تبلیغات
ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم








ساحـــــــــــــــــــــل غــــــــــــــــــــــــــــــــم

˙·٠•●به نام او که انقدر اه کشیدم تا تو را برایم فرستاد●•٠·˙

                        فروش ویژه عروسک جناب خان اورجینال                         
            


عروسک جناب خان اورجینال. عرضه شده در 2 سایز کوچک و بزرگ. دارای كد تایید صحت كالا، دارای هولوگرام و اتیكت جناب خان. استفاده از الیاف نرم در تولید عروسك. 100% اورجینال و فوق العاده با كیفیت ...
عروسكی كه به شما معرفی میكنیم علاوه بر شناخته شدنش در بین كودكان، در بین بزرگسالان هم طرفداران بسیاری دارد. جناب خان مدتی است در برنامه ی خندوانه به كارگردانی رامبد جوان بر روی آنتن و از شبكه ی نسیم پخش می شود. از این رو كه همیشه و در همه جای دنیا شخصیت های برتر، دارای طرفدارانی هستند، ما نیز بر آن شدیم تا این عروسك زیبا و شاد را در بین طرفداران این مجموعه و دوست داران جناب خان تهیه و توزیع كنیم.
- برای خرید سایز کوچک عروسک جناب خان با قیمت 35000 تومان از لینک زیر وارد صفحه توضیحات محصول شوید و دکمه خرید پستی سایز کوچک را انتخاب کنید و برای خرید سایز بزرگ عروسک با قیمت 45000 تومان می توانید از دکمه خرید پستی زیر استفاده کنید.
                                               
           
            روش خرید: برای خرید پس از کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول مورد نظر را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا و هزینه ارسال را به مامور پست بپردازید. جهت مشاهده فرم خرید، روی دکمه زیر کلیک کنید.           

            قیمت: 45000 تومان           
  


==================================
!  توجه !

!  توجه !

برای ورود به فروشگاه برای خرید ومشاهده محصولات دیگر برروی لینک زیرکلیک کنید:

>>>  www.takforosh.mihanstore.net  <<<

نوشته شده در شنبه 13 شهریور 1395 ساعت 10:27 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



بگذار با چشمهای تو ببینم
بگذار در نگاه تو ذوب شوم
بگذار در زیر باران
شانه به شانه ات قدم زنم
و تو برایم از آرزوهایت ترانه بسرایی
بگذار به قداست عشقمان کوچک شوم
وقتی با تو به پرواز شاپرکهای کنار برکه نگاه میکنم
می خندم
بگذار شبها رو به ستاره ها خاطرات شیرینمان را شماره کنیم
بگذار همیشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاک باشی
بگذار نامم چون شاه کلیدی بر درگاه قلبت همیشگی باشد
بگذار نگاهمان نه به هوس
که به عشق
آن هم عشقی آسمانی در هم گره بخورد
بگذار دلم برای تو باشد
بگذار دلت
 …
حالم را بپرسد
بگذار قلبم برای تو بتپد
بگذار آرزوهایم با تو باشد
برای تو
 …
به خاطر تو
 …
بگذار خیال کنم دوستم داری و از این خیال
شب ها تا سپیدی روز با ستاره ها باشم
بگذار از دوریت بگریم
بگذار از دوریت بگریم


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 07:01 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



بهت گفتم که می ترسم…از این رفتن های بیگاه

سفر های بی خبر….گفتی نترس

گفتم بی خبری منو میکشه…گفتی خبرت می کنم

گفتم کی تموم میشه …گفتی دیگه چیزی نمونده

گفتم دوستت دارم دیوونه،دیوونتم….

گفتی:منم دوستت دارم

الان کجایی که جوابم و بدی؟

خیلی دوست داری برم نه؟ولت کنم که آسوده بشی؟

سر دو راهی یه چیز منو نگهداشته

بوسه ی آخرت و قر آنی که تو دستت قسمم دادی

نگاهتو دوست دارم…ازم می گیری؟

نمی خوام برم اما چیکار کنم که بی خبری منو مردد میکنه

شب دارم واسه موندن و به تو رسیدن دعا می کنم

اگه فاصلـــه افتاده اگه من با خودم سردم

تو کاری با دلم کردی که فکــرشم نمی کردم

چه آسون دل بریدی از دلــی که پای تو گیــره

که از این بدترم باشی واسه تو نفسـش میره

نمی ترسم اگه گاهــی دعــامون بــی اثــر می شه

همیـشـه لحظۀ آخـــر خـــدا نزدیکتر می شه

تو رو دستِ خودش دادم که از حـالم خبــر داره

که حتی از تو چشماشـو یه لحظه برنمی داره

تو امـید مـنی امـا داری از دسـت مـن مـیری

با دسـتهای خودت داری هـمه هسـتیمو میگیری

دعـا کردم تو روبـازم با چـشمی که نـخوابـیده

مگه مـیذاره دلتـنگی مـگه گـریه امـون مـیده

مریـضـم کـرده تنـهایی ببـین حـالم پریـشونه

من اونقدر اشـک مـیریزم کـه برگردی به این خـونه

حسـابش رفته از دسـتم شبـایی رو کـه بـیدارم

شـاید از گـریه خوابـم بـرد درهـا رو باز مـیذارم

آسمان دلم امشب بارید…

آسمان دلم امشب بارید… پر شد از بود خدا… من خدا را دیدم

همه شب کار من این است

چه کسی می داند که من امشب به دیدارشقایق رفتم ؟

من به دیدار خدا رفتم و او … او به دیدار دو چشمان سیاهم آمد

او به زیبایی یک ابر سپید،بعد یک بارش بی اندازه

او به اندازه یک دسته گل یاس کبود

نه خدا این ها نیست… او به اندازه خود،به بزرگی خدا بودن خود،

زیبا بود……..

من خدارا دیدم … چه کسی می داند شب اسراء من تنها را؟….

چه کسی می داند که به هم می دوزم همه شب ها

را من به سحر گاهانش….

که ببینم باز هم … منه تنها او را….


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 06:59 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



بنام انکه گلهای عبادت را درمیان عاشقان شیدا کرد

وقتی قایق کوچکه زند گیم در دریای پر تلاطم هستی غرق شدوقتی

روزگار تقدیر خوش زندگیم را ناخوشایند کرد ورق زندگی

برگشتوسرنوشت من طور دیگری رقم خورد. کدامین کتابهای نهفته دل

رابازگو کنم که حتی قابل تصور نیست روزگارمی گذردوخزان عمرروز

رنگ بیشتری به خود میگیرد وبرگهای زرد نا رنجی در زیردرخت

زندگیم میریزد وبا صدای پای هر رهگذرخش خش برگهای خشک وتازه

فهمیدم که دوست داشتن به ظاهردوست داشتن است دربا طن(دل)اتش

است که خا نه دل رامی سوزاند. وقتی برای اولین بار صدای شکستن قلبم

را شنیدم وقتی احساسا تم رازیر پا حس کردم وقتی زیر سوال رفتن

شخصیتم را مشاهده کردم تازه فهمیدم، تا به حال کلبه دستی بو دم که با

همهان دستاهایش صفحه ی خوش زندگیم را ورق زد گذشت وگذشت تا

فر سنگها گذشت واز اصل خو د جا ما ندم انقدر تنها شدم که که وقتی که

سایه ای همیشه دنبال خو دم می دیدم حال دگر نیست.حالا من ما نده ام یک

دنیا غربت ،غر بتی که تازه با دنیایکه ابتدایش تنهاییی مطلق است

وانتهایش نیستی مطلق حالا من ما نده ام و یک اتاق تا ریک پنجره ای به

سوی باغچه ای که  همه با من بیگا نه اند!

تو ئی که اگر امدنت دیر شود       تو ئی که اگر امد نت قصه ی پو چی باشد

((من تو را ای همه ی خوب تا دم مرگ نخو اهم بخشید))


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 06:58 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



گاهی از ساده ترین حادثه هم دلگیرم

گاهی از دوری تو کینه به دل می گیرم

عطش دلزده

گاهی از ساده ترین حادثه هم دلگیرم

گاهی از دوری تو کینه به دل می گیرم

گاهی از حوصله خسته به خودم می پیچم

گاهی از کثرت بیهودگی حتی هیچم

لحظه هایی است که من از تو و خود بیزارم

لحظه هایی که به حال دل خود می بارم

لحظه هایی است که من گنگم و بی ایمانم

در دل غربت هر خاطره جا می مانم

با خودم از عطش دلزده ای می گویم

راه ترک دل نفرین شده را می جویم

از خدا راهِ رهایی ز تو را می خواهم

ساده از عمر نگاهم به دلت می کاهم

گاهی از ساده ترین حادثه هم دلگیرم

از تماشای دل خستۀ خود می میرم

لحظه هایی است که من میل رهایی دارم

از خودم از تو و از عشق و جنون بیزارم


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 06:57 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



قبل از هر چیز برایت آرزو میکنم که عاشق شوی ،
و اگر هستی ، کسی هم به تو عشق بورزد ،
و اگر اینگونه نیست ، تنهاییت کوتاه باشد ،
و پس از تنهاییت ، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید .......
اما اگر پیش آمد ، بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی ،
از جمله دوستان بد و ناپایدار ........
برخی نادوست و برخی دوستدار ...........
که دست کم یکی در میانشان بی تردید مورد اعتمادت باشد .
و چون زندگی بدین گونه است ،
برایت آرزو مندم که دشمن نیز داشته باشی......
نه کم و نه زیاد ..... درست به اندازه ،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قراردهند ،
که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد.....
تا که زیاده به خود غره نشوی .
و نیز آرزو مندم مفید فایده باشی ، نه خیلی غیر ضروری .....
تا در لحظات سخت ،
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است،
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرپا نگاه دارد .
همچنین برایت آرزومندم صبور باشی ،
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند ........
چون این کار ساده ای است ،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند .....
و با کاربرد درست صبوریت برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوارم اگر جوان هستی ،
خیلی به تعجیل ، رسیده نشوی......
و اگر رسیده ای ، به جوان نمائی اصرار نورزی ،
و اگر پیری ،تسلیم نا امیدی نشوی...........
چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد و لازم است
بگذاریم در ما جریان یابد.
امیدوارم سگی را نوازش کنی ، به پرنده ای دانه بدهی و به آواز یک
سهره گوش کنی ، وقتی که آوای سحرگاهیش را سر میدهد.....
چراکه به این طریق ، احساس زیبایی خواهی یافت....
به رایگان......
امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی .....
هر چند خرد بوده باشد .....
و با روییدنش همراه شوی ،
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
به علاوه امیدوارم پول داشته باشی ، زیرا در عمل به آن نیازمندی.....
و سالی یکبار پولت را جلو رویت بگذاری و بگویی :
" این مال من است " ،
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان ارباب دیگری است !
و در پایان ، اگر مرد باشی ،آرزومندم زن خوبی داشته باشی ....
و اگر زنی ، شوهر خوبی داشته باشی ،
که اگر فردا خسته باشید ، یا پس فردا شادمان ،
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیآغازید ...

اگر همه اینها که گفتم برایت فراهم شد ،
دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم ...


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 06:54 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است .
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد .
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت:سقوط سلسله ی قلب جوان .
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای
love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهی است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد .
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که هرگز تنها نیست .
از استاد فیزیک پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آدم ربائی هست که قلب را به سوی خود می کشد .
از استاد انشا پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها موضوعی است که می توان توصیفش کرد .
از استاد قرآن پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها آیه ای است که در هیچ سوره ای وجود ندارد .
از استاد ورزش پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها توپی هست که هرگز اوت نمی شود
از استاد زبان فارسی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها کلمه ای هست که ماضی و مضارع ندارد .
از استاد زیست پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها میکروبی هست که از راه چشم وارد می شود .
از استاد شیمی پرسیدند عشق چیست؟ گفت :عشق تنها اسیدی هست که درون قلب اثر می گذارد.
از خودم پرسیدم عشق چیست؟گفتم
دوستت دارم تا اخرین نفس عزیزم.



نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 06:40 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



مفهوم عشق به طور کلی عبارتست از هر گونه سعی و کوشش برای رسیدن به خوبی و سعادت که بالاترین هدف است . اما در مورد کسانیکه از راههای گوناگون مثل تحصیل ، پول ، ورزش،فلسفه و ... بدنبال این هدف میروند کلمه عشق بکاربرده نمیشود و کسی اینگونه افراد را عاشق نمیداند و فقط در مورد عده معدودی که از راه مخصوصی بدنبال آن هستند نام کلی عشق بکار برده میشود.
بعضیها میگویند : کسانیکه در جستجوی نیمه دیگر خود هستند عاشق میباشند اما هدف عشق نه نیمه است و نه تمامی ، اگر این نیمه و تمام در عین حال خوب نباشد ، مگر نه اینست که مردم با رضا و رغبت به بریدن دست و پای خود تن در میدهند وقتیکه این دست و پا که اعضای بدن هستند فاسد و مضر شده باشند . پس صحیح نیست که بگوییم هر کسی در جستجوی آن چیزیست که متعلق به خودش میباشد مگر اینکه در عین حال معتقد باشیم که فقط خوبی است که متعلق به ما و خویش ماست . بنابراین آنچه مردم دوستش دارند جزخوب چیزی دیگر نمیباشد و بشر میخواهد برای همیشه مالک خوبی باشد و آنرا بدست آورد ، بطور خلاصه عشق عبارتست از اشتیاق به دارا شدن خوبی برای همیشه ، برای ابدی شدن عشق باید زیبایی و خوبی را تولید کرد خواه جسما" و خواه روحا" بنابر این بشر بدنبال زیبایی میگردد تا بتواند در او تولید کند و ابتدا فریفته زیبایی ظاهری میشود و فقط به یک زیبا دل میبندد و ازین دلبستگی افکار و اندیشه های زیبایی در او بوجود میاید و سپس متوجه میشود که زیبایی ظاهری یک فرد با دیگری یکیست وبنابراین اگر قرار باشد که بدنبال ظاهر باشد علت ندارد که یکی را بر دیگری ترجیح دهد و با این دریافت عاشق تمام کسانیکه زیبا هستند میشود ودیگر عاشق 1 نفر نیست ، زیرا یکی در نظر او کوچک و بی معنی جلوه میکند ، سپس متوجه زیبایی روح میشود و آنرا بمراتب بالاتر از زیبایی بدن خواهد شمرد. در این مرحله اگر کسی پیدا شود که روحی زیبا در عین به بهره بودن از زیبایی جسم داشته باشد دل در او خواهد بست و دائم متوجه افکارش میشود و بدین ترتیب به مرحله ای خواهد رسید که زیبایی عوالم معنوی و کوششهای اخلاقی را روءیت میکند . کسیکه زیبایی را طی این مراحل تجربه کند به زیبایی همیشگی و مطلق خواهد رسید و به اعتقاد افلاطون عشق رهبریست که ما را به سمت این زیبایی هدایت میکند و ازین جهت قابل ستایش است

خلاصه اینم از عشق افلاطونی

__________________
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تورا به عریانی خویش بگشاید،شاید هرچند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را بخاطر آرامش تحمل نکن

نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 06:38 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



وای باران
باران
شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه
کسی نقش تو را خواهد شست؟

آسمان سربی رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
میپرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران
باران
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رویای فراموشیهاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گل های امیدم را در رویا ها میبینم
و ندایی که به من میگوید
گر چه شب تاریک است
دل قوی دار
سحر نزدیک است
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن میبیندمهر در صبحدمان داس بدست
خرمن خواب مرا میچیند
آسمانها آبی
پر مرغان صداقت آبیست
دیده در آینه صبح تو را میبیند
از گریبان تو صبح صادق
می گشاید پر و بال
تو گل سرخ منی
تو گل یاس منی
تو چنان شبنم پاک سحری
نه
از آن پاک تری
تو بهاری
نه بهاران از توست
از تو میگیرد وام
هر بهار این همه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ بهارانم تو


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 06:01 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



مانند یک بهار…. مانند یک عبور….
از راه میرسی و مرا تازه میکنی.
همراه تو هزار عشق از راه میرسد
همراه تو بهار

بردشت خشک سینه من سبز میشود.
وقتی تو میرسی…. در کوچه های خلوت و تاریک قلب من … مهتاب میدمد
وقتی تو میرسی
ای آرزوی گم شده بغض های من
من نیز با تو به عشق میرسم


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 05:58 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



من باشم و تو باشی و باران، چه دیدنی است


بی چتر، حسّ پرسه زدن ها نگفتنی است


پاییز، با تو فصل دل انگیز بوسه هاست


با تو، صدای بارش باران شنیدنی است


ابری و چکّه می کنی و مست می شوم


طعم لبان خیس تو الان چشیدنی است!

خیسم، شبیه قطره ی باران، شبیه تو


تصویر خیس قطره ی باران کشیدنی است


این جاده با تو تا همه جا مزّه می دهد


این راه ناکجای من و تو، رسیدنی است؟


باران ببار…. بهتر از این که نمی شود


من باشم و تو باشی و باران … چه دیدنی است


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 05:53 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



در این دنیایی که همه گرگ اند و عشقشان شباهت عجیبی به هوس دارد...

تو مثل هیچکدام از مردم این شهر نباش و همانی باش  که بتواند چراغ روشنی باشد در دنیای تاریکم...

و من بتوانم بی هیچ ترسی عاشقانه عاشقت باشم و با خیالی آسوده عاشقی کنم...

با من باش تا عشق نوپایم را به پرواز درآورم بی آنکه فلج شود...

 


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 05:49 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



یادم آید زیرباران با تو بودم ، با تو تنها

 

زیرباران با تو بودم ، زیر باران با تو تنها

 

باران می بارد امشب ، دلم غم دارد امشب

 

آرام جان خسته ره می سپارد امشب

 

این كلام آخرینت برده میل زندگی را ازسرمن

 

گفته ای شاید بیایی از سفر اما نمیشه باورمن

 

رفتنت را كرده باور، التماسم را ببین دراین نگاهم

 

زیرباران گریه كردم بلكه باران شوید ازجانم گناهم

 

این كلام آخرینت برده میل زندگی را ازسرمن

 

گفته ای شاید بیایی ازسفراما نمیشه باورمن

 

كی رود از خاطرمن آخرین بوسه شبی درزیر باران

 

گفتی شاید بیایی ازسفراما نمیشه باورمن


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 05:41 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



ببین خدایی با دلم چه کردی

این کارا رو با دل دیگه کردی؟

مثه دل من دلی رو سوزوندی؟

لباس غم به هیچ دلی پوشو ندی؟

هیچکی مثه من نازت و خریده؟

هیچکی با رویای تو پر کشیده؟

میشه بگی چند تا دل و شکستی؟

میشه بگی تو چند تا دل نشستی؟

دین و مرام و اعتقادت اینه؟

دوست دارم عاشقتم همینه؟

دروغ بود هر چی که به من میگفتی؟

همین بود اون وفایی که میگفتی؟

شاید خدا نکرده عاشق شدی؟

عاشق یک دلبر دیگه شدی؟

برو ولی اینو یادت بمونه

تو قول دای بیوفای دیوونه


نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 04:15 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



دلم که مهمون نمیخواست کی گفت که مهمونم بشی؟

کی گفت بیای تو قلبم و مهمون ناخونده بشی؟

کی گفت منو صدا کنی با اون چشات نگاه کنی

قلبم و از جا بکنی بعدش اونو رها کنی

کی گفت یواشکی بیای تو قلب من پا بذاری

کی گفت بری و تا ابد رد پاتو جابذاری

کی گفت منو شکار کنی شکارت و رها کنی

صیدت و تنها بذاری صید دیگه شکار کنی

کوه غرور بودم کی گفت بیای و مجنونم کنی

کی گفت که تو حصار غم اسیر و زندونم کنی

کی گفت که عاشقم کنی زار و پریشونم کنی

کی گفت که از عاشق شدن منو پشیمونم کنی

کی گفت که از چشای من خواب و بدزدی و بری؟

کی گفت پریشونم کنی٬ کی گفت بری؟کی گفت بری؟

.....................................

ببخش منو که باعث عذاب وجدانت شدم

ببخش منو که بچگی کردم و خواهانت شدم

ببخش که التماس من می لرزونه دل تو رو

ببخش که میخوام بدونم هر لحظه ای حال تو رو

تو رو خدا ببخش اگه غرورم و جا می ذارم

وقتی که اسم تو میاد رو همه چی پا میذارم

عزیز من ببخش اگه فراموشت نمی کنم

ببخش که تو خیالمم حتی بوست نمی کنم

ببخش که نیمه های شب فاصله رو داد میزنم

ببخش که توی خوابمم اسمت و فریاد میزنم

ببخش که دست من هنوز لایق دستات نشده

راستی بدون که قلب من دلخور از حرفات نشده



نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 04:14 ب.ظ توسط ساحل غم نظرات |



اگه آسمون زمین شه

اگه دریا یه کویر شه

اگه دنیا زیرو رو شه

اگه چشمات بی غرور شه

اگه خورشید بی غروب شه

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه کوه بیاد رو دوشم

اگه جام زهر بنوشم

اگه ماه دیگه نباشه

روزا آسمون سیاه شه

اگه جنگل بشه صحرا

اگه امروز نشه فردا

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه خوابتو نبینم

دیگه گل برات نچینم

اگه حتی یه جوونه

توی گلدونا نمونه

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه باز مثه همیشه

بگی( من با تو ؟؟!!! )نمیشه

بگی که منو نمیخوای

دیگه پیش من نمیای

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه باشم و نباشم

هر جای دنیا که باشم

حتی از چشمات جداشم

بازم عاشقت میمونم

عشقو تو نگات میخونم

اگه شعرامو نخونی

اگه باز پیشم نمونی

راز عشقم رو ندونی

بازم عاشقت میمونم

عشق و تو نگات میخونم

.........................

کاشکی الان تو خواب بودم تو رویا

یعنی میشه بیدار بشم خدایا؟

بیدارشم و ببینم اینا خوابه

یا مثلا حباب روی آبه

اما نه این تقدیر شوم منه

مثل یه جغد شوم رو بوم منه

انگار باید بسوزم وبسازم ا

ی خدا جون مرامت و بنازم

نمیدونم تا کی ادامه داره

تا کی میخواد بلا واسم بباره

تا کی باید هی الکی بخندم

چشام و رو بدیها من ببندم

همه بگن چه دختر شادیه

خوش به حالش از زندگیش راضییه

کا شکی دلم غصه پنهون نداشت

جغد رو بوم خونمون جون نداشت



نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد 1396 ساعت 03:42 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



یادته بهت می گفتم اگه تو بری می میرم

حالا تو رفتی و نیستی ٬ پس چرا من نمی میرم؟؟

چرا هستم؟ چرا موندم؟ چجوری طاقت می آرم؟

چجوری من دلم اومد رو مزارت گل بزارم؟؟

جای خالیت و چجوری میتونم بازم ببینم؟

دیگه چشمام و نمیخوام. نمیخوام دیگه ببینم!

وای چطوری دلم اومد جسم سردت و ببوسم؟

من که آتیش میگرفتم٬ چی باعث شد که نسوزم؟

ذره ذره٬قطره قطره٬ میسوزم اما میمونم

خودمم موندم چه جوری میتونم زنده بمونم

هنوزم باور ندارم که تو نیستی و من هستم

شایدم من مرده باشم٬ الکی میگن که هستم!

کاشکی وقتی که میرفتی دستتو گرفته بودم

کاشکی پر نمیکشیدی بالت و شکسته بودم

نازنین وقتی که بودی شبا هم تو رو میدیدم

دیگه از روزی که رفتی حتی خوابتم ندیدم

تو که بی وفا نبودی٬لااقل بیا تو خوابم

مگه تو خبر نداری شب و روز برات بیتابم؟

میدونم یه روز دوباره می تونم تو رو ببینم

تو پیش خدا دعا کن که منم زود تر بمیرم
............................

کاشکی میشد این دلمو از تو سینه در بیارم

پاره کنم دور بریزم یک دل بهتر بیارم

یه دل که توش غم نباشه

غصه و ماتم نباشه

یه دل که عین سنگ باشه

زشتی ها توش قشنگ باشه

دلی که توش راز نباشه

یه دلبر ناز نباشه

به غصه و غم هیچ دری

توی دلم باز نباشه

دلی که با نگاه اون پاره نشه

این همه نازک نباشه

یه دل که توش خون نباشه

غصه ی پنهون نباشه

دلی که مثل قصه ی

لیلی و مجنون نباشه

کاشکی میشد کاشکی میشد

اما میدونم نمیشه

همین دلم توی تنم

میمونه واسه همیشه

نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین 1396 ساعت 12:37 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



از همون لحظه اول که تو قلبم پا گذاشتی

قلبمو ازم گرفتی و یه جایی جا گذاشتی

منو کشتی ٬منوکشتی٬ منو قلبمو سوزوندی

رفتی و رو همه حرفات خیلی راحت پا گذاشتی

خودت اما خوب میدونی منو با راز نگاهت

توی این شهر غریب رفتی و تنها گذاشتی

رفتی و ازم گرفتی همه ی دارو ندارم

به جز اندوه و غم و غم دیگه چیزی جا نذاشتی

رفتی و حتی نگفتی یه کلام خدا نگهدار

حتی یه بوس کوچولو روی گونه هام نذاشتی

............................

این دیگه بار آخره دارم باهات حرف میزنم

خداحافظ نا مهربون میخوام ازت دل بکنم

دیگه کسی نیست که بهش هر چی دلت میخواد بگی

هی التماست بکنه بگه نگو ، بازم بگی

چقد بهت گفتم نگو صبرم یه روز تموم میشه

حالا اومد اون روزی که می ترسیدم همون بشه

سخته ولی من میتونم سخته ولی من میتونم

این جمله رو اینقد میگم تا که فرموشت کنم



نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین 1396 ساعت 12:36 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



من حسودی میکنم

به تموم چشمایی که یه روزی تو رو میببینن

از تو باغچه نگاهت گلای نرگس میچینن

به همون تکه زمینی که قدمهاتو میذاری

به تموم دستهایی که دستتو یه روز میگیرن

به گلای نرگسی که عطر و بوی تو رو دارن

به بال فرشته هایی که زیر پاهات میذارن

به همون لحظه نابی که بالاخره میآیی

نازنینم نازنینم تو کدوم جمعه میآیی

.....................

نازنین وقتی که نیستی میدونی چه حسی دارم

میدونی از غم دوریت چه حس غریبی دارم؟

مثه حس یه قناری که توی قفس می میره

مثه اون نهال کاجی که تو گلدون جون می گیره

مثه اون ماهی کوچولو که توی تنگش اسیره

مثه اون پرنده ای که زیر بارون پر میگیره

مثه حس بچه ای که مامانش جلوش می میره

باباشم زودی میره یه زن دیگه میگیره

مثه حس بابایی که پسرش دوچرخه میخواد

باباهه قول بده اما..نتونه واسش بگیره

مثه وقتی که بخوای داد بزنی اما نتونی

مثه حس غنچه ای که باغبون اونو می چینه

مثه وقتی که دلت واسه یکی خیلی می سوزه

بغض و گریه لباتو به هم می دوزه

مثه وقتی آسمون ابری باشه اما نباره

مثه وقتی بگی اما … بت بگن اما نداره



نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین 1396 ساعت 12:34 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



مثه خوابی…مثه رویا
مثه آرامش دریا
مثه آسمون آبی
آرومی وقتی که خوابی
مثه پروانه نجیبی
تو یه رویای عجیبی
مثه یاسای تو باغچه
مثه آینه تو تاغچه
مثه چشمه ی زلالی
انگاری خواب و خیالی.
.
.
.
بی تو من موندم و رویا
خسته از تموم دنیا
یه دل تنگ شکسته
دو تا چشم خیس خسته
روزا تب دار شبا بیدار
یه تن خسته بیمار
مثه یه مرده سر دار
از خودم از همه بیزار
له له
لحظه دیدار
بینمون دیوارو دیوار

....................

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و داداشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون

ماه و دعوت نمیکنم آخه خودت ماه منی

بذار خیال کنم یه شب تا خود صبح مال منی

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک

با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک

خاطره و یه قلب بی قرار و کوچک

فقط می خوان بهت بگن تولدت مبارک


نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین 1396 ساعت 12:32 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



فاصله ی من وتو زیاد شده این روزا

آخر این جدایی میرسه به نا کجا

رفتی و گفتی بودن با من هرگز نمیشه

قلب من زیر پاهات له شد مثل همیشه

یه روزی بود میگفتی دوستم داری رهگذر

نرو بمون که چشمام بی تو میشه خیس وتر

خسته و دل شکسته میخوام واست بخونم

اگه اجازه بدی پیشت میخوام بمونم

آروزی دیدنت واسم شده یه رویا

داشتنت رو میخوام از اونی که هس اون بالا

آی اونی که اون بالا نشستی پیش ابرا

بهش بگو هنوزم دوسش دارم بی پروا

سحر توی نمازم ازش خواستم بمونی

میدونم که عشق رو ازتو چشام میخونی

از چشمات دارم میخونم دوسم داری هنوزم

چرا زپیشم رفتی اینو من نمیدونم

رفتی اما میدونم برمیگردی یه روزی

قسمت ما دوتا نیست غم تلخ جدایی


نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین 1396 ساعت 12:13 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



پنجره ی اتاقم را بخارگرفته. با بغضی هم آلود به حیاط زل زده است و دستان مرطوب با سردی سرود شب را زمزمه می کند و اینک بخارغلیظ تر شده است. این بار با گرمای اشک بی پروا بر روی گونه هایم می رقصد

روزها می گذرد لیک از یار سفرکرده ی من خبری هرگز نیست.

می گذرد از جلوی چشمانم خاطرات سبزش.

از غم دوری او به کجا باید رفت.

نه چراغی

نه نگاهش که بگوید از عشق

که ننالد ازغم ...زیر این سقف حیات میزنم فریادی

تا که در دلتنگی من ز یارخوبم کرده باشم یادی


نوشته شده در یکشنبه 13 فروردین 1396 ساعت 12:02 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



.............

اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم

این شعر تا ابد با تو خواهد زیست

حتی وقی که من دیگر نباشم

یا وقتی که دیگر میان ما عشقی نباشد

شعر عاشقانه بیشتر از آدمها می ماند

عاشقانت تو را ترک می کنند

 

اما شعر عاشقانه

همیشه با تو خواهد بود

پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم!

شعری از اعماق جان٫

که مرا به یاد تو آورد……

شعری که همیشه با تو بماند



نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 07:32 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



دارم دق می کنم ، تحمل ندارم


دیگه خسته شدم ، دارم کم میار
م

دلم تنگ شده و دیگه نا ندارم


همش فکر توام ، همش بی قرارم


دیگه اشکی برام نمونده که بخوام


برات گریه کنم ، فدای تو چشام


دلم داره واسه تو پرپر می زنه


تو رفتی و هنوز خیالت با منه

 

بدون تو کجا برم ، کنار کی بشینم


تو چشمای کی خیره شم ، خودم رو توش ببینم


تو که نیستی به کی بگم چشاشو روم نبنده


به کی بگم یکم نازم کنه که بم نخنده


بدونه تو با کی حرف بزنم ، دردت به جونم


تو این دنیا به عشق کی ، به شوق کی بمونم


به جونه چشمات از تموم این زندگی سیرم


تو که نیستی همش آرزو می کنم بمیرم



نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 07:25 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



منتظر دیدار تو هستم، سهل است بگویم که گرفتار تو هستم، من در پی این حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از منی و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم
--
بازیچه دست یار بودن عشق است/ درپنجه غم شكاربودن عشق است/ در محاكمه ای كه یار باشد قاضی / محكوم طناب دار بودن عشق است
--
منتظر كسی باش كه اگه حتی در ساده ترین لباس بودی، حاضر باشه تو رو به همه دنیا نشون بده وبگه كه:
"این دنیای منه
--
اگه کسی رو دوست داشته باشی، نمی تونی توی چشم های اون زل بزنی... نمی تونی دوریش را تحمل کنی... نمی تونی بهش بگی که چقدر دوستش داری... نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری ... واسه همینه که عاشق ها دیوونه میشن
--
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ، به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است

نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 07:23 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



به تو عادت کرده بودم
ای به من نزدیک تر از من
ای حضورم از تو تازه
ای نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگی به شبنم
مثل عاشقی به غربت
مثل مجروحی به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه های من بی تو
تجربه کردن مرگه
زندگی کردن بی تو
من که در گریزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گریه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبریز سکوته
خونه از خاطره خالی
من پر از میل زوالم
عشق من تو در چه حالی


نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 07:19 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



وقتی نباشی انگار که هستم و گویا که نیستم
روزی که رفتی من با تمام وجودم گریستم
*******
خدا حافظی کردی یک جوری که انگار دیگه بر نمی گردی
اشکات شده بود سحر یک جوری که انگار
سرا پا همه دردی سرا پا همه دردی
دیگه بر نمی گردی
بار غم رو شونه بردمش تا خونه
جای خالیت و دیدم اشکها شد رونه
بجز عطر خیالت نبود از تو نشونه
می دونم که پس از تو دلم تنها میمونه دلم تنها میمونه
*****
ولی احساس من صادق ترین میگه
که اون هنوزم بهترین بهترین
دیگه دلواپسی نقشی نداره
آخه اونم خودش عاشق ترین
اره دلواپسی نقشی نداره
آخه اونم خودش عاشق ترین عاشق ترین

نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 07:12 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



امشب دلم گرفته است

می خواهم از گرفته های دلم برایت
بگویم
از ابرهای تیره ای که با نسیم خیانت به آسمان دلم
آوردی
می خواهم گریه کنم اما نمی توانم
میخواهم تو را به یاد بیاورم
و با نگاه چشمان تو تا به صبح مژه بر هم نزنم
اما افسوس گذشت دقایق چهره ات را از یاد من برده
اند ! …
می خواهم اولین ساعتی که نگاهم کردی رو
به یاد بیاورم اما افسوس
آخرین نگاه تلخ و سرد تو
نمی گذارد ! …
می خواهم اولین دقایق با تو بودن
را به یاد بیاورم اما افسوس
می خواهم از
گرفته های دلم برایت بگویم
اما نه! دلم نمی آید …..


نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 06:26 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غزق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم

شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته


نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 05:49 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...



نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 05:38 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |



سمت مرا از اب بپرسید دریا همیشه منتظر عاشقانه هاست . . . دوستت دارم بی آنکه مرا دوست داشته باشی
دوستت دارم حتی اگر از چشمان خیسم بخندی و بی خیال این باشی که دلم شکسته است...
دوستت دارم حتی اگر دلت سنگ باشد ، حتی اگر هیچ احساسی بر من نداشته باشی با اینکه میدانم در دلت یک دنیا محبت است و احساست ، مثل آب پاک و زلال است...
عزیزم باور کن به تو نیاز دارم ، منی که قلبی ویرانه دارم ودلی سوخته ، منی که ساحل دریای دلم طوفانی است و امواج غم و غصه در دلم زیر و رو می شود نیاز به تو دارم که قلبم را با محبت و عشقت صفا دهی ، دل سوخته ام را با عشقت جان بدهی و ساحل دریای دلم را آرامتر از همیشه کنی...
عزیزم مرا باور داشته باش ، حتی برای یک لحظه هم که شده قلب مرا با تمام وجودت حس کن ...
بیا تا تنهایی دوباره به ویرانه دلم نیامده است !
تا تنهایی قاب خالی و بدون عکسش را در طاقچه قلبم نگذاشته است، تو بیا و قاب زیبای عکست را در آنجا بگذار!
بیا در قلبم با صدای مهربانت بگو درد دلت را به من و با فریاد اسم مرا صدا کن و بگو مرا دوست میداری تا سکوت تلخی که مدتهاست اعماق قلبم را فرا گرفته است و قلبم را غم زده کرده است شکسته شود!
قلبم را پر از محبت و عشق و صفای خودت کن ! بگذار آن خونی که در رگهای خشک من جاری می‌شود خون تو باشد و بگذار آن وجود من وجود تو نیز باشد!
عزیزم اینک که مینویسم دوستت دارم چشمانم خیس است ، به خدا خیس است ، پس چشمهای خیس مرا باور کن و تو نیز به من بگو مرا دوست میداری.
با آهنگ دلنشین عشق و با یاد تو و با عشق به قلب تو با چشمانی خیس و قلبی پر از امید اگر نخندی و اگر بیخیال این دل عاشق من نباشی می نویسم که دوستت دارم...
اینبار نه از حفظ میگویم و نه تکرار میکنم ، اینبار برای آخرین بار میگویم این کلمه را !!!! چونکه دوست داشتن به عمل است نه به گفتن! پس برای آخرین بار میگویم که مرا بفهمی و قلب شکسته و عاشق مرا باور داشته باشی.


نوشته شده در دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت 05:26 ب.ظ توسط Vida jo00on نظرات |





Design By : SuperStar