از خاموش کردن کامپیوترت و سکوت اتاقتو کجای دلت جا میدی؟؟
به این نتیجه رسیدم اینا همه بی فایده اس......

وبلاگ غمگین ساحــــل غــــم


نوشته شده توسط :ساحل غم
دوشنبه 8 خرداد 1391-02:54 ب.ظ
نظرات() 

دنبالک ها: خرید شارژ ایرانسل و همراه اول با قیمت ارزان 

نمیدونی

(1)

نمیدونی که چه حالی داره قلبـــــــــــــــــم
نمیدونی چه بغضی تو گلومــــــــــــــــــــــه
نمیدونی چه بی قرارو گریونـــــــــــــــــــــم
وقتی دونه دونه عکسات روبه رو مــــــــــــه

نمیدونی چقد دستاتو کم دارم
نمیدونی چقد تنهایی بی رحمه
که وقتی نیستی تویه آئینه میبینــــم
یه مردی که شکسته و نمیفهمـــــه

وبلاگ غمگین ساحل غم

(2)

تمومه ساعتارو بی تو داغونـــــــــــــم
تمومه عمرمو یاده تو میمونــــــــــــــم
که واسه یه لحظه برگردی به این خونـــــــه
ببینی تو نبوده تو چه دیونـــــــــــــــــم
بگو  دستامو میشناسی یا نــــــــــــه
نگو حتما واسه تو آشنا نیســــــــت
بگو که هنوزم منو میشناســـــــــــی
فقط نگو ، نگو که ناشناســـــــــــــی

دیگه دستای سردم نانداره
قلم رو روی کاغذی بیاره
که به یاده تو ترانه بنویسه
همون مردی که بی تو بی قراره

وبلاگ غمگین ساحل غم


نوشته شده توسط :ساحل غم
شنبه 16 اردیبهشت 1391-03:08 ب.ظ
نظرات() 

من از تو دل نمیکنم

حرف آخر دلم تنها تویی صدای من

تنها دلیل بودنم فقط تویی هوای من

سکوت رو میسپارم به شب تا با تو از نو زنده شم

هواتو کرده این دلم تو نیستی بی تابت میشم

من از تو دل نمیکنم اینو خودت خوب میدونی

نزار بگم دوستت دارم اینو تو چشمام میخونی

من عاشق عشق توام عاشق اون ناز نگات

میخوام پر از ستاره شه سیاهی رنگ شبات

یکم به من خیره بشو شاید منو یادت بیاد

من همونم که هستیشو پای دوتا چشم تو داد

من همونم که تو شبات همدم آهت میشدم

سنگ صبور غصه ها چراغ راهت میشدم

کوه غمت رو دوش من خاطره هات جلو چشام

به پای تو شکستم و میگذرم از تو قصه هام

حرفی نمونده تو دلم بغضی نشسته تو گلوم

درد دلام باشه واسه وقتی نشستی روبروم

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-




نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-10:51 ب.ظ
نظرات() 

دنبالک ها: وبسایت ساحل غم 

رسم زمونه

گریه نکن تا که چشات قشنگیشو از دست نده

ای عشق من زیبا بمون جوونیتو به کس نده

گلم بهت میگم برو گرچه میمیرم تو سکوت

الهی که خوشبخت بشی من به فدای تار موت

به خدا تموم عالم رو بگردی میدونم هیچکسی به قد من غم توی قلبش نداره

عزیزم اگه بری این دل حساس منم اون بلایی که نباید سر چشماش میاره

چه کنم مجبوریه رسم زمون اینحوریه

نمیخوام بی تو باشم خدا میدونه زوریه

تویی شهزاده من منم غلام پاپتی

تنهام بزاری بهتره اینجوری خیلی راحتی

از ته دل یه قول میدم تو بری ماتم نگیرم

اگه بخوام گریه کنم کور شم الهی بمیرم

لیاقتت رو ندارم حتی واست اشک بریزم

اینجور منو نگاه نکن گریه م میگیره عزیزم

به خدا تموم عالم رو بگردی میدونم هیچکسی به قد من غم توی قلبش نداره

عزیزم اگه بری این دل حساس منم اون بلایی که نباید سر چشماش میاره

چه کنم مجبوریه رسم زمون اینحوریه

نمیخوام بی تو باشم خدا میدونه زوریه

تویی شهزاده من منم غلام پاپتی

تنهام بزاری بهتره اینجوری خیلی راحتی





نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-10:44 ب.ظ
نظرات() 

دنبالک ها: چت روم ساحل غم 

تیر خلاص

هرجا میری خیانته واسه همه یه عادته

انگاری احساس میکنن اینم یه جور عبادته

خسته م از حرف تو و اون و همه کار و کسم

پاشو یه کاری بکن جون همه کست قسم

وقتمو هدر نده حرف اضافی ام نزن

بابا من خودم میخوام تیر خلاصمو بزن



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-10:41 ب.ظ
نظرات() 

خداحافظی

اومدم خداحافظی دیگه دارم میرم سفر

دوست نداشتم بمونی از حال و روزم بی خبر

اومدم بهت بگم که چشم به راه من نمون

دیگه آخرین دفعه ست پا میزارم تو خونه تون

واسه من گریه نکن سیاه نپوش پشت سرم

شاید اینجوری بتونم تو رو از یاد ببرم

 

واسه بدرقه م نیا چیزی نگو حرفی نزن

میدونم سخته برات دیدن من توی کفن

اینجوری نگام نکن ازت خجالت میکشم

دوست نداشتم که یه خط روی رفاقت بکشم

بگو بخشیدی منو که باید از پیشت برم

چه ببخشی چه نبخشی آخرش مسافرم

من دارم میرم از اینجا نگران من نباش

آخ نفسم بند اومده خونه سنگینه هواش

اینو یادت بمونه رفتنی ها باید برن

حالا نوبت منه فرشته ها منتظرن



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-10:40 ب.ظ
نظرات() 

برگرد

لالایی بهت نمی گفتم که یه شب بخوابی

چشم به رات بودم همیشه فکر میکردم تو راهی

باورم نمیشه سالی یه بار سر نمی زنی

فکر میکردم هیچوقت نمی ری و دل نمی کنی

ولی دل کندی و منم دل تنگتم

خداییش بگو تو هم برام دلت تنگه نه ؟؟...

دل پر کینه و سنگ تو شد  باعث جدایی

تو یه بی وفا بودی و آره بارز خدایی

من میخواستم که دوست داشتن ما بشه "نهایت عشق"

اگه تو می موندی "من پایه بودم تا نهایتش"

وقتی که تو پیشم نباشی آره مرگ یه لحظه است

عمری هم پیش من بمونی واسه من یه لحظه است

 

قلبم گم شده تو صداش کن                واسه یه بارم شده تو نگاش کن

یه گوشه می شینم اشک می ریزم       یاد خاطراتم با تو عزیزم

 



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-10:39 ب.ظ
نظرات() 

*بگو چه ساده دل ازم کندی*

 

به هر زبونی که بود میخواستم آرومت کنم

اما دیگه اثر نداشت گفتی میخوام فراموشت کنم

 

مثل دیوارسردی که دیگه رمق نداره

حالا وقتش شده روش بارون غم همش بباره

یه روز قلب من شده  بود اسیر عشقو

بعدش اومدی گفتی که  " گلم تمومش کن"؟

امروز دلم میخواد یه بار دیگه تو رو ببینمت

بهت بگم خوش باشی دختر با یار دیگرت

چرا اینقدر روزگار بی وفا شده ای خدا

به این راحتی همه رو از هم میکنه جدا

حلال معمای شکست عشق تو دنیا چیه ؟

چی رو انتخاب کنم؟ جنگ ،عشق  یا اون دو راهیه ؟

چشمامو میبندم خاطراتم یادم میاد بازم با تو بودن

ولی دیگه باید بزارم اینجا هرچی که داشتم واسه فردا

 

*بگو چه ساده دل ازم کندی*

 

بگو چیکارت کردم که شدی از دلم عاصی ؟

من تو عشقم داناتر بودم از سلمان فارسی

من همه فکر و خیال ها رو ریختم توی خودم

گفتی حتی پایه نیستم یه بار بیام سوی توهم

یادته بهت گفتم "" عشقم ""  دوباره برگرد ؟

گفتم تویی همیشه همدم و طبیب هر درد

 

حالا بمون با یار دیگرت همش با استرس

که یه وقت پیششی زنگ نزنم یا ندم اس ام اس

 

عبرت عاشق شدن شد نصیب بیت آخرم

"خیلی دیر شد واسه رسیدن به حرف مادرم"

 

چشام به در بود یه روز برگردی           چه ساده عشق منو تو رد کردی

اشکامو دیدی تو شاید                         ازم بریدی چه راحت



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-10:34 ب.ظ
نظرات() 

مرا ببخش اگر هنوز زنده ام !


گفته بودم بی‌ تو هرگز !

بی تو خواهم مرد روزی . . .

تو رفتی‌ و . . .

مرا ببخش اگر هنوز زنده ام !

پس از تو تیره شد تمام روزگار من

و گریه کرد آسمان به حال و روز زار من

تمام هستی ام خراب شد

دلم برای دیدنت چه شاعرانه آب شد !

ولی چه سود !

رفتنت مجال آمدن نداشت

زمان گذشت سالها . . .

مرا ببخش اگر هنوز زنده ام !

حقیقت است نازنین

کمی برای زندگی دلم دوباره لک زده . . .

جوانی ام به پای تو تباه شد

ولی کنون:

ببین مرا بدون تو

چه دلخوشم به بازی ستاره ها !

نگاه کن درون قلب من

دوباره سبز شد جوانه ها

مرا ببخش اگر هنوز زنده ام !



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-10:32 ب.ظ
نظرات() 

گم شدم

تو را زمانی از دست دادم

كه میان روزمرگی هایت گم شدم

و تو فرصت آن را نداشتی

كه دلتنگم باشی

عجب از من

تمام دلمشغولی ام تو بودی

تمامی دقایقم با تو می گذشت

در لابه لای دفتر خاطراتت به دنبال خود گشتم

نبودم

هیچ صفحه ای نشان از من نداشت

برگه های خالی زیادی بود

پاك شده بودم

از صفحه زندگی ات



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-10:31 ب.ظ
نظرات() 

بیزارم از عبور غم انگیز ماه و سال

دور از تو عشق و عاطفه تعطیل می شود

بر دل هزار حادثه تحمیل میشود

از بس که باز گریه نشاندم به بسترم

دارد به شانه های تو تبدیل می شود

زل می زنم به عمق نفسگیر چشمهات

این عشق با نگاه تو تكمیل می شود

كوچك نبود حادثه رفتنت ، هنوز

روزی هزار مرتبه تحلیل می شود


بیزارم از عبور غم انگیز سال و ماه

وقتی که بی حضور تو تحویل می شود........



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-10:27 ب.ظ
نظرات() 

دیگه دیره

دیگه از پشیمونی نگو که دیره دیگه عشقت تو دلم پا نمیگیره

این دل عاشقمو شکسته بودی دل ندارم که بازم برات بمیره

نمیخوام گریه کنی طاقت ندارم نمیتونم قلبمو به پات بزارم

چه شبایی تو رو آرزوم میکردم تو نبودی من یه عمره بی قرارم

سرنوشت با من و تو بود و ندید آره عاشقت بودم تو دل بریدی

خیلی دیره دیگه دلخوشی ندارم دوباره آخر قصه مون رسیدی



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-10:21 ب.ظ
نظرات() 

عشق

عشق یعنی شب نیایش با خدا
تا طلوع صبح دلتنگی دعاعشق یعنی آه دیگر پشت آه
سوز دل را پرکشاندن تا به ماه

عشق یعنی گریه های بی صدا
چشم خیس دختری دور از نگاه

عشق یعنی لحظه های انتظار
دل به فردا بستن و روز بهار

عشق یعنی بارش از دیده چو ابر بهر دیدار دوباره باز صبر

عشق یعنی بهترین حس نیاز
 سوی تنها خالق هستی نماز

عشق یعنی این منه دیوانه وار
 کرده ام خود را فدای عشق یار

عشق یعنی کوچه کوچه انتظار رؤیت خورشید در باغ بهار
عشق یعنی با جنون تا اوج‌ها رفتن از ساحل به بام موجها
عشق یعنی یک تغزل شعر ناب مثنوی‌های خدای آفتاب
عشق یعنی سوختن با شعله‌ها سبز گشتن در شکوه قله‌ها
عشق یعنی های های اشک‌ها در فرات بی‌وفا با مشک‌ها
دست‌افشان رقص سرخی واژگون سعی در محراب با قانون خون
گفتمان مادران داغدار حسرت دیدار گل‌ها در بهار
یک نماد از قصه جام شراب رویکردی سبز در تفسیر آب
عشق یعنی یک شهود بی‌کران سینه‌ای با وسعت هفت آسمان
در حضور آن فروغ تابناک سر تاویل شفق در جام تاک
پایکوبی بر فراز دارها یک غزل با میثم تمارها
یا قنوتی هم صدای آبها در نماز صبح با مهتابها
عشق یعنی کهکشان در کهکشان چشم امیدی به سوی بی‌نشان
عشق یعنی در فضای رازها خلسه‌ای جاوید با پروازها
عشق یعنی بی‌کران نورها با شقایق‌ها میان هورها
طور سینین حیرتی بی‌انتها شعر شبنم در گلستان خدا
اشک غم در حسرت دیدارها همدلی تا صبح با تبدارها
عشق یعنی یک سرود جاودان رقص گلها حیرت پروانگان
عشق یعنی زینبی تا اوج‌ها ناخدایی بر فراز موجها
یک زبان در کام از سر غدیر کهکشان آسمانهای منیر
چیرگی بر خار و خسهای سراب مخزن‌الاسرار دخت بوتراب
انعکاس خطبه سجادها یورشی جاوید بر بیدادها
عشق یعنی رود رود مادران در عزای خیلی از نام‌آوران
غرق در خون ذوالجناحی اشکبار در غم بشکوه آن تنها سوار
همنوا با عون یا جعفر شدن روی دستان پدر پرپر شدن
داستان خیمه‌های سوخته کودکانی از عطش افروخته
عشق یعنی اربعین یاس‌ها اشک سرخی در غم عباسها
تا شهادت یک حبیب باوفا پیر برنای کتاب کربلا
عشق گفتی نینوا آمد به یاد عصمت لاله‌ها آمد به یاد

عشق یعنی با جنون تا اوج‌ها رفتن از ساحل به بام موجها



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-10:18 ب.ظ
نظرات() 

امید تو به من امید من به تو

سلام بر آنکه می آید!


امروزکودکی میان آب وآینه متولد می شود نیلوفری

برزمین می روید

و من از کسی شنیدم که می گفت:

تولد هر کودک یعنی آنکه خداوند هنوز به انسان

امیدوار است
یادم آمد که من هر شب می خوابم تا صبحی دیگر دوباره

متولد شوم

وهر صبح یعنی آنکه هنوز باید به زندگی امیدوار بود.

یادت باشد باید امیدوار بود امید داد و امید گرفت

امید تو به من امید من به تو



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-06:43 ب.ظ
نظرات() 

من‌ آن‌ خاكم‌ كه‌ عاشق‌ می‌شود

سر تا پای‌ خودم‌ را كه‌ خلاصه‌ می‌كنم، می‌شوم‌ قد یك‌ كف

دست‌ خاك‌ كه‌ ممكن‌ بود یك‌ تكه‌ آجر باشد توی‌ دیوار یك‌

خانه، یا یك‌ قلوه‌ سنگ‌ روی‌ شانه‌ یك‌ كوه، یا مشتی‌

 سنگ‌ریزه، ته‌ته‌ اقیانوس؛

 یا حتی‌ خاك‌ یك‌ گلدان‌ باشد؛ خاك‌ همین‌ گلدان‌ پشت‌ پنجره.

یك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ ممكن‌ است‌ هیچ‌ وقت، هیچ‌ اسمی‌

نداشته‌ باشد و تا همیشه، خاك‌ باقی‌ بماند، فقط‌ خاك.

اما حالا یك‌ كف‌ دست‌ خاك‌ وجود دارد كه‌ خدا به‌ او اجازه‌ داده‌ نفس‌ بكشد، ببیند، بشنود،

بفهمد، جان‌ داشته‌ باشد. یك‌ مشت‌ خاك‌ كه‌ اجازه‌ دارد عاشق‌ بشود، انتخاب‌ كند، عوض‌ بشود، تغییر كند.

وای، خدای‌ بزرگ! من‌ چقدر خوشبختم. من‌ همان‌ خاك‌ انتخاب‌ شده‌ هستم. همان‌ خاكی‌ كه‌ با

 بقیه‌ خاك‌ها فرق‌ می‌كند. من‌ آن‌ خاكی‌ هستم‌ كه‌ توی‌ دست‌های‌ خدا ورزیده‌ شده‌ام‌ و خدا از

 نفسش‌ در آن‌ دمیده. من‌ آن‌ خاك‌ قیمتی‌ام. حالا می‌فهمم‌ چرا فرشته‌ها آن‌قدر حسودی شان‌ شد.



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-06:41 ب.ظ
نظرات() 

ای بت دوست داشتنی...!

با تو می گویم

ای بهار دلکشم

ای مهتای بی تای عزی

ای عفیف ترین عفیفه های عاشقی

لحظه هایم بی تو چه تنگدست شده اند!

می ترسم...

می ترسم که این فقر لحظات من

و آن لحظه فروشی های تو

مرا سخت بت پرست کند...!



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-06:39 ب.ظ
نظرات() 

پرستوی من

پرستوی من به هر کجا که میخواهی مهاجرت کن من دیگر

با عشق تو بیگانه ام

دیگر چشمانم تو را نمی بیند و گریه هایم برای هجر تو نیست  

 چون تو خواستی مرا از تقدیر خویش جدا و بر غم انتظار

من لبخند زنی ....

بازگوی چه باشم بازگوی درد جدایی یا بازگوی بی وفایی

 کدامیک را بازگو کنم

پرستوی من درد جدایی مرا زخمی کرد ولی غم بی وفایی

 بر امتداد خط عمرم نقطه ی پایان گذاشت

باید گفت : درد جدایی با از بی وفایی

این رسم دوستی نیست که در غم من شاد باشی و در

شادی من غمگین

آن وقت بگویی من تو را به مثال عشق پاکم دوست دارم



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-06:38 ب.ظ
نظرات() 

واقعیت

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند


دیو هستند ولی مثل پری می پوشند

گرگ هایی که لباس پدری می پوشند

آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند


عشق ها را همه با دور کمر می سنجند


خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد


عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-06:34 ب.ظ
نظرات() 

تنها

من با زخم زبونات رفیقم *** مرحم بذار با حرفات رو زخم عمیقم

 

با تو هم که داری به گریه ام میخندی *** کاش میشد بیایی به من دل ببندی

 

تنها بودن یه کابوس شومه عزیزم *** کاره دل نباشی تمومه عزیزم 



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-06:31 ب.ظ
نظرات() 

اشک تو چشمامه قلم گریه کن

گفتی می خوای بنویسی دلمو *** این دل از تو هنوز غافلمو

 

قصه عشقی که بین من و تو است *** انتظار با تو بی فاصلمو

 

اگه خواستی بنویسی من و یکباره دیگه *** لحظه هامو لحظه پوچ دقایق بنویس

 

زیر آوار مصیبت تو فراز بی کسی *** تنمو با واژه سرخ شقایق بنویس

 

با محبتی که داری به من شوریده دل *** منو پیش مرگ چشمات با دل عاشق بنویس

 

نگذر از ساحل آفتابی دریای عشق *** منو یک دریا دل شکسته قایق بنویس

 

بنویس بنویس هر چی دلت خواست بنویس منو یک دریا دل عاشق رو راست بنویس



نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-06:28 ب.ظ
نظرات() 

شاید اشتباهه اما عاشقا دروغ می گن

آدمای مهربون و با وفا دروغ می گن

اونا كه می گن كه تا همیشه دیوونتونن

بذا بی پرده بگم كه به شما دروغ می گن

اونا كه می ان به این بهونه ها ، كه اومدن

از توی شهر قشنگ قصه ها ، دروغ می گن

اونا كه فدات بشم تیكه كلامشون شده

به تموم آسمونا ، به خدا دروغ می گن

اونا كه با قسم و آیه می خوان بهت بگن

تا قیامت نمی شن ازت جدا ، دروغ می گن

آدمای مهربون و با وفا دروغ می گن

اونا كه می گن كه تا همیشه دیوونتونن

بذا بی پرده بگم كه به شما دروغ می گن

اونا كه می ان به این بهونه ها ، كه اومدن

از توی شهر قشنگ قصه ها ، دروغ می گن

اونا كه فدات بشم تیكه كلامشون شده

به تموم آسمونا ، به خدا دروغ می گن

اونا كه با قسم و آیه می خوان بهت بگن

تا قیامت نمی شن ازت جدا ، دروغ می گن




نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-06:24 ب.ظ
نظرات() 

باغچه مون غرق گلای عاشق نازه هنوز


ماه من غصه نخور ، باز داره فصل سیب می شه

می دونم گاهی آدم ، تو وطنش غریب می شه

ماه من غصه نخور ، ماها كه تب نمی كنن

ماها كه از آدما كمك طلب نمی كنن

ماه من غصه نخور، شمدونیا صورتی ان

دلایی كه بشكنن چون عاشقن قیمتی ان

ماه من غصه نخور ، سبك می شی بارون بیاد

توی عاشقی باید نترسید از كم و زیاد

ماه من غصه نخور ، خاطره هامون كودكن

توی این قصه دلا یه وقتایی عروسكن

ماه من غصه نخور ، بازی زمین خوردن داره

كار دنیا همینه ، تولد و مردن داره

ماه من غصه نخور ، تاب بازی افتادن داره

زندگی شكستن و دوباره دل دادن داره

ماه من غصه نخور ، گلا میان عیادتت

به نتیجه می رسه آخر یه روز عبادتت

ماه من غصه نخور ، خیلیا تنهان مث تو

خیلیا با زخمای عاشقی آشنان ، مث تو

ماه من غصه نخور ، زندگی بی غم نمی شه

اونی كه غصه نداشته باشه ، آدم نمی شه

ماه من غصه نخور ، حافظ واست وا می كنم

شعراشو می خونم و تو رو مداوا می كنم

ماه من غصه نخور ، دنیا رو بسپار به خدا

هر دو مون دعا كنیم ، تو هم جدا ، منم جدا




نوشته شده توسط :Vida jo00on
جمعه 12 اسفند 1390-06:20 ب.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :7
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7